سلامی چو بوی خوش آشنایی
چقدر دلتنگ بودم که فرصتی دست دهد و اندی در فضای شلوغ اینترنت بیارامم که در میان شلوغی دوستان بودن آرامشی عجیب است و صفایی صافی. میل وافی ام بدان بود که گذری و نظری بر وبلاگ عزیزانم در این فضای حقیقی تر از مجاز داشته باشم تا همچون همیشه بهره های کافی برم... اما بعد،
پس از سال هایی بیش از یک دهه که از محیط دانشگاه و فضای دانشجویی به دور بودم فرصتی مغتنم و عزتی مضاعف دست داد تا این بار در دوره ای جدید و رشته ای نو به تحصیل بپردازم، علم اندوزی و دانش جویی اش به جای خود مبارک است اما عمیقاْ دلتنگ شرایط ناب بودن در میان جوانان فرهیخته بودم که به یمن و عنایت ایزد دست داد.
اما رشته ی قبلی ام سخت افزار بود که به توفیق رفیق اعلی در سایه ی امیرکبیر تهران سپری شده بود و اینک اما به دلیل مشغله ی کاری و اینکه تامین معاش لاجرم در این سال های اخیر به شومی و نامبارکی دولت نهم و اخیراْ دولت کودتایی دهم، تقلایی مزید می طلبد، ادامه ی سخت افزارم ممکن نشد لذا مصمم به شرکت در رشته ی حسابداری دانشگاه پیام نور شدم و در آزمون سراسری پار شرکت جستم و این تصمیم و اندک تلاشی برای اجرای آن مقبول درگاه آن ناشناختنی افتاد و اکنون یک ماهی است که علاوه بر مشغله ی پیشین، اشتغال به تحصیل نیز دارم.
از دوستان عزیزی که بر این حقیر منت نهاده و در این غیبت ظاهری ام به این وبلاگ تشریف فرما شدند تشکر وافر دارم، که باطناْ همیشه در فکرتان بودم و دلتنگ خواندن و تدبر در مرقومات شریفتان.

