صداهای فراموش ناشدنی
در زندگی هر کدام از ما صداها و اصواتی است که برای همیشه در ذهنمان مانده. مثلاْ یادم هست وقتی ۵-۶ سال بیشتر نداشتم یک فرد یهودی که به صورت عامیانه «جهود» می گفتندش با موتورسیکلتی که داشت هر از گاهي به کوچه ی قدیمی ما می آمد و پارچه می فروخت و هر چند لحظه کلمه ی «بزاز» از دهانش خارج و به گوش اهالی کوچه می رسید و زنان همسایه برای خرید به دورش جمع می شدند. این کلمه ی «بزاز» را با لحن و حالت خاصی می کشید و بیان می کرد که هنوز در گوشم طنین می اندازد. یادم هست که اشیای قدیمی و عتیقه را نیز به قیمت خیلی ارزان از مردم می خرید و به سرزمینش می فرستاد.
اما صدای دیگری که از همان بچگی در ذهنم مانده متعلق به زمان خروج پدرم از خانه در صبح های زود است که در پشت درب خانه و در حیات، پاشنه ی کفش هایش را قبل از پوشیدن به موزاییک کف می کوبید و تکان می داد تا خاک یا ماسه ی احتمالی را بیرون بریزد. پدرم بنا و معمار بود و بسیار زحمتکش و هیچ گاه تن آسانی را بر خود روا نمی دانست حتی اکنون که به کهولت و بالای هفتاد رسیده هر وقت پیش بیاید از دست بردن به بیل و آجر و یا چسباندن کاشی و سرامیک به دیوار و کف در کارهای شخصی و خانگی کم نمی گذارد. گفتم که آن صدای برخورد پاشنه ی کفش هایش با زمین در دقاقيقي که من تازه از خواب بیدار ميشدم را هرگز از یاد نبرده ام.
صداهای دیگری هم هست که در گوش جانم مانده مانند صدای رعد مانند توپ های جنگی یا سوت گوشخراش خمپاره ها یا صوت مهیب انفجارشان و... اما نمی خواهم سرتان را زیاد درد بیاورم!
صدای آخری که به گوش جانم نشست و می دانم که به گنجینه ی صداهای ماندگار ذهنم پیوست و در تاریخ قهرمانی این ملت ثبت شد، برخاسته از حلقوم حق طلب و استقلال خواهانه ی مردم ایران بود آن زمان که شعار می دادند:
نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران
پی نوشت:
دوستان عزیز چند روزی کار مفرط داشتم و هنوز دارم لذا عذر خواهی می کنم و در اولین فرصت به وبلاگ هایتان که دلتنگ آنم، سر خواهم زد.
پيش نوشت(1): شايد به نظر برسد كه مطلب نوشته شده از ساختار و پيوستگي خوبي برخوردار نباشد اما اين مفاهيم، بخشي از مفاهيمي بود كه ديشب (شب قدر نوزدهم) دقايق چندي ذهنم را به تفكر به آن واداشتم و در آن غور نمودم چون باور دارم كه يكي از بهترين كارهايي كه انسان، چه در شب قدر و چه در شبها و روزهاي ديگر، ميتواند - و بايد- انجام دهد مطالعه يا تفكر و پردازش در اطلاعات انبار شده در حافظهاش است.
آفت
بعضي وقتها پيش ميآيد كه ما در مناسبات و مكالمات روزمرهمان از عبارت كنايي «چشم بر هم گذاشتن» استفاده ميكنيم. اين عبارت در بعد زمانياش به معناي «زود گذشتن» كاربرد دارد. مثلاً به كسي از بستگانمان كه خدمت سربازياش تازه شروع شده ميگوييم: «چشم بر هم بگذاري تمام ميشود.» كه منظورمان همين زود گذشتن زمان است و اگرچه ميدانيم كه اين مدت 18 ماه با چشم روي هم گذاشتن و نگذاشتن كم و زياد نميشود و ماه به ماه و روز به روز و ثانيه به ثانيه بايد بگذرد تا 18 ماه تمام شود، اما در واقع، با به كار بردن اين عبارت، به يك اصل اساسي و ماهيتي اين دنيا اشاره ميكنيم و آن گذر زمان است كه ما هيچ اختياري بر آن نداريم؛ يعني چه بخواهيم و چه نخواهيم ميگذرد و از آن مهمتر اينكه يك دورهي زماني وقتي گذشت ديگر گذشته است اگرچه با سختيها و مشقتهاي فراوان يا با راحتي و آرامش. در اين مورد عبارتي هم بعضاً استفاده ميشود كه: «چون ميگذرد غمي نيست». و يادم هست در يكي از درسهاي واحد «فارسي 1» دانشگاه (كه منبعش به خاطرم نمانده) اين بيت شعر از امام علي – كه سلام خداوند بر او باد- نوشته شده بود:
مَا فَاتَ مَضي وَ سَيَأتِيكَ فَأيْن / قُمْ وَاغْتَنِمِ الْفُرْصَةُ بَيْنَ الْعَدَمَيْن
كه معني تحتاللفظياش اين ميشود: آنچه فوت شد (گذشت)، گذشت و آنچه خواهد آمد كجاست؟ (در دسترس تو نيست) / برخيز و دم را غنيمت بدان بين اين دو عدم؛
كه ماهيت زمان را نشان ميدهد و از انسان ميخواهد نه افسوس گذشته را بخورد و نه براي آيندهاش آنچنان دچار اوهام و خيالبافي يا ترس و يأس گردد كه «اكنون» را از دست بدهد؛ ضمناً با به كار بردن «عدمين» (دو عدم و نيستيِ گذشته و آينده) اشارهي ماهيتي بسيار زيبايي به زندگي در زمان دارد.
لابد اين بخش از شعر سهراب سپهري عزيز را به خاطر ميآوريد كه به زيبايي به همين مفهوم اشاره كرده است؛ آنجا كه مينويسد:
«... زندگي تر شدن پي در پي / زندگي آبتني كردن در حوضچهي اكنون است» و يا «زير باران»هاي معروفش، كه لحظات و گذر زمان را به زيبايي به ريزش باران تشبيه ميكند.
اما غرض اصلي اينكه «آفت»؛ يعني «از دست رفتن»، در موارد گوناگون ابعاد گوناگوني مييابد. مثلاً اگر به يك درخت ميوه يا خوشهي گندم در زمان معين رسيدگي نشود و از آن در مقابل حشرات مضر با سمپاشي حمايت نگردد، محصولش از دست ميرود و يا اصطلاحاً آفت ميزند.
مفهوم «آفت» به دليل اينكه ما، هم به صورت شكلي و هم به صورت ماهيتي، در زمان و مكان محدود شدهايم كاربردهاي گوناگوني مييابد كه شايد مهمترِ آن، آفت زماني است؛ يعني از دست دادن زمان خاص براي انجام كار خاص. در سخني از امام علي عليهالسلام آمده است كه ميفرمايد فرصتها چون ابر در گذرند، و اگر مورد استفاده قرار نگيرند، موجب حسرت و خسران خواهند بود. يا مثلي به همين مفهوم داريم كه ميگويد: «كار امروز را به فردا نينداز» يا پروردگار حكيم در كتاب مقدس مسلمانان در سورهي «والعصر» (قسم به زمان) ميفرمايد: «ان الانسان لفي خسر الّا الذين ءامنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» كه با اشاره به زمان و گذر آن اين نكته را يادآور ميشود كه نوع انسان در حال زيانكاري است مگر اينكه با انجام اعمال صالح و توصيهي يكديگر به حق و صبر، از زمانش به خوبي استفاده كند. كه اگر استفاده نكند دچار «خسران» يا آفت و «از دست دادگي» ميگردد.
اما «شب قدر» كه به نوعي شب اندازهگيري ظرفيتهاي انساني و تعيين روند زندگي آيندهي انسان است (و در اينجا نميخواهم صرفاً به مباحث مذهبي و ايدئولوژيك آن بپردازم) شب بازيابي و در خويش نگري همهي انسانهاست كه دين اسلام به دليل اهميت اين موضوع به آن بهايي خاص داده است و توصيه نموده كه در هر سال در سه شب خاص به «خود» رسيدگي كنند؛ كه تمريني باشد براي شبها و روزهاي ديگر و بلكه همهي عمرشان؛ كه گفتهاند: «هر شب، شب قدر است، اگر قدر بدانيد».
اما قصهي «آفت» سر دراز دارد... كه از دست دادن زمان خاص براي اتخاذ يك تصميم، يا عمل به يك تصميم، يا حتي اختلاط ابعاد گوناگون وجودي انسان در جايي كه نبايد اين اختلاط صورت گيرد؛ از مصاديق آن است. مثلاً جايي كه بايد رويكردي منطقي و خردورزانه داشته باشيم، از چاشني احساس استفاده كنيم؛ يا برعكس، جايي كه بايد ديدن از زاويهي عواطف و احساسات را ملاك اصلي قرار دهيم، منطق خشك تعصبگونه را به كار بريم و... و در كل اگر جايگاه و موقعيت زماني و مكاني خود را به درستي درك نكرده و رفتاري مطابق با آن از خود بروز ندهيم، دچار «آفت» و «از دست دادگي» و «هرز رفتن» بزرگترين سرمايهي عمر خويش، كه در واقع همان لحظات و پارههاي عمر است، ميشويم. اشارتاً عرض ميكنم كه مثلاً يك محصل كه كنكور دانشگاهش در راه است اگر غفلت و كمكاري كند دچار آفتي خواهد شد كه ممكن است تمام عمر حسرتش را بخورد، يا در مثالي ديگر، دو نفر كه به تازگي با هم آشنا شدهاند و بدواً يكديگر را براي زندگي مشترك آيندهي خويش انتخاب كردهاند، در دوران آشنايي بيشتر يا اصطلاحاً «نامزدي» اگر در هر موقعيت و شرايط خاص زماني و مكاني، آنجا كه در برخوردهايشان با يكديگر بايد جنبهي احساسي و عاطفيشان بچربد، نچربد؛ يا آنجا كه بايد خردورزي بيشتر را دستور جلسهي رفتارها و سخنان خود كنند، نكنند؛ يا آنجا كه بايد تعادل را در اين دو جنبهي اصلي انساني رعايت بفرمايند، نفرمايند؛ يا آنجا كه عقلاً و منطقاً لازم است از رفتاري از طرف مقابل خوششان نيايد، بيايد؛ يا آنجا كه بايد توصيههاي عقل و احساس را تواماً گوش بدهند، ندهند؛ يا در كل، كه لازم است دوست داشتن يكديگر را بر مبنايي خردورزانه و معرفتي و شناختي قرار داده و احساسات و عواطف را به ميزان محاسن و خوبيهاي انديشهگي(2) طرف مقابل خرج كنند، كمتر يا بيشتر خرج كنند؛ قطعاً چيزهايي را از دست خواهند داد كه در تمام آيندهي مشتركشان با آنها خواهد بود و با هر رفتار عقلاني يا احساسي نادرست در مواجهه با يكديگر، عقدهاي و نقطهي سياهي را در گوشهي قلوبشان بر جاي ميگذارند كه اگر چه ممكن است در شرايط نامزدي آن را ناديده بگيرند اما اين دغدغهها و گرههاي رواني، زماني كه سادهانگارانه بر روي هم تلنبار شد، تأثير زيانبار خود را آنچنان خواهد گذاشت كه شايد طرف مقابل را با بهت و اندوه شديد مواجه كند... و البته اگر سعي كنند دلخوريها و گرههاي رفتاري و عقلاني و احساسي را باز نشده رها نكنند، اجازه نخواهند داد كه اين انفجار صورت پذيرد و صد البته با اين پايش مدام، چه در دوران آشنايي و چه در متن زندگي مشترك، موجبات بيمه شدن آيندهي زندگيشان را فراهم خواهند آورد.
پاورقيها:
(1)- روش «پيشنوشت» ابتكار يكي از دوستان عزيز است كه اتفاقاً بسيار كاربرد دارد. بدين وسيله از ايشان تشكر ميكنم.
(2)- حضرت مولانا ميفرمايد: اي برادر تو همه انديشهاي / مابقي خود استخوان و ريشهاي
میزگرد بازداشتشدگان در صدا و سیمای غیر اسلامی!
روح استالین احضار میشود!
این روزها در جمهوری اسلامی کارهایی صورت میگیرد که از حد و اندازهی جنایتهای رژیم شاه و دیکتاتورهای پیشین فراتر رفته و تنها با فجایع تاریخی هیتلر و استالین و روشهای تروریستی دولت اسرائیل قابل مقایسه است. بدین ترتیب اگر شب گذشته دختر جوان یک زندانی سیاسی به شیوهی اسرائیلیها توسط شبه نظامیان ربوده شد و زیر شکنجه قرار گرفت، امروز نیز صداوسیمای کودتاچیان خبر از ضبط میزگرد تلویزیونی سه چهرهی سیاسی اصلاح طلب داد که به زودی قرار است از شبکه سه سیما پخش شود.
به نوشتهی سایت واحد مرکزی خبر، در این میزگرد که متاسفانه و بیشرمانه توسط آقای حیدری اجرا میشود، سعید حجاریان، محمد عطریانفر و سعید شریعتی را جلوی دوربین قرار دادهاند تا نظریات آقای خامنهای دربارهی علوم انسانی از زبان آنها تبیین شود و موضوعاتی همچون «آسیب شناسی ترویج علوم انسانی غربی در دانشگاه ها، پیامدهای سیاسی و اجتماعی تبعیت نخبگان و فعالان سیاسی از نظریات غربی بدون توجه به شرایط عینی ایران، آسیب شناسی حوادث و رویدادهای عرصه مطبوعات در دهه اخیر، آینده جریان ها و جناح های سیاسی و برخی مسائل و حوادث اخیر» مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
«موج سبز آزادی» از همهی سبزها دعوت میکند در واکنش به این اقدام بیشرمانهی صداوسیمای کودتا که خاطرهی جنایتهای رژیم کمونیستی شوروی را زنده میشود، برای تحریم گستردهی صداوسیما و همهی شرکتها و افرادی که به هر نحو ممکن به تقویت این رسانهی ضد ملی میپردازند، آماده شوند.
از دیگر کارهای قابل انجام میتوان به طراحی پوستر، نوشتن یادداشت و مقاله در این باره، بررسی راههای موجود برای ضربه زدن به صداوسیمای ضد ملی، جمعآوری فهرست شرکتهایی که با وجود تبدیل شدن رادیو و تلویزیون به ابزار دست کودتاچیان، هنوز به آن آگهی میدهند و ارائهی دیگر پیشنهادات موجود در راستای سازماندهی یک تحریم ملی علیه صداوسیما اشاره کرد. پیشنهادات خود را به آدرس farakhan@mowjcamp.com ارسال کنید.
«موج سبز آزادی» همهی سبزها را به جدیت در این باره فرا میخواند و به زودی فراخوانی را برای پیوند دادن تحریم صداوسیما با راهپیمایی بزرگ روز قدس منتشر خواهد کرد.
لازم به ذکر است که با وجود اصرار بسیاری از مخاطبان، بنای ما از ابتدا ورود به بحث تحریم نبود و گام به گام و در واکنش به سوء استفادههای مکرر کودتاچیان از صداوسیما به این نقطه رسیدیم. برای مشاهدهی روندی که به اینجا رسید.
منبع: http://jonbesh1388.blogfa.com/post-929.aspx
فرزند آهنگران:

پارلماننیوز: فرزند صادق آهنگران در نظری که به صورت خصوصی در وبلاگ محمد نوریزاد ثبت کرده، به شرح حال این روزهای پدر خود پرداخت.
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، نوریزاد با توجه به اهمیت این مطلب، کامنت فرزند آهنگرانی را منتشر کرد که بدین شرح است:
آقای نوری زاد
سلام
من محمد علی آهنگران فرزند جناب حاج صادق آهنگران هستم.من شما را حدود 15 سال است که می شناسم از زمانی که برای ضبط برنامه ماه مبارک رمضان به خانه ما آمدید و با پدرم مصاحبه کردید. من مدتی است مطالب وبلاگ شما را میخوانم و به شما که امروز برای دفاع از حقوق مردم کوچه و بازار بی قراری میکنید آفرین میگویم. خلاصه بگویم
تکلیف نسل من که این روزها 30 ساله می شوم روشن است اما شما را به روح پاک امام و عظمت رسول الله پدرم را دریابید. به خاطر دارم شبی که قطعنامه پذیرفته شد جناب ایشان از بهت و حیرت و نگرانی تا صبح قدم میزد و اشک میریخت و به مظلومیت امام و شهدا ناله میکرد.
اما از آن سال تا به این روزها اینقدر ایشان را آشفته ندیده بودم. این روزها و به دنبال وقایع بعد از انتخابات ایشان مریض شده و برای کمتر برنامهای قول مساعد میدهد. شبها تا صبح اشک میریزد و زحمات خود و سایر مجاهدان را از دست رفته میبیند.
ایشان را بردهایم دکتر با قند 320 دکتر گفته مرض قندش عصبی است. چرا حماسه خوان سالهای عاشقی شما و رزمندگان تاب نمیآورد؟ چرا هر لحظه آرزوی مرگ و شهادت میکند؟ چرا 20 صفحه خطاب به من وصیت نامه نوشته است؟ عرصه بر ما و ایشان تنگ شده است؟
ایشان امشب شدیدا بد حال شدند وقتی مصاحبه مادر عاطفه امام دختر آقای جواد امام را که رزمنده بوده و هم ایشان و دخترش عاطفه بازداشت شده را از بی بی سی شنیدند جایی که مادر میگفت به جهانیان و همه مردم بگویید دخترم سالم و پاکدامن بوده و بازداشت شده.
اینها که گفتم مختصری از شرح حال بلبل خمینی بود. قصد درد دل داشتم با شما و این که بگویم نگران و آشفته اییم .. دعایمان کنید.
منبع: http://jonbesh1388.blogfa.com/post-925.aspx
در گفتگو با پارلماننیوز


پارلماننیوز: رییس فراکسیون خط امام (ره) با انتقاد شدید از ادعای مطرح شده توسط سرلشگر جعفری، به دفاع از آیت الله موسوی خوئینیها و بهزاد نبوی پرداخت و خواستار تحت تعقیب قرار گرفتن او توسط دادستانی نیروهای مسلح شد و گفت:« این اظهارات در در راستای امام زدایی قابل تعبیر است»، او همچنین خبر از استعفای برخی از سپاهیان به دلیل دخالتهای اخیر سپاه در سیاست داد.
حجت الاسلام والمسلمین حسین هاشمیان در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، در پاسخ به سئوالی درمورد لغو مراسم شبهای احیا در مرقد امام راحل اظهار داشت:«به خاطر فشارهایی که عدهای اوباش میآورند یاران امام از جمله ناطق نوری و خاتمی نمیتوانند در حرم امام و در کنار او در شبهای احیا سخنرانی کنند و این حرکتی در راستای امام زدایی است که متاسفانه شروع شده است.»
از صحبتهای بیادبانه جعفری متاسفم
وی با اشاره به ادعاهای اخیر فرمانده سپاه گفت:« از صحبتهای بیادبانه جعفری متاسفم و این سخنان نابجا که برخلاف قانون بود هم نیز در راستای امام زدایی قابل ارزیابی است.»
نماینده مردم رفسنجان با تاکید براینکه فرمانده سپاه حق نداشته است، چنین اظهاراتی را مطرح کند گفت:«آقای موسوی خوئینیها که آقای جعفری از او نام برده است در این کشور دادستان بوده است، بهزاد نبوی کسی است که در مقابل منافقین در زندان برای تثبیت رهبری امام (ره) ایستادگی کرد.»
آیتالله موسوی خوئینیها محور و مبنای انقلاب دوم بود
وی یادآور شد:«در تسخیر لانه جاسوسی که امام آن را انقلاب دوم نامیدند، آیتالله محمد موسوی خوئینیها محور و مبنا بود و حالا برخی تخریب محورها و مبانی انقلاب را در دستور کار خود قرار دادهاند.»
یادآوری ستایش شهید رجایی از بهزاد نبوی
هاشمیان که سابقه نمایندگی در ادوار مجلس شورای اسلامی را در کارنامه خود دارد، تصریح کرد:« زمانیکه شهید رجایی، بهزاد نبوی را برای عضویت در کابینه خود به مجلس معرفی کرد در ستایش او گفت با اینکه منافقین همه را در زندان بایکوت کرده بودند و مخالف رهبری امام (ره)بودند، بهزاد نبوی برای تثبیت رهبری امام ایستادگی و مبارزه کرد.»
وی افزود:« ناطق نوری كه عمر خود را برای استحكام پایههای نظام و تثبیت ولایت فقیه صرف كرد و از استقبال تا ارتحال، لحظهای از كنار امام فاصله نگرفت، امروز در محدودیت قرار دارد و این از شگفتیهای دوران است.»
رییس فراکسیون خط امام(ره) گفت:«ما دلبسته به نهاد سپاه هستیم و سزاوار نیست که فرمانده سپاه با اظهارات خود این نهاد مقدس را بد نام کند.»
وی با بیان اینکه اظهارات سردار جعفری خلاف صریح نظرات امام (ره)درعدم دخالت نظامیان در مسایل سیاسی است، گفت:«این اظهارات در راستای امام زدایی قابل تعبیر است و او حق نداشته بعنوان یک نظامی وارد مسایل سیاسی شود.»
سردار جعفری حتی نمیداند که ولایت فقیه چیست
هاشمیان با اشاره به بخش دیگری از اظهارات فرمانده سپاه در مورد مهدی هاشمی گفت:« آن زمان که مهدی هاشمی دست در دست مادرش از این زندان به آن زندان برای ملاقات پدر میرفت، آقای جعفری کجا بود؟»
نماینده مردم رفسنجان تاکید کرد:« سردار جعفری حتی نمیداند که ولایت فقیه چیست آن وقت به خود اجازه میدهد در این مسایل وارد شود و اظهار نظر کند.»
استعفای برخی از سپاهیان به دلیل دخالت سپاه در سیاست
وی تاکید کرد:«حرکات سران سپاه و دخالت آنها در سیاست آثار سوء در بدنه سپاه به جا گذاشته به نحوی که بر اساس اطلاعات ما برخی در سپاه میخواند استعفا دهند و قصد دارند از این نهاد جدا شوند و این جای تاسف دارد.»
دادستان نیروهای مسلح جعفری را تحت تعقیب قرار دهد
هاشمیان خاطر نشان کرد:«از دادستان نیروهای مسلح میخواهم جعفری را تحت تعقیب قرار دهد، چرا که او بیش از اندازه به قبه نظامیاش مغرور شده و باید حدود فعالیت نظامیاش مشخص شود.»
منبع: http://jonbesh1388.blogfa.com/post-911.aspx
فروپاشي اجتماعي يا فروريزي دولت؟
چنانچه ميدانيد مجلس به 18 نفر از معرفيشدگان احمدينژاد رأي صلاحيت داد. اينكه اين آقاياني كه ماهانه صدها ميليون تومان از جيب ملت را گرفته و خرج ميكنند ولي به خواست بخش بزرگي از ملت تمكين نميكنند و ساز مخالف ميزنند و با دادن رأي، شرايط تشكيل دولت غاصب و غيرقانوني را فراهم آوردهاند سخن نوشتهي كنوني نيست. حتي اينكه از ميان همين معرفي شدگان كساني بودند كه با هزينههاي ميلياردي قبل از انتخابات براي تبليغات احمدينژاد و رشوهدادن ميليوني به برخي نمايندگان قبل از بررسي صلاحيت خويش، رأي آنان را خريدند و اصولاً اينكه مجلسي كه نمايندگان آن، كمتر يا بيشتر، قيمت دارند و خريداري ميشوند، هم، سخن امروز اين قلم نيست. البته مسائل ادعا شده توسط روزنامههايي كه در روزهاي بررسي صلاحيت وزراي پيشنهادي كمي دست به بيپروايي سياسي زده بودند، بازتاب اندكي داشت اما پنبههايي كه در گوش آقايان و خانمهاي مجلسي بود حجيمتر از آن بود كه اين صداها را، بهويژه در اين روزها، بشنوند. البته اين عملكرد، توجيه منطقي متناسب با ساختار فعلي نظام را دارد چرا كه چنانچه شايع شد دستوري از جانب جناب رهبر مبني بر اعتماد به وزراي معرفي شده توسط احمدينژاد صادر شده بود و در عمل هم ديديم كه شيخ حسن نوروزي نمايندهي رباطكريم در پايان متن دفاعيهي خود از كامران دانشجو گفت: «از تو به يك اشاره، از ما به سر دويدن» كه به وضوح نشان ميدهد اين قماش ديگر نمايندهي مردم نيستند بلكه نوكران حكومتاند! از اين واضحتر چه پيامي بايد بشنويم تا باور كنيم آقايان و خانمهايي كه نام خود را اصولگرا گذاشتهاند به نظر و رأي بخش بزرگي از مردم كه در قالب همين معدود نشريات اصلاحطلب ابراز ميشود، اهميتي قايل نيستند؟ معدود نشريات اصلاحطلبي كه به اجبار خودسانسوري و محافظهكاري ميكنند تا به سرنوشت ديگراني كه پا روي دم عريض و طويل آقايان گذاشته و توقيف شدند، دچار نشوند.
اما حرف اصليام كه خيلي مختصر عرض ميكنم اين است كه با شكلگرفتن دولت غيرقانوني، شرايط جديدي در عرصهي سياسي و اجتماعي جامعه شكل خواهد گرفت. اما بيترديد بحرانهاي اجتماعي گسترش خواهد يافت و گريبان رئيس دولت را خواهد گرفت. اگر دولت مقبول و مشروع خاتمي توسط همين آقايان غيرمقبول و غيرمشروع كنوني به طور متوسط هر 9 روز يك بار با انواع و اقسام بحرانهاي ساختگي ريز و درشت دست گريبان بود اما جنس بحرانهايي كه يقهي دولت كنوني را خواهد گرفت از جنس مردم است و با پيشينهاي كه از ظرفيت سياسي و اجتماعي آقايان سراغ داريم، چارهاي جز بستهتر كردن فضاي عمومي جامعه نخواهند داشت و لاجرم اين روند به يكي از اين دو نتيجه خواهد انجاميد: فروپاشي اجتماعي يا فروريزي دولت و حكومت؛ كه البته اولي که هزینه های فراوانی دارد منجر به دومي نيز خواهد شد.
پي نوشت: تأييد صلاحيت وزير دفاع كه تحت پيگرد اينترپل است و طبق قانون پليس بينالملل با خروج از ايران دستگير خواهد شد، آن هم با بالاترين رأي نسبت به ساير وزرا، قابل تأمل است. رأي اعتماد به كامران دانشجو به عنوان وزير علوم، تحقيقات و فنآوري كه ارتباط مستقيم با دانشگاه و دانشجويان دارد هم همينطور. به وزارت كشور رسيدن يك نظامي كه وزير سابق دفاع بوده نيز قس عليهذا و... همه ی این ها پیام روشنی برای مردم و نیز افکار عمومی جهان در بر دارد.
سعیده پورآقایی (آمایی) دختر جوانی است که اکنون پیکر او در یکی از قبور گمنام قطعه 302 بهشت زهرا دفن شده است. سعیده پورآقایی تنها فرزند جانباز شهید عباس پورآقایی (آمایی) است که در یکی از شبهای پس از کودتا در حالی که به الله اکبر گفتن شبانه بر پشت بام خانهشان در خیابان دولت تهران مشغول بود، از سوی نیروهای لباس شخصی وابسته به بسیج دستگیر شد و پس از 20 روز جنازه او در یکی از سردخانههای جنوب تهران از سوی مادرش شناسایی شد. اما مسئولان ذیربط از تحویل جنازه به مادرش خودداری کردند و حالا پس از هفتهها بیخبری خانوادهاش مطلع شدهاند او به صورت مخفیانه در قطعه 302 بهشت زهرا به خاک سپرده شده است.
بر اساس این گزارش، خانواده این شهید جنبش سبز طی هفتههای اخیر به شدت تحت فشار بودند تا از افشای ماجرا خودداری کنند. اما بالاخره سکوت درباره این ماجرا شکسته شد و ماجرای تاسفبرانگیز ظلمی که بر این فرزند شهید رفته، از سوی برخی افراد مطلع، شرح داده شده است که «موج سبز آزادی» برای رعایت مسائل امنیتی از ذکر نامشان معذور است.
به گفتهی مطلعان، سعیده پورآقایی پس از بازداشت مورد تجاوز وحشیانه قرار گرفته و سپس به قتل رسیده است. متجاوزان جنازهی وی از زانو به بالا در اسید سوزاندهاند تا آثار این جنایت شنیع به صورت کامل از بین برود. سپس خانوادهی وی تحت فشار قرار میگیرند تا علت مرگ دخترشان را بیماری شدید کلیوی اعلام کنند.
این موضوع در حالی اتفاق میافتد که جنازهی سعیده اساسا به خانواده تحویل نشده است و شنیدن خبر بیماری سعیده موجب تعجب اقوام وی شده است که اطمینان دارند سعیده سابقهی هیچ نوع بیماری نداشته است؛ و همین دروغ بود که در نهایت به افشای ماجرا منجر شد.
گفتنی است مراسم ختم شهید سعیده پورآقایی (آمایی) روز شنبه هفتم شهریور به صورت محدود در مسجد جامع قلهک (محل زندگی وی) برگزار شد و نمایندگانی از جنبش سبز برای همدردی با خانواده داغدار این شهید مظلوم در این مراسم حضور یافتند.
لازم به ذکر است که برخی اطلاعات تازه که به محض تکمیل منتشر خواهد شد، نشان میدهد اکثر کسانی که به صورت مخفیانه و بینام و نشان در بهشت زهرا دفن شدند، دخترانی هستند که مورد تجاوز وحشیانهی نیروهای امنیتی و شبه نظامی قرار گرفتهاند و دفن شبانه و غیرقانونی آنها نیز برای جلوگیری از افشای ابعاد جنایات رخ داده صورت گرفته است.
«موج سبز آزادی» همچنین جدا از این قبرهای بینام و نشان، از وجود یک گور دستهجمعی در نزدیکی بهشت زهرا مطلع شده که به محض تایید و دریافت جزئیات بیشتر، این گزارش نیز به اطلاع خوانندگان خواهد رسید.
منبع: http://www.advarnews.biz/humanright/9439.aspx
پی نوشت:
اگر چه چند روز از انتشار این خبر می گذرد اما لازم دیدم به احترام خون این شهدا، و با اندوه فراوان این خبر را با ذکر منبع آن در اینجا بیاورم تا دوستانی که از آن اطلاع ندارند عمق جنایت و وحشی گری نیروهای نظامی و شبه نظامی که در حاشیه ی امن این دولت و حکومت قرار دارند بهتر ببینند.
خودمانی!
گر چه ما به عنوان ملت ایران باید از روس ها خوشمان نیاید اما از منظر فراملی آن ها در جهت منافع ملی خودشان و نیز در عرصه ی بین المللی بد عمل نمی کنند و همین باعث شده علی رغم فروپاشی امپراتوری شوروی موازنه ی قدرتی در جهان برقرار بماند و الا آمریکایی ها می شدند بلای جان تمام دنیا... ما باید غصه ی بی عرضگی و بی لیاقتی و عدم مدیریت کارآمد مسوولان خودمان را بخوریم زیرا علی رغم این که یکی از هوشمندترین اقوام بشری هستیم متاسفانه مشکلات داخلی سیاسی و اقتصادی و به ویژه ایدئولوژیک ما را دچار مشکلات بین المللی کرده و می کند و عقب نگاه داشته و می دارد. کسانی که بر سکولاریسم و لائیسم و اصالت دادن به انسان و اومانیسم کشورهای غربی خرده می گیرند ظاهراْ توجه ندارند که آن ها در عرصه ی خرد و علم و تکنولوژی، و نیز جامعه ی مدنی و حقوق بشر، کجای این نردبان در حال بالا رفتن اند و ما کجا در حال پایین تر رفتن! برای منی که از سیاست و فلسفه و علوم اجتماعی چیز زیادی سرم نمی شود همین مقدار مقایسه کافی است تا به این نتیجه برسم که آن ها در ابعاد اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... بسیار موفق تر عمل کرده و می کنند و ملت ما که گرفتار بایدها و نبایدهای خودخواهانه و خودکامانه و زورمدارانه ی ایدئولوژیست های متحجر شده اند در مشقت و رنج بزرگی دست و پا می زنند چه آن ها که برای نان و نام و مقام درخور جایگاه اجتماعی خویش تلاش می کنند و چه آن ها که برای آزادی بیان و اندیشه و قلم مبارزه می کنند.
چه مبارك سحري بود
داشتم فكر ميكردم اين سحرها براي همه يكسان نيست. مثلاً جناب حافظ فرموده است: «دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند...» خوش به حال ايشان كه وقت سحر از غصه نجاتش دادند، نميدانم كدام سحر نوبت ما ميشود؟! اين چند وقت اخير بهويژه در سحرهاي ماه مبارك رمضان اكثراً غم و غصهام زيادتر است يعني به اندازهي همين يكي دو ساعتي كه بيشتر از شبانهروزهاي ديگر بيدارم، اندوهم نيز بيشتر است. ياد دربندشدگان و عزيزاني كه در آن بيغولههاي حزن و ارعاب گرفتارند و هيچ خبري از وقايع بيرون ندارند و فقط خبرهايي را ميشنوند كه قرار است بشنوند و ديكتاتورها به مسوولان زندان و آنها به بازجوهايشان ديكته ميكنند، و وجود فشارهاي روحي و رواني فراوان اين خبرهاي خلاف واقع، به ويژه آناني كه قصد مقاومت بيشتري دارند را ممكن است به دوگانگي شخصيت و يأس دچار كند، و عليرغم تمام باورهايشان مجبور به حفظ كردن عبارات و جملاتي شوند كه ديكتاتورها به آنها ديكته ميكنند... معلوم است كه نميگذارد آب خوش و لقمهاي راحت از گلويمان پايين برود. همينجا عرض كنم كه به روز كردن «وبنوشت» محمدعلي ابطحي قهرمان و مطالبش را جدي نگيريد، البته از آن لحاظ كه خودش با اختيار خودش مينويسد را جدي نگيريد اما از آن لحاظ كه اين ترفند هم مانند شنود و استراق سمع گوشيهاي نوكيا بستري فراهم آورده براي شناسايي دوستان و آشناياني كه با ايشان از طريق وبلاگ در ارتباط هستند، جدي بگيريد. اين را لااقل از عكس چاپ شده در روزنامه پنجشنبه اعتماد ميتوان فهميد.
اما سحرگاه ديروز (پنجشنبه) به تنهايي نشسته بودم و ذهن را به افكار عبوري داده بودم و هر كدام را به اندازهي ارزشش مرور ميكردم يا به عبارتي هر فكري كه ريشهي ژرفتري در ضميرم داشت در فضاي ذهنم بيشتر ماندگار ميشد... دقايقي گذشت... به ناگاه حادثهي عجيبي اتفاق افتاد. به در و ديوار و محيط پيرامونم نگاه كردم. هيچ كدام برايم آشنا نبود.
شايد گاهي براي هر كس اتفاق افتاده باشد كه ناگهان احساس ميكند با يك كلمه يا عبارتي كه مدام استفاده ميكرده بيگانه است. دائماً آن كلمه را ميخوانده و مينوشته و با مفهوم آن سروكار داشته، اما در يك لحظه ميبيند كه « اِ... اين كلمه ديگر چيست؟! چه كلمهي عجيب و غريبي است! اصلاً اين كلمه يعني چه؟! چه ظاهر ناآشنا و بيگانهاي دارد!...»
براي من هم چنين اتفاقي افتاده بود اما اين بار نسبت به همه چيز و همه كس و حتي خودم! به اطرافم نگاه ميكردم اما هيچ چيز برايم آشنا نبود. ديوار همان ديوار بود، در همان در بود، پرده همان پرده بود، پنجره همان پنجره بود، چشم همان چشم بود، اما هيچكدام ديگر خودش نبود، همه چيز برايم ناآشنا بود، حتي خودم، دست و پا و اعضا و جوارح خودم برايم ناآشنا بود، در برزخ عجيبي گير كرده بودم. براي لحظاتي معناي تنهايي را با تمام وجودم... چه ميگويم؟!! كه وجودم نيز برايم بيگانه بود. غريبِ غريب مانده بودم در ميان اين همه ناآشنا كه در پيرامونم ميديدم. چه غربت وهمآلودي بود. تنهايي «خويش» را واقعاً احساس كردم.
تصوير همسر، فرزند، پدر، مادر، خانواده، فاميل و همهي آنهايي كه در اين روزمرگي عمر برخورد دارم برايم بيگانه شده بود. نميدانم چگونه بنويسم... از اين عميقتر نميتوانم گفت كه خودم را هم غريبه ميديدم... با اين خودي كه هر روز با دهها نفر زندگي ميكند، در خانه، در محل كار، در كوچه و خيابان، در مقابل دكهي مطبوعاتي يا در كتابفروشي، در سوپر ماركت، ميوهفروشي، نانوايي، با دهها نفر خوش و بش ميكند، يا به ناچار سلام و احوالپرسي رسمييي ميكند، يا با ديگري كه يك سر و دو گوش و دو چشم و يك دهان مثل خودش دارد ميگويد و ميشنود و جر ميكند و بحث ميكند و در مراودهها ممكن است گاهي نيشش تا بناگوشش باز شود، يا در گفت و شنودي دچار خشم و غضب شود و آن را فرو دهد يا گاهي ناراحتي را در چهرهاش بخوانند و احساس كنند كه ديگر شيپور پايان گفتوگو با همان اندك اخم يا لبخند نمايشي زوركي به صدا درآمده و خودشان را جمع و جور كنند...
با اين خودي كه گاهي خسته و كوفته از نظر جسمي و در اين اواخر بيشتر از لحاظ رواني و فكري به خانه ميآيد و با همهي سنگيني كه در سراپاي روح و روانش احساس ميكند، خود را مجبور ميكند كه عبوس و درهم نباشد و با روحي خسته و شكسته نبينندش، كه زن و فرزند هم حقوقي دارند و بايد آنها را رعايت كرد، از او توقع دارند كه با چهرهاي بشاش و روحيهاي سرحال با آنها برخورد كند و حق هم دارند، كه يگانه دختر كوچك و ميوهي دلت در تمام روز منتظر بوده تا در شب با ظاهري شوخ و با لبخندي گرم به استقبالش پاسخ دهي و در آغوشش بكشي و ببوسياش و حق هم دارد...
با خودي كه ساعاتي را نيز به حالت لودگي و طنز يا مصمم و جدي با شريك زندگياش ميگويد و ميخندد و درد دل ميكند، با خودي كه لازم است با قصههاي روزانهي فرزندش همراه و همبازي شود، نقاشيهايش را ببيند و تعريفهايش از دوستانش و بازيهاي امروزش را بشنود و براي او كتاب بخواند و با او نقاشي كند و سيديها و ديويديهاي كارتن مورد علاقهاش را دوباره و ده باره ببيند و...
با خودي كه هر شب وقتي سر به بالين ميگذارد به فكر كارهاي فردايش است و برنامه ميريزد و برنامههاي ريخته شده و زمانبندي انجام كارها را مرور ميكند و در فكر كارهاي فردا و فرداها اميدوار ميشود و مأيوس ميشود و در مواقعي از مرور اخباري كه در روزنامه خوانده يا از دوستي شنيده يا در جعبهي جادويي ديده به اضطراب يا آرامش، بيم يا اميد دچار ميشود و ميخوابد و برميخيزد و لحظات و دقايق و ساعات و روزها و هفتهها و ماهها و سالهاي عمرش را خواسته يا ناخواسته پيش فروش اهداف و خواستههاي خود و اطرافيانش ميكند و بدين سان سالهاي متمادي را گذرانده و شايد «زندگي» كرده... با همهي اين خودهايم براي لحظاتي بيگانه شده بودم و همهي آنها برايم غريبه بودند و به شدت احساس تنهايي آميخته با وهم فرايم گرفته بود...
خدا پدر مرحوم و برادر شهيد همسرم را بيش از پيش مورد الطاف بيكران خود قرار دهد كه به ناگاه در مقابلم ايستاده ديدمش كه به نگاهي جستوجوگر در من خيره شده و ميگويد: ديگر پاشو بخواب، صبح زودتر بيدار شوي...
و مرا از كوهي غربت و تنهايي بيرون كشيد.
بار ديگر فهميدم كه من چقدر از «خود» حقيقيام دورم... «خود»ي كه حتي از برخورد با او واهمه دارم...
حكومت غيرقانونيها بر مردم
در پي دلايل، مستندات و شواهد بسيار مبني بر عدم صحت انتخابات و عدم مقبوليت احمدينژاد ديديم كه دولت غيرقانوني وي، با هر زور و زحمت، بگير و ببند، خون و خونريزي، شكنجه و اعتراف، پروندهسازي و نعل وارونهزني، كافركيشي و كتمان حقايق، كه بود بالاخره كودتاي خود را البته با حمايتهاي مسوولان حكومتي، به ثمر رساند، و چه ميوهي تلخي است به كام ملت اين دولت كودتايي. به ويژه كه اطراف اين درخت زقّوم را با دادگاههاي نمايشي و اعترافات دستوري به زور گرز و چماق و تحقير، به سان خارهايي در چشم مردم و استخوانهايي در گلويشان، تزيين كردهاند و اين كورباطنان نميدانند مسبب آن شدهاند كه «ابرهاي همه عالم، شب و روز، در دلمان ميگريند»، و نميدانند آنگاه كه اين بارشها به سيل تبديل شود بنياد و بنیانشان را خواهد برانداخت و شايد ميدانند و به دو روزي بيشتر دلخوش كردهاند...
اما تنها اين دولت نيست كه غيرقانونيست بلكه شوراي نگهبان كودتا (كه عملاً ثابت كرد ديگر نگهبان قانون اساسي نيست) هم غيرقانوني است. مجلس شوراي غيرملي كه قرار است به صلاحيت وزراي دولت غيرقانوني و برآمده از كودتاي نرم رسيدگي كند و سپس با اين دولت غيرقانوني در تعامل باشد هم غيرقانوني است. قوهي قضائيهاي كه با دولت غيرقانوني بده و بستانهاي زيادي را تحت لواي قانون خواهد داشت هم غيرقانوني است. قوهي قضائيهاي كه ميبايست مطابق قوانين، به اتهامات گسترده و درشتي كه احمدينژاد در مناظرهها و در منظر ميليونها انسان به مسوولان سابق كشور وارد كرده بود رسيدگي ميكرد و اجازه نميداد چنين فرد متخلف و غيرقانونمندي دوباره در انتخابات شركت كند چه رسد به اين كه كودتا كننو و او را بر سر كار ابقا كنند و لذا اين مسئله نشان از فساد عمدهاي در سطوح بالاي دستگاه قضائي كشور دارد و از آنجا كه هم شرع و هم قانون، فساد را برنميتابد، قوهي قضائيه هم به صورت مضاعف غيرقانوني است.
اين اوضاع و احوال را وقتي بگذاريم كنار فرمودهي بنيانگزار جمهوري اسلامي كه «حكومت اسلام حكومت قانون است» نتيجه آن ميشود كه هر سه قوهي نظام علاوه بر غيرقانونيبودن، غير اسلامي نيز هستند.
از قواعد فقهي و نيز از گفتههاي آيتالله خامنهاي است كه هر مسوولي و حتي شخص رهبر اگر زماني از عدالت خارج شود همان موقع از نظر شرعي از مسووليت خود عزل ميشود (نقل به مضمون) و لذا حمايت از دولت كودتايي و غيرقانوني و نيز سكوت در برابر ريختن خون جوانان اين مرز و بوم و بدتر از آن سكوت در برابر تجاوز به عنف آنان و نيز سكوت در برابر تشكيل دادگاههاي نمايشي تحت شكنجههاي فراوان روحي و رواني و جسمي، كه حداقل ميتوان گفت همهي اين سكوتها علامت رضاست، نشانگر آن است كه طبق استدلات و نتيجهگيريهاي فقهي بسياري از علماي قم، مشهد و اصفهان، جناب رهبر اكنون به صورت غيرشرعي و غيرقانوني بر مصدر امور نشستهاند...

