پيش نوشت(1): شايد به نظر برسد كه مطلب نوشته شده از ساختار و پيوستگي خوبي برخوردار نباشد اما اين مفاهيم، بخشي از مفاهيمي بود كه ديشب (شب قدر نوزدهم) دقايق چندي ذهنم را به تفكر به آن واداشتم و در آن غور نمودم چون باور دارم كه يكي از بهترين كارهايي كه انسان، چه در شب قدر و چه در شبها و روزهاي ديگر، ميتواند - و بايد- انجام دهد مطالعه يا تفكر و پردازش در اطلاعات انبار شده در حافظهاش است.
آفت
بعضي وقتها پيش ميآيد كه ما در مناسبات و مكالمات روزمرهمان از عبارت كنايي «چشم بر هم گذاشتن» استفاده ميكنيم. اين عبارت در بعد زمانياش به معناي «زود گذشتن» كاربرد دارد. مثلاً به كسي از بستگانمان كه خدمت سربازياش تازه شروع شده ميگوييم: «چشم بر هم بگذاري تمام ميشود.» كه منظورمان همين زود گذشتن زمان است و اگرچه ميدانيم كه اين مدت 18 ماه با چشم روي هم گذاشتن و نگذاشتن كم و زياد نميشود و ماه به ماه و روز به روز و ثانيه به ثانيه بايد بگذرد تا 18 ماه تمام شود، اما در واقع، با به كار بردن اين عبارت، به يك اصل اساسي و ماهيتي اين دنيا اشاره ميكنيم و آن گذر زمان است كه ما هيچ اختياري بر آن نداريم؛ يعني چه بخواهيم و چه نخواهيم ميگذرد و از آن مهمتر اينكه يك دورهي زماني وقتي گذشت ديگر گذشته است اگرچه با سختيها و مشقتهاي فراوان يا با راحتي و آرامش. در اين مورد عبارتي هم بعضاً استفاده ميشود كه: «چون ميگذرد غمي نيست». و يادم هست در يكي از درسهاي واحد «فارسي 1» دانشگاه (كه منبعش به خاطرم نمانده) اين بيت شعر از امام علي – كه سلام خداوند بر او باد- نوشته شده بود:
مَا فَاتَ مَضي وَ سَيَأتِيكَ فَأيْن / قُمْ وَاغْتَنِمِ الْفُرْصَةُ بَيْنَ الْعَدَمَيْن
كه معني تحتاللفظياش اين ميشود: آنچه فوت شد (گذشت)، گذشت و آنچه خواهد آمد كجاست؟ (در دسترس تو نيست) / برخيز و دم را غنيمت بدان بين اين دو عدم؛
كه ماهيت زمان را نشان ميدهد و از انسان ميخواهد نه افسوس گذشته را بخورد و نه براي آيندهاش آنچنان دچار اوهام و خيالبافي يا ترس و يأس گردد كه «اكنون» را از دست بدهد؛ ضمناً با به كار بردن «عدمين» (دو عدم و نيستيِ گذشته و آينده) اشارهي ماهيتي بسيار زيبايي به زندگي در زمان دارد.
لابد اين بخش از شعر سهراب سپهري عزيز را به خاطر ميآوريد كه به زيبايي به همين مفهوم اشاره كرده است؛ آنجا كه مينويسد:
«... زندگي تر شدن پي در پي / زندگي آبتني كردن در حوضچهي اكنون است» و يا «زير باران»هاي معروفش، كه لحظات و گذر زمان را به زيبايي به ريزش باران تشبيه ميكند.
اما غرض اصلي اينكه «آفت»؛ يعني «از دست رفتن»، در موارد گوناگون ابعاد گوناگوني مييابد. مثلاً اگر به يك درخت ميوه يا خوشهي گندم در زمان معين رسيدگي نشود و از آن در مقابل حشرات مضر با سمپاشي حمايت نگردد، محصولش از دست ميرود و يا اصطلاحاً آفت ميزند.
مفهوم «آفت» به دليل اينكه ما، هم به صورت شكلي و هم به صورت ماهيتي، در زمان و مكان محدود شدهايم كاربردهاي گوناگوني مييابد كه شايد مهمترِ آن، آفت زماني است؛ يعني از دست دادن زمان خاص براي انجام كار خاص. در سخني از امام علي عليهالسلام آمده است كه ميفرمايد فرصتها چون ابر در گذرند، و اگر مورد استفاده قرار نگيرند، موجب حسرت و خسران خواهند بود. يا مثلي به همين مفهوم داريم كه ميگويد: «كار امروز را به فردا نينداز» يا پروردگار حكيم در كتاب مقدس مسلمانان در سورهي «والعصر» (قسم به زمان) ميفرمايد: «ان الانسان لفي خسر الّا الذين ءامنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» كه با اشاره به زمان و گذر آن اين نكته را يادآور ميشود كه نوع انسان در حال زيانكاري است مگر اينكه با انجام اعمال صالح و توصيهي يكديگر به حق و صبر، از زمانش به خوبي استفاده كند. كه اگر استفاده نكند دچار «خسران» يا آفت و «از دست دادگي» ميگردد.
اما «شب قدر» كه به نوعي شب اندازهگيري ظرفيتهاي انساني و تعيين روند زندگي آيندهي انسان است (و در اينجا نميخواهم صرفاً به مباحث مذهبي و ايدئولوژيك آن بپردازم) شب بازيابي و در خويش نگري همهي انسانهاست كه دين اسلام به دليل اهميت اين موضوع به آن بهايي خاص داده است و توصيه نموده كه در هر سال در سه شب خاص به «خود» رسيدگي كنند؛ كه تمريني باشد براي شبها و روزهاي ديگر و بلكه همهي عمرشان؛ كه گفتهاند: «هر شب، شب قدر است، اگر قدر بدانيد».
اما قصهي «آفت» سر دراز دارد... كه از دست دادن زمان خاص براي اتخاذ يك تصميم، يا عمل به يك تصميم، يا حتي اختلاط ابعاد گوناگون وجودي انسان در جايي كه نبايد اين اختلاط صورت گيرد؛ از مصاديق آن است. مثلاً جايي كه بايد رويكردي منطقي و خردورزانه داشته باشيم، از چاشني احساس استفاده كنيم؛ يا برعكس، جايي كه بايد ديدن از زاويهي عواطف و احساسات را ملاك اصلي قرار دهيم، منطق خشك تعصبگونه را به كار بريم و... و در كل اگر جايگاه و موقعيت زماني و مكاني خود را به درستي درك نكرده و رفتاري مطابق با آن از خود بروز ندهيم، دچار «آفت» و «از دست دادگي» و «هرز رفتن» بزرگترين سرمايهي عمر خويش، كه در واقع همان لحظات و پارههاي عمر است، ميشويم. اشارتاً عرض ميكنم كه مثلاً يك محصل كه كنكور دانشگاهش در راه است اگر غفلت و كمكاري كند دچار آفتي خواهد شد كه ممكن است تمام عمر حسرتش را بخورد، يا در مثالي ديگر، دو نفر كه به تازگي با هم آشنا شدهاند و بدواً يكديگر را براي زندگي مشترك آيندهي خويش انتخاب كردهاند، در دوران آشنايي بيشتر يا اصطلاحاً «نامزدي» اگر در هر موقعيت و شرايط خاص زماني و مكاني، آنجا كه در برخوردهايشان با يكديگر بايد جنبهي احساسي و عاطفيشان بچربد، نچربد؛ يا آنجا كه بايد خردورزي بيشتر را دستور جلسهي رفتارها و سخنان خود كنند، نكنند؛ يا آنجا كه بايد تعادل را در اين دو جنبهي اصلي انساني رعايت بفرمايند، نفرمايند؛ يا آنجا كه عقلاً و منطقاً لازم است از رفتاري از طرف مقابل خوششان نيايد، بيايد؛ يا آنجا كه بايد توصيههاي عقل و احساس را تواماً گوش بدهند، ندهند؛ يا در كل، كه لازم است دوست داشتن يكديگر را بر مبنايي خردورزانه و معرفتي و شناختي قرار داده و احساسات و عواطف را به ميزان محاسن و خوبيهاي انديشهگي(2) طرف مقابل خرج كنند، كمتر يا بيشتر خرج كنند؛ قطعاً چيزهايي را از دست خواهند داد كه در تمام آيندهي مشتركشان با آنها خواهد بود و با هر رفتار عقلاني يا احساسي نادرست در مواجهه با يكديگر، عقدهاي و نقطهي سياهي را در گوشهي قلوبشان بر جاي ميگذارند كه اگر چه ممكن است در شرايط نامزدي آن را ناديده بگيرند اما اين دغدغهها و گرههاي رواني، زماني كه سادهانگارانه بر روي هم تلنبار شد، تأثير زيانبار خود را آنچنان خواهد گذاشت كه شايد طرف مقابل را با بهت و اندوه شديد مواجه كند... و البته اگر سعي كنند دلخوريها و گرههاي رفتاري و عقلاني و احساسي را باز نشده رها نكنند، اجازه نخواهند داد كه اين انفجار صورت پذيرد و صد البته با اين پايش مدام، چه در دوران آشنايي و چه در متن زندگي مشترك، موجبات بيمه شدن آيندهي زندگيشان را فراهم خواهند آورد.
پاورقيها:
(1)- روش «پيشنوشت» ابتكار يكي از دوستان عزيز است كه اتفاقاً بسيار كاربرد دارد. بدين وسيله از ايشان تشكر ميكنم.
(2)- حضرت مولانا ميفرمايد: اي برادر تو همه انديشهاي / مابقي خود استخوان و ريشهاي

