در كنار رودخانهي دز نشسته بوديم. در چادر اصلي كه محل اجتماع و برگزاري مراسمات و برپايي نماز جماعت بود. شب بود. شبي كه مثل روز در حافظهام، روش و واضح، مانده است. شب ميلاد «كاروانسالار سيدالشهداء»، و ما در گرداني رزمي به همين نام: گردان حضرت زينب –سلامالله عليها-.
جشني برقرار بود، پس از نماز مغرب و عشا. قبل از عمليات والفجر 10 در منطقهي عمومي سليمانيهي عراق و ارتفاعات صعبالعبور شاخ شميران و شاخ سُرمه را ميگويم، يادتان هست؟ يادتان هست كه حدود 36 ساعت در اتوبوس نشسته بوديم تا به منطقهي عملياتي برسيم و در اين مدت كه اجازهي پياده شدن از اتوبوس را به دلايل حفاظتي و امنيتي نداشتيم، چند نفر به چند نفر به صورت شيفتي در كف اتوبوس دراز ميكشيديم تا خستگي پشت صندلي نشستنمان برطرف شود؟ يادتان هست كه از چندين كيلومتر مانده به شهر حلبچه به دليل ريختن بمبهاي شيميايي توسط رژيم ظالم صدام حسين بر سر مردم خود و فرار مردمي كه وسيلهي نقليهاي زير پايشان بود، در آن بيابان و در خيابان ده دوازده متري نيمچه آسفالت در ترافيك مانده بوديم؟ به خاطر ميآوريد كه پس از عبور از آن شلوغي ماشين و تراكتور و وسايل نقليهي ديگر، مردان حلبچه و روستاهاي اطرافش افتان و خيزان با پاي پياده دست زن و بچههايشان را گرفته بودند و با چشمهاي ورقلمبيده و كبود كه حاكي از نفوذ و تأثيرگذاري گازهاي شيميايي به اولين نقطهي آسيبپذير بدن، چشمان، بود، با حالتي اندوهگين و افسرده از اين دربهدري، به سمت مرزهاي ايران در حركت بودند؟ يادتان مانده آنها كه عقبتر مانده بودند، اكثراً زنان و كودكان، در كنارههاي معبر اصلي شهر به سمت شرق، افتاده بودند بي آه و دمي؟ يا در حال جان دادن؟ در آستانهي بهار، فصل برگريزان حلبچه بود... از خيابانها و كوچههاي آن ديگر نميگويم، كه طاقتم نيست، كه در شرايط كنوني پيشآمده براي هموطنان و عزيزانم بيش از اين تحمل يادآوري آن خاطرات تلخ را ندارم... اما شما كه توان و تحمل و ظرفيت وجوديتان به بينهايت وصل شده است، همه را ميبينيد و شاهد اين اوضاع هستيد...
يادتان هست كه آن شب، شبي كه مثل روز در حافظهام، روشن و واضح، مانده است، در انتهاي مراسم جشن ميلاد دختر علي و فاطمه –عليهم السلام-، چه برگ زيبايي در تاريخ شخصيمان نگاشتيم؟ همان را ميگويم كه همهي حدود 300 نفرمان، دست در دست هم، صيغهي برادري خوانديم و هم قسم شديم كه هر كدام به فوز عظيم شهادت رسيديم در روز حساب شفيع ديگراني باشيم كه پس از جنگ دق خواهند كرد يا با مرگ طبيعي از دنيا خواهند رفت؟ خاطرتان مانده قرار گذاشتيم هر كداممان به مقام شهادت رسيد، شاهد بر اوضاع و احوال ديگران از اين جمع باشد و در روزهاي سخت زندگي، از كمكهاي معنوي خود دريغ نورزد؟
دوستان شهيد و شاهدم! كه اكنون شاهد رنج و زجر وصفناشدني من و امثال من كه جاماندهايم، هستيد، چند نفر از شما را شاهد شهادتتان بودم يا بعد از مجروحيتم از ساير دوستان شنيدم، اما ميدانم كه تعداد ديگري نيز در عملياتهاي بعدي به حلقهي شهداي آن جمع 300 نفري پيوستهايد... از همهي شما عاجزانه و ملتمسانه تقاضا ميكنم كه در عرش كبريايي و بارگاه احديت جنبوجوشي كنيد. شما را ميشناختم، با روحياتتان آشنا بودم، ميديدم كه چگونه از غم و اندوه ديگران رنج ميكشيديد و با تمام اخلاص و ايمان و وجودتان براي كمك به ديگران و زدودن گرد غم از چهرههايشان مايه ميگذاشتيد، كه تمام هستيتان را فداي خدمت به همنوعانتان ميكرديد، كه كرديد و شهادتتان خود گواه اين مدعاست. از همهي شما عاجزانه و ملتمسانه تقاضا ميكنم كه در برابر ديدگان همهي فرشتگان و پيامبران و امامان و شهدا و صلحاي تاريخ نهضتي برپا كنيد، نهضتي سبز، و همه را به پاي ميز مذاكره با خداوند بكشيد و از او بخواهيد كه براي رسيدگي به حال دوستان قديمتان و بچههاي دوستانتان و بچههاي خودتان و بچههاي مردم مظلوم كشورتان، و همه انسانهاي محروم و مظلوم و آزادهي اين دوران، كه در بندند يا در ظاهر آزادند اما نزديك است رنج روزگار كمر همتشان را بكشند... فلك را سقف بشكافد و طرحي نو دراندازد، و كاري كند كارستان...
از همهي شما عاجزانه و ملتمسانه تقاضا ميكنم... از همهي شما دوستان شاهدم، كه اگر ميخواهيد كاري براي ما جاماندگان بكنيد، طبق سوگندمان، اكنون وقتش است. با زبان روزه و چشماني اشكبار و بغضي مدام تمنايتان ميكنم، كاري كنيد. و اگر در پاي ميز مذاكره با پروردگار تغيير اوضاعي تصويب نشد، كه مصلحت نبود، كه مشيت خداوندي بر آن نبود، كه به هر دليلي ديگر... لااقل براي اين دوست دنياييتان، طبق سوگندمان، كاري كنيد... كه ديگر طاقت ماندم نيست. از او بخواهيد از احمد راضي شود و از خطاهايش درگذرد و فرشتهي زيباي مرگ را مأمور بازگرداندنم نمايد. شما را به همان سوگند مشتركمان در آن شب، شبي كه مثل روز در حافظهام، روشن و واضح، مانده است، قسم ميدهم كه ميخواهم برگردم... نه اينكه علاقهمند همسر و فرزند و خانواده و دوستان و آشنايان نيستم، كه فراوان هستم، اما آنها خود خدايي مهربان دارند و هر كدام بايد مسير دروني و بيروني خود را طي كنند... شما كه به اندازهي دو قوس كمان با خداوند فاصله داريد و حتي نزديكتر، بهتر از من ميتوانيد از او بخواهيد، كه دعاي هر كس براي ديگري مؤثرتر است... از شما عاجزانه و ملتمسانه تقاضا ميكنم...
امالفساد كيست؟
احمد جنتي در نماز جمعهي امروز تهران، سران اصلاحات را ريشهي اغتشاشات و امالفساد خواند و از دستگير نشدن اين بزرگواران انتقاد و اظهار نارضايتي كرد. طبيعي و بديهي است همان طور كه ايشان به عنوان يك آدم حق اظهار نظر دارد هر شخص ديگر هم همينگونه است. لذا من هم حق دارم كه نظرم را بيان كنم. از نظر من اشخاصي همچون احمد جنتي كه از پشتيبانان اصلي كودتاي 22 خرداد و به دنبال آن سركوب و ظلم بيحد و حصر به حقطلبان بودهاند، ريشهي آشوب و شورش و شكلگيري استبداد ديني و ديكتاتوري در ايران هستند و بنابراين بيش از هر كس ديگري درخور عنوان امالفساد، و مستحق اجراي عدالت.
از دوستان عزيزم كه قلم رسا و زبان گويا دارند تقاضا ميكنم كه نسبت به اين بيعدالتيهاي محرز ساكت نباشند و عكسالعمل نشان دهند و تا جايي كه ميتوانند در اين گونه موارد حساسيت به خرج دهند و الا روند آزاديخواهي و عدالتطلبي ملت بزرگ ايران و نيل به نتيجه، به درازاي بيشتري خواهد انجاميد.
پی نوشت :
۱- این ماه رمضان با غمی وصف ناشدنی مقارن شده است لذا تقاضای دیگرم از دوستان بزرگوار این است که با قلوب داغدار و خاطر اندوهبارمان در این روزهای رحمت پروردگار دست احساس را به سویش دراز کنیم و از آن حقیقت ازلی و ابدی بخواهیم که حقیقت را بر کشور ما مستولی کند و بر رنج مفرطی که بر ما می رود پایان دهد... به هر صورت که خود صلاح می داند.
۲- شخصا فکر می کنم بهترین دلگرمی برای همه ی انسان های مظلوم رساندن ناجی موعود است... که با اقتدای به آن بزرگوار علیه ظلم و بی عدالتی مبارزه کنیم... اللهم عجل، عجل، عجل لولیک الفرج.

احمد زیدآبادی، روزنامهنگار ودبیرکل سازمان دانش آموختگان ادوار تحکیم وحدت به شدت تحت فشار است تا تعهد دهد کار سیاسی و مطبوعاتی را برای همیشه کنار خواهد گذاشت. این روزنامهنگار سرشناس ایرانی از نیمه شب 31 خرداد ماه بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده است. او روز دوشنبه برای اولین بار با خانوادهاش در زندان اوین در شرایطی دیدار کرد که وضعیت جسمانی و روحی مساعدی نداشت. خانم مهدیه محمدی، همسر احمد زیدآبادی در حالی از همسرش با روز سخن گفته است که به شدت ملتهب و نگران بوده و مدام گریه میکرده است.
همسر احمد زیدآبادی با تکذیب خبر بستری شدن همسرش در بیمارستان به روز گفت: در قسمت اداری زندان اوین همراه با وکیل با همسرم ملاقات کردیم. آقای زیدآبادی خیلی لاغر و ریش هایش بلند شده بود و می گفت روزی که او را به دادگاه آورده بودند صورت او اصلاح شده بود.
خانم زیدآبادی به نقل از همسر دربندش گفت: آقای زیدآبادی از اول دستگیری در اعتراض به بازداشت غیرقانونی و رفتارهای خارج از قانون دست به اعتصاب غذا زده بود. در این مدت او را در سلولی زندانی کرده بودند. در تمام این مدت هیچ کسی سراغ او نرفته بود؛ نه صدایی، نه نوری. تا اینکه به شدت حالش بد می شود و آنها مجبور می شوند بعد از 17 روز پزشکی بالای سر او بیاورند. آن پزشک به او می گوید خیلی ها آزاد شده اند و هیچ کسی از تو و اعتصاب غذایت خبر ندارد و اینگونه فقط خود را به کشتن میدهی. به هر حال آن پزشک احمد را متقاعد کرده بود که اعتصاب غذایش را بشکند.
به گفته خانم محمدی، آقای زیدآبادی بعد از 35 روز قرار گرفتن در آن شرایط، دچار حالت جنون می شود و قصد خود کشی می کند، اما چیزی برای خودکشی پیدا نمی کند و شروع به داد زدن و فریاد کشیدن می کند که متوجه می شوند و می بینند که احمد دارد دیوانه می شود؛ بعد از آن او را به سلول انفرادی دیگری منتقل کرده اند.
همسرآقای زیدآبادی توضیح داد: احمد می گفت انگار توی قبر بودم میخواستم خودم را بکشم اما هیچ چیزی برای اینکار پیدا نکردم.
بازجویی احمد زیدآبادی 35 روز پس از بازداشت و بعد از انتقال به سلولی جدید شروع شده است. آقای زیدآبادی به همسرش گفته که اول در بند 2 الف سپاه بوده اما اکنون نمیداند در کجا زندانی است و بازجویان هیچ چیزی علیه او ندارند. زیدآبادی در بی خبری مطلق بوده و هیچ گونه اطلاعاتی از بیرون نداشته است. به او گفته بودند همه اعتراضات تمام شده و اکثر زندانی ها آزاد شده اند.
خانم محمدی همچنین گفت که بازجویان به شدت احمد را تحت فشار قرار داده اند که تعهد دهد کار سیاسی و مطبوعاتی را برای همیشه کنار بگذارد و به هیچ عنوان کار سیاسی و مطبوعاتی انجام ندهد.
خانم زیدآبادی که به شدت متاثر و نگران سلامتی همسرش است در پایان می گوید: از هر انسانی که یک ذره وجدان دارد خواهش می کنم به داد ما برسد.
اعتماد ملي هم توقيف شد.
باز هم خبر تأسف بار ديگري را با تمام وجود لمس نموديم. اما به مسلخ فرستادن «اعتماد ملي» زنگ خطر ديگري را به صدا درآورد. ما كه به توبيخ نشريات به جرم حقگويي و آگاهيرساني و واقعنگاري «عادت» كردهايم و اين عادت البته چيز خوبي نيست اما بستن هر نشريهي مردمي، آزاد و مستقل سيگنال و علامتي براي اهل خرد و تحليل ميفرستد و آن اينكه نظام حاكم يك گام ديگر از مباني دموكراتيك (يا بهتر است بگوييم از مردم خود) دور و به همان ميزان به عدم پذيرش افكار عمومي نزديك شده و در نتيجه به مرگ و تلاشي پيكرهي خود نزديكتر.
كلوتيلد ريس آزاد شد.
بخشهايي از خبر روزنامهي اعتماد امروز سهشنبه 27 مرداد را با هم بخوانيم تا بعد عرض كنم:
«كلوتيد ريس شهروند فرانسوي با سپردن وثيقه آزاد شد. به دنبال آن نيكلا ساركوزي رئيس جمهوري اين كشور نيز بلافاصله پس از آزادي ريس با او صحبت كرد و اين دختر 24 ساله را فردي شجاع خواند و در عين حال از اقدامات سوريه جهت آزادي ريس و رايزنيهايي كه با مقامات ايران انجام دادهاند، تشكر كرد.»
«برخي گمانهها حاكي از آن بود كه اسد براي آزادي ريس قصد آمدن به ايران را داشته است. اين گمانه با تشكري كه ساركوزي از دمشق به خاطر تلاش ويژه جهت آزادي كلوتيلد ريس كرد، تقويت ميشود.»
«در زماني كه ريس در زندان به سر ميبرد سفير فرانسه دو بار با وي ديدار كرد.»
اما...
آنچه منظور دارم اينكه از همين چند جمله درمييابيم در كشوري مانند فرانسه كه با سازوكار دموكراتيك مديريت ميشود، حقوق شهروندي از اهميت فوقالعادهاي برخوردار است و ساركوزي يا هر كس ديگري كه دولت را تحت اختيار دارد بدواً خود در اختيار اين حقوق و ملزم به رعايت تمام و كمال اين سازوكار است به حدي كه مكلف است از هر امكاني براي پيگيري حقوق هر شهروند خود در هر نقطه از جهان، استفاده كند تا جايي كه حتي رئيسجمهور يك كشور ديگر را براي انجام مقصودش برانگيزد.
و نيز در بخشي ديگر از همين خبر ميخوانيم: «پاريس با ارسال وثيقه براي ريس موافقت كرده است.» و خود دولت وثيقه براي آزادي شهروندش ميگذارد.
مقايسهي رفتار و عملكرد رئيس جمهور فرانسه با رئيس جمهور دولت نهم ايران در رعايت حقوق شهروندي با خودتان!

درخواست جمعی از علمای قم، مشهد و اصفهان از مجلس خبرگان برای ارزیابی دوباره صلاحیت رهبر نظام :
آقای خامنهای شرایط قانونی رهبری را از دست داده است
براي احمد زيدآبادي عزيز
دلم براي احمد زيدآبادي تنگ شده است.
حتي بدون اينكه از نزديك با ايشان برخورد نموده باشي ميتواني با دقت در عكسهاي مطبوعاتياش، به مهرباني و صداقت ويژهاي كه در نگاهش موج ميزند، پي ببري، چه رسد به اينكه حتي براي دقايقي اندك با او همگام و همكلام شده باشي و از تحليلهاي منطقي و فكورانهي او در مسئلهاي كه سخن ميگويد بهره برده باشي. چه زماني كه از مسائل جدي سياسي و اجتماعي صحبت ميكني و چه وقتي كه يك خوش و بش دوستانه با ايشان داري، از لبخند محبتآميز و نگاه گرم و دوستداشتنياش، وجدانت به وجد ميآيد. اين را همهي دوستاني كه از نزديك با ايشان مراودهاي داشتهاند ميدانند.
اما آن زمان كه چهرهي سرد و بهتزده و مغموم، و نگاه خشك و بيروح زيدآبادي عزيز را در بيدادگاه ديدم، كه يك عقبهي طولاني از درد و رنج و زجر روحي و جسمي را به يدك ميكشيد، احساس كردم دستي از درون، قلب مجروحم را به شدت فشرد و آهي عميق به لب نارسيده خاموش شد.
آري، در 2 ماه گذشته از اين نمونه بغضها فراوان فرو دادهايم كه هر كدام براي زدن گرهي كور در گلويمان كافي بوده است... اما او همين جاست، در همين نزديكي، در ميان من و تو، در ميان من، در ميان تو، از رگ گردن هم نزديكتر(1) ... و ما را به استعانت از صبر و نماز فراميخواند و البته اين كار بزرگي است مگر براي فروتنان در مقابل او(2)
پاورقيها [از قرآن كريم]:
(1)- نحن اقرب اليه من حبل الوريد
(2)- استعينوا بالصبر و الصلاه و انّها لكبيره الا علي الخاشعين
پي نوشت بي ارتباط:
اين هفته نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به تعطيلات ميروند. چه خوب! خوشا به حالشان! ظاهراً با اين همه نگراني كه در موكلان خود پيرامون مسائل و بحرانهاي پيش آمده ميبينند، كاري ندارند... در اين يك هفته تعطيلي مجلس، گرچه ظاهراً اكثر اعضايش نمايندگان مجلسي هستند كه ديگر ملي نيست، اما احتمالاً بايد منتظر كليد زدن و اجراي «پروژه»اي جديد از جانب كيهانيان و اقمار صدا و سيماييشان باشيم. در اين اوضاع و احوال، اين فرصت خوبي براي مخالفان دموكراسي و نمادهاي آن است.
سلام بر دوستان عزیز و تسلیت به مناسبت هتک حرمتهایی که بر این مردم می شود
بیش از دو ماه است که حال و روز وخیمی داریم و هیچ دلخوشی برایمان نمانده و هر روز خبرها و حوادثی جدید و متاثرکننده می شنویم و می بینیم اما آنچه در چند روز اخیر با نامه ی شیخ شجاع اصلاحات فاش شد داغی است بر دل همه ی انسان های آزاده و لکه ی ننگی است که بر دامان این نظام افتاده و دیگر پاک شدنی نیست. ننگی تاریخی که بر تارک نظامی نشست که با نام و عنوان دینی و اسلامی شکل گرفته بود و حالا دیگر تاکی نمانده و بعید است که تاک نشانی هم باقی بماند. این فاجعه ی عظیم انسانی که تحت لوای جمهوری اسلامی شکل گرفته و به حق آبروی سردمداران و مدعیان حکومت دینی را برده و بیش از این خواهد برد دیگر جبران شدنی نیست و معتقدم این ظلم و جرم و جنایت به حدی بزرگ است که حتی اگر شکات خصوصی آن از ترس انگشت نما شدن و بی آبرویی خود و خانواده شان اقدامی نکنند از جانب مدعی العموم که همانا خداوند منتقم است بی پاسخ نخواهد ماند.
سخنان احمد خاتمی در نماز جمعه امروز و نیز لاریجانی رئیس مجلس و سایرین مبنی بر رد این حادثه ی شیطانی و شوم چیزی جز پاک کردن صورت مسئله نیست اما این مسئله دیگر مسئله ای نیست که با پاک کردن صورت آن بتوان لاپوشانی کرد و امیدوار بود که با گذشت زمان از خاطرها برود و فراموش شود. چیزی که بدوا می توان بر این تکذیب ها اشاره کرد این است که این جنایت آنچنان بزرگ و باور نکردنی است که اینان نمی توانند بپذیرند که در دامان حکومت جمهوری اسلامی چه آدم نماهای وحشی و جنایت کاران بی شرمی پرورانده اند. اما بخواهند یا نخواهند نتیجه ی برخوردهای متعصبانه و غیرمعقول خود به ویژه طی سالهای اخیر و میدان دادن به کسانی برای یکه تازی را این چنین می بینند.
قبلا هم نوشتم وعده ی خداوند تخلف ناپذیر است که از زبان رسولش فرمود: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم
و چه ظلمی بزرگتر و بی شرمانه تر از آنچه بر سر جوانان و فعالان سیاسی این مردم در زندان ها و بازداشتگاه های کودتاچیان می رود.
از حواشی این مسئله یکی این بود که به هر دلیل اعم از فشارهای وارده از جانب حکومت یا محافظه کاری خود ایشان، هاشمی رفسنجانی دیگر آنی نیست که در نماز جمعه ی ماه گذشته دیدیم. انتظار بسیاری آن است که تا دیر نشده با اقدامی شایسته خود را به کاروان ملت برساند...
دوستان نادان
يدا... جواني، رئيس ادارهي سياسي سپاه:
«اگر موسوي، خاتمي، خوئينيها و كروبي از عوامل اصلي كودتاي مخملي در ايران به شمار ميآيند كه اينگونه است، انتظار اين است كه دستگاه قضايي و مسوولان اطلاعاتي امنيتي براي خاموش كردن آتش فتنه به سراغ اين عناصر اصلي رفته و آنان را دستگير، محاكمه و بر اساس قانون مجازات نمايند.»
اعتماد ملي، دوشنبه 19 مرداد 88 (امروز)، به نقل از صبح صادق (هفته نامهي داخلي سپاه كه البته به صورت غيرقانوني در خارج از سپاه و واحدهاي تابعه هم توزيع ميشود)
و اما اولاً:
طبق قانون اساسي و سفارشات مؤكد بنيانگزار جمهوري اسلامي، دخالت نيروهاي نظامي در امور سياسي غيرقانوني و غيرمجاز است؛ لذا كمترين دخالت سپاه پاسداران در سياست، اعم از داخلي و خارجي، مردود، مذموم، خلاف قانون، غيرقابل قبول است؛ چه برسد به اين كه ادارهي سياسي تأسيس كرده باشد و بالطبع رئيسي داشته باشد و بخواهد اين گونه، با تراوشات ذهني خود، فضاي جامعه و افكار عمومي را مسموم و خشمگين نمايد. اين بند را براي اين نوشتم كه يادمان باشد و بماند كه يكي از انحرافات اساسي بعد از رحلت امام خميني(ره) در ساختار حكومت و انديشهي حكومتگران، همين ورود نيروهاي نظامي و شبه نظامي به عرصهي سياسي بوده و هست.
ثانياً:
اشارهي آقاي جواني و امثال ايشان به كودتاي مخملي و اينكه رئيس جمهور محبوب سابق و رئيس جمهور عزيز فعلي (آقايان خاتمي و موسوي) و آقايان كروبي و خوئينيها و فعالين سياسي مقبول نهضت و جنبش سبز را كودتاچي معرفي ميكنند، نعل وارونه ميزنند تا رد گم كنند و ظاهراً آن قدر اين كار را تكرار كردهاند كه سر و ته اسب را گم كردهاند و متوجه نيستند كه دقيقاً بر خلاف جهت خواستهاي اساسي مردم در انقلاب 57 كه در شعار «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» متجلي شد، در حركتند؛ بنابراين لازم است افسار اسب، قاطر يا الاغ خود را گرفته و اصطلاحاً «سر خر را بچرخانند» و البته بهترين راه اين است كه نعلهاي وارونه را دوباره وارونه كنند تا به راه ملت ايران بازگردند.
ثالثاً:
بزرگترهاي آقاي جواني ميدانند كه دستگيري سران اصلاحات خطاي بزرگي است كه مردم تحمل نخواهند كرد و هزينههاي بسيار سنگيني هم در بعد داخلي و هم در ابعاد بينالمللي براي حكومت و دولت غيرقانوني و برآمده از كودتاي احمدينژاد در پي خواهد داشت و چه بسا كار را يكسره كند... اما اگر با اين حرفها ميخواهند افكار عمومي را بسنجند و بعد ببينند كه آيا ميشود اين كار را بكنند يا خير، بايد عرض كنم اين راهش نيست و در اشتباهاند، زيرا ملت ايران نشان دادهاند كه بردباريشان زياد است و ممكن است به اين گونه بسترسازيها توجهي ننموده و عكسالعملي فوري نشان ندهند... مختصر و مفيد آنكه تا آقايان پا روي دم شير افكار عمومي نگذارند در اماناند اما پس از آن سرنوشتشان قابل پيشبيني نيست كما اينكه در كودتاي انتخاباتي 22 خرداد هم اين موضوع را تجربه كردهاند... اما چه سود كه ظاهراً محملي براي عبرتگرفتن ندارند.
و در آخر،
چنانچه مشاهده ميشود كار به دست «نااهلان و نامحرمان»ي افتاده است كه ندانمكاريها و جهالتهاي مقدسمآبانهي خود را نميبينند و هنوز اشتباهي را جبران نكردهاند به سراغ اشتباهي ديگر ميروند و با اين روشها، اساس جمهوري اسلامي را كه حاصل تلاش هزاران شهيد و مصدوم و زنداني در دوران مبارزات قبل از بهمن 57 و پس از آن در دوران 8 سالهي جنگ است، به شدت متزلزل نمودهاند و حكومت را بر خلاف خواست مردم به سمت فروپاشي و اضمحلال هُل ميدهند؛ اكنون به وضوح مشاهده ميكنيم كه «دوست نادان» به مراتب از «دشمن دانا» بدتر است.
بی عنوان
خیلی ها منتظر بودن این جمعه آقا بیاد و آقاهای دیگه رو از سکه بندازه. اما قضیه به این سادگیا هم نیست! ماها حالا حالاها باید امتحان پس بدیم! من که هیچ وقت نفهمیدم ما اگه نمی خواستیم بیایم این دنیا و هی راه به راه امتحان بدیم باید کیو می دیدیم. بیچاره شدیم از این همه امتحان! میگن خودمون اون طرف که بودیم انتخاب کرده ایم که کجا، کی، در چه موقعیت خانوادگی به این دنیا بیایم اما حالا که اومدیم یادمون نیست. بعضی ها هم میگن بعضی وقتا انگار لحظاتی را عیناْ در گذشته دیده ایم و به نظرمون میاد که تکراریه. میگن این همون بخشی از حافظه اون طرفی مونه که با یه جرقه به یاد آوردیم اما روان شناسای غربی میگن اینا توهمه! شما چی میگین؟
دلای خیلیا الان شدن عین چاه جمکران که هی توش نامه میندازن و منتظر جوابن اما می ترسم آخر زیر بار /فاستقم کما امرت و من تاب معک/ کمرمون بشکنه و تاب نیاریم!
در دیدار با جوانان به مناسبت روز جوان:
نه افتخارآفرینان
حضور گسترده نیروهای امنیتی در اطراف مجلس از هر وقت دیگری چشمگیرتر بود.

بیانیه ی آیت الله العظمی صانعی
در باره ی دادگاه نمایشی روز شنبه:
منتشرکنندگان اعترافات، شریک جرماند
و به زودی محاکمه خواهند شد

بیانیه ی جبهه ی مشارکت در روز تحلیف نمایشی:
رفتار جمهوری اسلامی به حکومت های طاغوتی
شبیه شده
تنفیذ در مسجد ضرار / محسن کدیور
آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران آنچنانکه قابل پیش بینی بود، اعتراضات مردمی و مخالفت نخبگان را به هیچ گرفت و با تفیذ حکم ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، مشروعیت رهبری خود را به ریاست جمهوری فرد مورد نظرش گره زد......
یادداشتی درباره مصطفی کواکبیان نماینده سمنان
پیام آیت الله العظمی منتظری
در اعتراض به برگزاری دادگاههاى فرمايشى : این اعترافگیریها عصیان مردم را در پی دارد
اعتراف عجیب آیت الله امامی کاشانی در مسجد جمکران:
توضیح واضحات: پس از انتخاب Hyper Text یا لینک مورد نظر و باز شدن فیلترشکن، آیکون “GO” را کلیک کنید.
یا فتّاح
در ابتدا عرض کنم که قصد نداشتم قضیهی زیر را در وبلاگ بنویسم. البته در زمان وقوعش به فکرم زد که بنویسم اما دلایلی شخصی منصرفم کرد. تا این زمان که با خود گفتم شاید امیدی برای دوستان عزیزم باشد در شرایط سخت و تلخ کنونی که گذر ساعات و دقایق و ثانیهها بار سنگینی شده بر دوشمان.... اما بعد
روز چهارشنبه هفدهم مهر ماه 1387 خورشیدی به صورت خیلی اتفاقی کتابی دیدم از آشنایان که اذکار و اسماء الهی به همراه خواص آن در آن مکتوب بود. جرقه ای به ذهنم زد و طلب خیر گونه (استخاره) آن را گشودم. نوشته بود «یا فتّاح» با شرح خواص آن را در ذیلش. خواندم. نوشته بود تکرار آن به تعدادی خاص موجب گشوده شدن رازهای غیبی برای ذاکرش خواهد شد و البته منافع روحی دیگر. کتاب را بستم اما این مطلب در صفحهی ذهنم هنوز باز مانده بود. تحریککننده بود و بالاخره شباهنگام پس از نماز تا زمانی که خواب مرا در ربود با خود تکرار کردم. در اثنای این تکرار سعی میکردم توجهم به مذکور باشد نه ذکر اما از آنجا که اندازهی خود را میدیدم باور داشتم که اگر توفیقی رفیق راهم شود از عنایت اوست نه از توجه کوچک و اندکی چو من در حضرت اله... تا خوابم برد. خوابی عجیب دیدم و چند ساعت پس از بیدار شدن آن را نوشتم که در حال، متن نوشته شده در روز پنجشنبه هجدم مهر ماه 1387 را عیناً در زیر میآورم:
در خواب دیدم در محوطهای باز و زیر سقف آسمان بودیم با چند نفری که نمیشناختم. یک مرتبه چند شهاب را با هم دیدم که در آسمان عبور کردند به نورهای قرمز و زرد و نارنجی و بنفش، و خیلی زیبا. دوباره چند شهاب دیگر به همین صورت در سمت دیگر آسمان دیدم که گذشتند. بعد از آن صدایی از آسمان به گوش رسید که بسیار پر هیبت و شکوه و عظمت بود که بدن مرا از خشیت به رعشه انداخت اما در عین حال، این صدا بسیار مهربان و جذاب بود، و گفت: «سلام بندگان من» و صدا ادامه یافت و عبارات دیگری هم گفت اما من آنچنان شگفت زده و مبهوت بودم که بقیهی مطالب را خوب متوجه نشدم و یادم نیست. به خود آمدم و به اطرافیانم گفتم: مگر نمیبینید چه اتفاق عجیبی دارد میافتد؟ خداوند دارد با ما صحبت میکند. پس از مکث کوتاهی (که داستان معراج به خاطرم آمده بود برای یادآوری چگونگی صحبت خداوند) گفتم: خداوند دارد با خلق صوت با ما صحبت میکند. مو بر اندامم سیخ شده بود و میدانستم که این صدا را همهی مردم شنیدهاند. ناگاه به یاد ظهور امام زمان علیه السلام و اینکه صدایی قبل از آن از آسمان خواهد آمد و به گوش همه خواهد رسید، افتادم. به دیگران گفتم: به نظرم زمان ظهور فرا رسیده است. متوجه وقت شدم و دیدم موقع اذان صبح است. قصد کردیم وضو بگیریم و نماز بخوانیم. به سمت چپمان نگاه کردم. ردیفی از تانکرهای بزرگ آب دیدم دارای شیر آب. یاد تانکرهای آب در جبهه افتادم. رفتیم وضو بگیریم که دیدم مردم برای وضو گرفتن صف بستهاند. میدانستم که در سمت راستمان که محوطهی بزرگ و باز بود نماز جماعت برپا خواهد شد. آنقدر معطل وضو گرفتن شدیم که وقتی برای نماز جماعت رفتیم تمام شده بود. قصد کردیم فرادا بخوانیم که ناگهان دوباره صدایی بلند که ترسناک نبود، از آسمان به گوش رسید. این صدا همه را متوجه آسمان کرد. شهابهایی رنگارنگ مانند نمایشهای آتشبازی اما بسیار زیباتر، از آسمان گذشتند. گویی آسمان با حرکت این شهابها مانند غنچهای شکفته و از هم باز شد. دوباره همان صدای بسیار زیبا و پرهیبت به گوشمان رسید: «فراهم شدن وسایل جمهوریت، نیمهی شعبان». این صدا مانند حکم و وعدهای بود که به همه داده شد. از خواب بیدار شدم. برای دقایقی بهت زده بودم و موهای بدنم سیخ شده بود. به ساعت نگاه کردم و متوجه شدم که حدوداً یک ربع به اذان صبح باقیست.
پ. ن 1: آن موقع بارها و بارها خوابم را مرور کردم. فکر کردم که قطعاً با ظهور امام زمان علیهالسلام جمهوریتی تام و تمام در جهان به وجود خواهد آمد اما وقتی کلمات عنوان شده را دقیقتر میسنجیدم با خود میگفتم چرا گفته نشد تکمیل جمهوریت نظام یا چنین چیزی. تا اینکه پس از کودتای 22 خرداد به ناگاه جرقهای ذهنم را روشن کرد و با خود گفتم: پس این جمهوریت نیمبند باید تعطیل میشد تا این گفته درست درآید و از آن زمان تا کنون در یک حالت بیم و امید سرگردانم و هر روز که به نیمهی شعبان نزدیکتر میشویم بیشتر و بیشتر میشود و نمیدانم که این رؤیا آیا معنی خاصی در این نیمهی شعبان خواهد داشت یا خیر؟... و خیلی منتظرم ببینم آیا اتفاق خاصی خواهد افتاد تا امیدی دلگرمکننده برای این مردم مأیوس از نظام باشد یا خیر؟
پ. ن 2: شاید حسی درونی باشد اما ترجیح میدهم این چند روز را روزهی سکوت وبلاگی بگیرم اگر طاقت بیاورم. به وبلاگ دوستان عزیزم سر خواهم زد. مشتاقم تا نظرتان را در مورد این پست بدانم.
خسارتهايي كه بايد پرداخت شود
در خبرهاي امروز (دوشنبه 12 مرداد 88) آمده بود:
«نيروي انتظامي با صدور اطلاعيهاي از كساني كه بيدليل خسارتهايي را در حوادث پس از اعلام نتايج انتخابات متحمل شده و تا كنون مراجعه نكردهاند، درخواست كرد با مراجعه به كلانتريها يا تماس با 197 نسبت به پيگيري حقوق خود اقدام كنند.» (1)
و نيز:
«معاون دانشجويي دانشگاه تهران با بيان اينكه تمامي دانشجويان آسيب ديده در حوادث اخير كوي دانشگاه بايد ميزان خسارت وارد شده را اعلام كنند...» (2)
ظاهراً چنانچه مشخص است قرار است به آسيبديدگان كودتاي 22 خرداد خسارت پرداخت شود. لذا شمهاي از خسارتهايي را كه بايد پرداخت و جبران شود، برميشمرم:
1. بساط دولت كودتا برچيده شود و جايگاه رياست جمهوري به رئيس جمهور واقعي و منتخب مردم، آقاي ميرحسين موسوي، سپرده شود.
2. آمران و عاملان كودتا بايد در دادگاه صالحه محاكمه و به تخلفات و جرايم انتخاباتي ايشان رسيدگي شود.
3. آمران و عاملان برخورد با اعتراضات آرام مردم مشتمل بر نيروهاي امنيتي، انتظامي، نظامي، و شبه نظامي، دستگير و به عملكردهاي غيرقانوني ايشان در دادگاه صالحه رسيدگي شود.
4. به توهينها، افتراها و اتهامات زده شده به كانديداها و شخصيتها و رجل سياسي و اجتماعي و حقوقي از جمله آقايان هاشمي، خاتمي، كروبي و... و البته مقام محترم رياست جمهوري جناب آقاي موسوي در دادگاه صالحه رسيدگي شود و توهينكنندگان و مفتريان مطابق قانون مجازات شوند.
5. به پنج پيشنهاد آقاي هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه عمل شود.
6. مطابق قانون اساسي، نيروهاي امنيتي، نظامي و شبه نظامي از دخالت در امور سياسي به كلي و با قاطعيت منع گردند؛ چرا كه به نظر ميرسد يكي از عوامل مهم خسارتهاي وارده به ملت ايران همين موضوع است.
7. دادگاههاي نمايشي، غيرقانوني و انزجاربرانگيز در حال اجرا سريعاً متوقف شده و محبوبين مردم معترض بيقيد و شرط آزاد گردند.
8. به عملكرد رهبري نظام مطابق با قانون اساسي توسط مجلس خبرگان رهبري رسيدگي و گزارش آن به مردم كه صاحبان اصلي نظاماند داده شود.
9. پس از اجراي بندهاي فوق، رفراندومي براي تعيين نوع حكومت برگزار شود. بديهي است اين خواستهي عقلاني و منطقي مطابق با فرمايشات امام خميني(ره) در روز ورودشان به ايران و سخنراني در بهشت زهرا(س) و مقاطع ديگر است، آنجا كه فرمود هر ملتي بايد خودشان براي خود تصميم بگيرند و ما چكارهايم كه براي مردم تعيين تكليف كنيم، اگر روزي ما را هم نخواستند بايد برويم (قريب به مضمون).
اگر چه احتمال برآورده شدن اين خسارات و خواستهاي قانوني اكثريت ملت ايران در اين شرايط و با وجود اين حكومتيان و دولتيان چيزي نزديك به صفر است اما حتي در صورت برآورده شدن تمام اينها، باز هيچ كس نميتواند خسارات معنوي و روحي و رواني وارده بر مردم را پرداخته و جان جوانان عزيز از دست رفته را به آنها و خانوادههاي داغدار ايشان برگرداند.
پاورقي:
(1) و (2) – روزنامهي اعتماد ملي، دوشنبه 12 مرداد 88.
بیانیه ی جبهه ی مشارکت در خصوص دادگاه نمایشی کودتاگران
قالیباف: احمدی نژاد حتی یک ساعت سابقه ی جبهه ندارد
فراتر از بحران
یکی از دوستان که با «فلان» سردار سپاه دوستی نزدیکی دارد میگفت با هم در مورد مسائل اخیر و بحران پیش آمده صحبت میکردیم و ایشان(همان سردار سپاه) در خلال صحبتها گفته: «ما خودمان مطمئن نیستیم که این نظام تا آخر همین امسال دوام بیاورد»... البته من (که احمد درفشی باشم) مجبورم نام این سردار را با «فلان» جایگزین کنم.
هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه دو هفتهی پیش وضعیت کشور را بحرانی دانست و راهکارهایی را دلسوزانه به سران نظام داد. البته او خود از سران نظام است اما چنانچه در وبنوشتی دو روز قبل از آن نماز جمعهی تاریخی اشاره نمودم دیگر از قدرتمندان نظام نیست یا لااقل اکنون قدرت و نفوذ چندانی در پیشبرد خواستههای خود ندارد و یکی از نشانههای بحران همین است که قدرت در دست نیروهای امنیتی، نظامی و شبه نظامی است و الا در شرایط ثبات، هر صاحب قدرتی امکان و ابزار استفاده از قدرت خویش را دارد اما چنان که دیدیم به خواستهها و پیشنهادهای ایشان برای مدیریت بحران و برونرفت نظام جمهوری اسلامی از آن نه تنها وقعی نهاده نشد بلکه فردی مثل محمد یزدی - که در سابقهی روشنش همین بس که هاشمی شاهرودی 10 سال پیش با شروع به کارش در پست ریاست قوهی قضائیه گفت ویرانهی قضایی را تحویل گرفتم- با عباراتی تعجببرانگیز همچون ناپختگیها و عصبانیتها و از کوره در رفتنهای معروفش در تریبون نماز جمعهی تهران خطاب به هاشمی رفسنجانی که رئیس مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت همین نظام است گفت: شما چه کارهاید که پیشنهاد آزادی بازداشتشدگان را میدهید؟ من میگویم نباید آزاد شوند» و همین دو جمله تناقضی آشکار و عقبه و انگیزهای پنهان دارد. تناقضش که معلوم است به این ترتیب که میتوان همین سؤال را مستدلتر و قویتر از خود ایشان پرسید و انگیزهی پنهانش هم شاید رقابت با رفسنجانی برای کسب ریاست مجلس خبرگان پس از فوت علی مشکینی و باخت به ایشان بود و حالا مجالی برای تخلیهی عقدههای فروخورده! به حساب اینکه اینها از فقها و روحانیون بلندپایهاند که نمیتوانیم خودمان را گول بزنیم و اتفاقاً حب جاه و حب مقام برای کسانی که طعم آن را چشیدهاند بسیار فریبندهتر است. بنده هم که بلد نیستم فیلسوفانه حرف بزنم لذا همین چهار کلمه حرف عوامانهی خودم را مینویسم و شما هم میتوانید بپذیرید یا نپذیرید و مرقوم بفرمایید که چرند و پرند نوشتهام ... و این البته بدیهی است.
اما منظور من از همین چرند و پرندهایی که نوشتم این بود که خودم هم بهتر متوجه بشوم که این روزها و این ساعتها چه فشار سنگین روحی و روانی بر من و امثال من وارد میشود به خصوص وقتی که چهرهی همیشه بشاش و خندان سید محمدعلی ابطحی را این بار به صورتی تکیده و با چشمانش گود افتاده و هیکلی که حالا دیگر اصلاً چاق نیست و از فرط فشارهای روحی و روانی و جسمی دیگر چیزی برای آب شدن ندارد میبینم و وقتی فشار سنگین وارد بر او را زمانی که دارد در محضر دادگاه جور غیراسلامی به گناهان ناکردهی خویش اعتراف میکند و انحرافها و انحطاطهای دیکته شده بر او را برمیشمرد و وقتی سخن خود او را نمیشنوم و فقط گویندهی خبر لاطاعلات خود را میبافد و به نام اعترافات محمدعلی ابطحی به خورد مردمی میدهد که حالا دیگر اکثراً میدانند اینها بازیها، نمایشها و عوامفریبیهایی است که «حکومت جور»(1) برای حفظ خویش در صحنهی عمومی اکران میکند. اکثریتی که لااقل در این گونه مسائل دیگر جزو عوام نیستند و سایههای اشباح پشت پرده را روی پردههای سیاست میبینند و عروسک گردانیهایشان را نظاره میکنند....
و این صحنهگردانی به باور من زخم عمیقی است که بر قلب این مردم وارد میکنند و خود نیز میدانند که با این عوامفریبیها فقط هواداران چشم و گوش بستهی خود را متعصبتر میکنند - و شاید البته هدف اصلیشان همین باشد که در میان مردم «تفرقه بینداز و حکومت کن» - و خود نیز میدانند که با این رفتار ناپسند و زلّت و لغزش بزرگ، خون بسیاری را دوباره به جوش میآورند و گام بلندی به سوی غرق خود برمیدارند اما گفتهاند که: «اَلغَریقُ یَتَشَبّثُ بِکُلِّ حَشیش»، کسی که در حال غرق است به هر گیاه خشکی چنگ میزند تا نفسی بیشتر بکشد به امید نجات.
پاورقی:
(1)- طبق فتوای آیتالله العظمی منتظری که خود از شارحان و واضعان نظریهی ولایت فقیه بود.
انسانِ مسوول
در مقالهاي كه از مهندس عباس عبدي در اعتماد ملي امروز (پنجشنبه 8/5/88) به چاپ رسيده، ايشان با بررسي و تحليل دو سانحهي هوايي به فاصلهي اندك 10 روز، تأكيد ميكند كه در حوادث و اتفاقات ناگواري كه در كشورهاي پيشرفته رخ ميدهد، مسووليت اصلي را متوجه انسانِ مسوول در بالاترين ردهي سازمان يا ارگان يا نهادي ميدانند كه اين اتفاق ناگوار به آن مربوط ميشود و لذا حادثهي پيش آمده را به عدم كفايت و لياقت و مديريت صحيح او نسبت ميدهند و نتيجه آنكه خود او با پذيرش بيكفايتي خويش از مقامش استعفا ميدهد.
يكي از مثلهايي كه بسان گنجي حكمتآميز از گذشته برايمان باقيست اين است كه : «حرمت مسجد را متولي آن نگه ميدارد.» يعني اگر متولي مسجد خود نسبت به اين مكان مقدس عملي كه نشان از بيحرمتي باشد مرتكب شد ديگر نميتواند از ديگران انتظار داشته باشد كه كاري مشابه او انجام ندهند چرا كه ديگر اين خواسته و انتظار او در نظر ديگران بيمورد جلوه نموده و خريدار ندارد و يا به قولي: «رطب خورده منع رطب كي كند؟»
در حوادث تأسفبار و عميقاً اندوهفزاي 40 روز اخير، چنانچه شاهد بوديم، رفتارهاي غيرقانوني پرشماري از مراجع و مسوولان و نهادهاي قانوني سر زد. از خيانت در رأي مردم و انجام كودتاي انتخاباتي، تا برخوردهاي غيرقانوني با اعتراض قانوني و آرام معترضين و شكستن شيشهها و انهدام خودروها و اماكن عمومي توسط خود نيروهاي امنيتي گرفته تا بيقانونيهاي سازمانهاي مختلف از قبيل رفتار غيرملي رسانهي ملي، بازداشتهاي غيرقانوني مردم در خيابانها و ادامهي اين بازداشتها مغاير با تمامي قوانين مصرحهي موجود، ربودن نيرنگ آميز فعالين مدني و سياسي و دانشجويي بدون ارائهي كارت شناسايي و حكم بازداشت، هتك حرمت محيط علمي دانشگاهها و خوابگاههاي دانشجويي، برخوردهاي وحشيانهي عدهاي بشرنما با دربندشدگان و شكنجههاي شديد جسمي و روحي ايشان، گرفتن اعترافات تحت فشارهاي روحي و رواني و جسمي از زندانيان، به شهادت رساندن تعداد قابل توجهي از فرزندان و عزيزان اين ملت و عدم تحويل اجساد به خانوادههاي داغدار؛ عدم امكان برگزاري مراسم سوگواري شهدا توسط خانواده و بستگان اين عزيزان، عدم اعطاي مجوز براي برپايي مراسم سوگواري و قرآنخواني براي شهدا در «جمهوري اسلامي»، جلوگيري از خبررساني سالم از وقايع اخير توسط رسانه ها و مطبوعات مستقل، ورود نيروهاي سپاه و بسيج در عرصهي سياست خلاف نص صريح قانون اساسي و تأكيدات مكرر بنيانگزار جمهوري اسلامي، ممانعت از حضور نمازگزاران جمعه در دانشگاه تهران، و شايد از همه مهمتر دروغگويي و نيرنگ و فريب از جانب سران دولت و مسوولين حكومتي و... همه و همهي اينها از همان نقطهاي آغاز شد كه ولي و متولي حكومت، عجولانه و بدون در نظر گرفتن نص صريح قانون اساسي و بدون طي شدن روند قانوني اعتراضات نامزدها و تأييد يا عدم تأييد شوراي نگهبان، در فرداي روز انتخابات با بيانيهاي شبيه «حكم حكومتي» انتخابات را تأييد نموده، رئيس جمهوري احمدينژاد و ميزان رأي او را تبريك گفته، و كار را تمام شده اعلام نمود!... غافل از آنكه «اين تازه اول داستان است.»
پ. ن 1: در ماجراي معاون اولي رحيم مشايي اگر چه بسياري بر احمدي نژاد تاختند كه چرا حكم حكومتي را وقعي نمينهد... و البته برخي بدين وسيله عقدههايشان را بر سر او خالي كردند! اما اتفاقا كار احمدينژاد درست و قانوني بود و كار رهبري غيرقانوني. و اين ماجرا ميتواند نشاني از از سكه افتادن بيشتر رهبر نزد طيف احمدينژاد باشد!
پ. ن 2: رحيم مشايي يكي از مهرههاي اساسي و مهم در جهت فروپاشي نظام استبدادي فعلي است... اگر جناب ملكالموت مجوز دهند خواهم نوشت!
فصل ويراني اصلاح و صلاح
بار ديگر فصل سرما، فصل برف
فصل بي چون و چرا و قحط حرف
فصل خونين كبوتر، فصل زهر
فصل حبس و زجر و ذلت، فصل قهر
فصل تخم جهل و ظلمت كاشتن
فصل از سر عاشقي برداشتن
باز آمد دورهي بيحاصلي
از حقيقتها سراسر غافلي
دورهي در سر جهالت ريختن
آگهيها را به دار آويختن
دورهي فقر حقيقت، فقر عشق
حقد و حسرت كاشتن در فقر عشق
دورهي نيرنگ و تزوير و ريا
باز هم در اين زمان گشته به پا
باز هم گسترده شد خوان حرام
كنده شد توسن باطل را لجام
«ياس»ها را باز هم گردن زدند
آب صاف «جامعه» بر هم زدند
از «بهار» و از «نشاط» و از سرور
باز هم كردند مردم را به دور
باز هم «نوروز» ما پرسوز شد
اشك حسرت، كار ما امروز شد
آمد اينك فصل بازار فريب
صلح و اصلاحات بييار و غريب
دوم خرداد و هجده شد فدا
فصل تاراج حقيقت شد به پا
فصل ويراني اصلاح و صلاح
خون مردم باز هم گشته مباح
عقل و منطق را فدا كردند باز
دستشان بر حقّ مردم شد دراز
يعني استبداد در وادي شده
قتلگاه عشق و آزادي شده
باز هم بتها به پا شد اي خدا!
بت شكستن باز هم شد كار ما
الا بذکرالله تطمئن القلوب
این چه اتفاقات عجیبی است که در کشور ما افتاده و میافتد؟ بعضی وقتها با آنکه انسان سعی میکند با خردورزی و منطق جلوی آشوبهای درون خویش را بگیرد باز میبیند که این نگرانیها و اضطرابها آن قدر قدرتمند و فربه است که حتی عقل و منطق را هم راضی نموده و به دنبال خود میکشد. اولین چیزی که در ذهن آشوبزدهی کنونیام که پر از خس و خاشاک شده، مییابم این اندیشه است که انگار آثار و نتایج اولیهی خون شهدا و آه و رنج مصدومان و دربندشدگان عزیزمان در سرکوبهای وحشیانهی اخیر در حال خودنمایی است.
عزل محسنی اژهای و صفار هرندی اگر چه به دست احمدینژاد در پی اعتراض این آقایان به مدیریت جلسهی هیئت دولت توسط اسفندیار صورت گرفت، اما به باورم نکته آن است که اینها اولین کسانی هستند که چوب ظلمهای خود به ملت طی 45 روز اخیر را میخورند و این از انتقامهای اولیهی خداوند منتقم و مسببالاسباب است. وزیر اطلاعات معزول به سبب برخوردهای خشن و ظالمانهی نیروهای امنیتی و اطلاعاتی با مردم در حوادث اخیر و نیز همکاری با وزیر ارشاد معزول به سبب نظارتهای بی سابقه و غیرقانونی عوامل خود بر مطبوعات مردمی که قصد نمایاندن ظلم آشکار را داشتند و تعطیلی برخی از آنها.
ای خداوند رحمان و رحیم! باور دارم که این اتفاقات و اختلافات در دولت و مجلس از نتایج رحمتی است که بر جماعت مسلمانان معترض به ظلم و طغیان آوردهای و از تو میخواهم که اندوه دل میلیونها ایرانی در سراسر این کرهی خاکی و نیز آنان که در جوار رحمت خودت سکنی گزیدهاند را دریابی و درخواستهایمان را اجابت فرمایی؛ چرا که خودت فرمودی «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» و «یدالله مع الجماعه»، پس اکنون که این جماعت عظیم در سراسر دنیا علیه ظلم و جنایت عریان به پا خاسته و تغییرات مشترکی را خواهاناند، بیتردید و بنا بر وعدهی تخلفناپذیر خود تنهایمان نخواهی گذارد.
ای خداوند ودود و حکیم! پیامآور بزرگت محمد مصطفی –که درود تو بر او و خاندان پاکش باد- فرمود: «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم» و ما از آن دریافتیم که از حکومت کفر زمانی که حق خودت را میپوشاند در این سرای خاکی درمیگذری اما اگر حق مردم را نادیده بگیرد، تحمل نخواهی کرد و این از قوانین مسلم توست که ظلم پایدار نخواهد ماند.
پس ای عزیز مهربان! بر ما رحمت آور و یاریمان کن.
ناخالصی، ذوب و خلوص
ترکیبی را ناخالص میگویند که مرکب از چند عنصر باشد اما یکی از عناصر و در واقع عنصر اصلی این ترکیب، مد نظر است برای استفاده و کاربرد، و به روشهای مختلفی میتوان آن را به درجهی خلوص بالاتری رساند. مثلاً در زمینهی تولید سوخت هستهای سنگ معدن اورانیوم را پس از طی چند مرحله به دستگاههای سانتریفیوژ وارد میکنند تا در اثر نیروی گریز از مرکز عناصر سنگین و سبک از یکدیگر جدا شده و ایزوتوپ مد نظر از این عنصر به درجهی خلوص بالاتری برسد و در خلوص 5/3 درصد به عنوان سوخت رآکتورهای اتمی استفاده شود یا با ادامهی سانتریفیوژ و رسیدن به خلوص حدود 95 درصد بتوان از آن در تولید بمب هستهای استفاده نمود. اما گونهای سنتیتر و قدیمیتر برای ایجاد خلوص بیشتر در بعضی از ترکیبات، به ویژه ترکیبات فلزی، ذوب کردن آن است که وقتی ذوب شود عناصر موجود در آن به علت اختلاف جرم حجمی و قانون جاذبهی عمومی، از یکدیگر جدا شده و در نتیجه عنصر مورد نظر به خلوص بیشتری میرسد.
چنانچه میدانیم احمدینژاد از ترکیباتی است که خود را ذوب در ولایت میدانست و لذا خویش را سرسپردهی اتم و اکمل میداند اما به صرف ادعا که چیزی ثابت نمیشود، میشود؟ آنچه امروز همگان بهویژه اصولگرایان و بالاخص هواداران دوآتشهی احمدینژاد چه بخواهند و چه نخواهند شاهدند این است که آقای احمدینژاد پس از طی مراحل ذوب در ولایت اکنون به درجهی خلوص بیشتری رسیده و عنصر اصلی و اقوی ایشان امکان بروز و ظهور یافته و مشخصات آن قابل نظاره است و چنانچه میبینیم در اثر این خلوص، دستور مستقیم رهبری مبنی بر عزل اسفندیار رحیم مشایی از معاون اولیاش را وقعی ننهاد و به قولی یک هفته در کشویش گذاشت تا خاک بخورد و در نهایت هم پس از فشار اصولگرایان و حامیان خودش و کشیدن خط و نشان و تعیین ضربالاجل برای او (1) باز اقدامی نکرد بلکه این اسفندیار بود که لاجرم استعفاء کرد (2) تا احمدی خالصشده در بوتهی ولایت به حرف مرادش که لابد حالا دیگر از او عقب مانده است گوش نسپرد. این مدعای کنونی ما در عدم توجه به مولا و مقتدایش هم فیالفور اثبات شد آنجا که بدون تأخیر، اسفندیار را رویین تن معرفی و به عنوان مشاور و رئیس دفتر دولت نامشروع و غصبی دهمش اعلام نمود.
پاورقی:
1- ابوترابی نایب اول لاریجانی تا غروب همین امروز، شنبه 4 مرداد، به او وقت داده بود که اقدامی کند والا چه و چه...
2- پشت پردهاش به کار خودشان میآید، ما که از غیب خبر نداریم، داریم؟
پی نوشت:
البته حرف اول ما همان است که آخر زدیم و مشکل اساسی ما با احمدی و اعوان و انصار و مرید و مرادش همان کودتای 22 خرداد بود و هست.
آیین و اندیشه در دام خودکامگی
بعد از دوران خلافت راشده، آنچه بر جهان سیاستِ مسلمانان حاکم شد چیزی جز تغلّب یعنی بدترین صورت سیاست نزد همهی فیلسوفان مسلمان و غیرمسلمان نبود. هرچند که در عمل، تغلّب صورتِ سیاست غالب در همهی زمانها و مکانهای تاریخ و جغرافیای بشری بوده است و هم امروز نیز دستکم آنچه بر حیات بینالمللی حاکم است به تسامح میتوان آن را صورتی از تغلّب مذموم دانست.
به نظر این نویسنده علتالعلل امتناع اندیشهی سیاسی در جهان اسلام پس از فارابی و نیز غلبهی گونهای صوفیگری بر ذهن و ادب بسیاری از مسلمانان چیزی جز قدرت سیاسی متکی بر درفش و دینار و دروغ نبوده است و گرفتار آمدن «ایمان و اندیشه در دام خودکامگی» منشأ بسیاری از خسارتها و فلاکتهای مسلمانان شده است که کتاب آسمانیشان بیش از هر چیز بر خردورزی و اندیشهگری و ایمان مبتنی بر آن تأکید کرده است و هر گونه سلطه را جز از سوی خدای حکیم و علیم و مدبّر و جمیل و رحمان و رحیم از مصادیق بارز شرک و انحطاط به حساب آورده است.
سیاست متغلّب، همانگونه که هیچ رقیبی را در عرصهی واقع برنمیتابد، تاب تحمل بحث دربارهی ماهیت سیاست از جمله ذات تغلّب و راه برونرفت از آن را نیز ندارد و فضایی پدید میآورد که اهل تأمل چون امکان ورود به این بحث یا حوصلهی خطر کردن برای ورود به آن را ندارند اندیشه را به وادیهای دیگر میرانند یا به هر دلیل برای توجیه بیعملی خود یا بیتفاوتی نسبت به سرنوشت بنی نوع با نفی موضوع سیاست به وادیِ صوفیگری روی میآورند.
امروز نیز روحیهی حاصل از استبدادزدگی چندین قرنهی ما خود از مهمترین عاملهای واپس ماندگی و انحطاط است که باید کوشید با حکمت و درایت و البته شکیبایی و واقعنگری آن را درمان کرد تا در فضای سالم جان آزاد شدهی مسلمانان، درخت کامروایی سربرآورد و میوهی گوارای آن نه تنها کام تلخ تاریخی ما را شیرین کند بلکه به یاری حق، تلخی و مرارت را از کام جهان خسته از استبداد، استعمار، بیداد، دنیازدگی و انسانستیزی امروز بزداید. انشاءالله.
منبع:
خاتمی، سیدمحمد، آیین و اندیشه در دام خودکامگی: سیری در اندیشهی سیاسی مسلمانان در فراز و فرود تمدن اسلامی، تهران، طرح نو، چاپ چهارم: 1380، مقدمه.
استحمار
«استفعال» به معنای «درخواست انجام فعل» یا عملی است، استحمار از ریشهی «حمر» است و میدانیم که «حمار» همان حیوان مظلومی است که او را در پارسی «دراز گوش» یا الاغ مینامیم و سمبل نفهمی میدانیم! من نمیدانم که پیشینهی چنین تصوری از الاغ بیچاره چیست و چرا این حیوان مظلوم را که از آفریدههای خداوند است و مانند سایر حیوانات بر طبق غرایز خدادایاش عمل میکند، نه کمتر و نه بیشتر، نماد بیشعوری دانستهاند. اما آنچه در عرف معروف است همان است که اشاره شد و میدانیم. پس «استحمار» به معنای «طلب نفهمی کردن» و «درخواست بیشعوری» از فرد، گروه، جمع یا جامعهای است.
مرحوم دکتر شریعتی میگوید که در مسائل اجتماعی و در مطالبات بین جامعه و حکومت همیشه یک مسئله مهمترین مسئله است که افکار عمومی باید به آن توجه داشته باشد و درخواست مردم از حکومت باید همان باشد ولاغیر و لذا گاهی اتفاق میافتد که حکومت برای به انحراف کشاندن اذهان و به بیراهه بردن مطالبات مردم، مسائل دیگری را به عنوان مهمترین مسائل جامعه مطرح نموده و با مانور کردن روی آن قصد فریب افکار عمومی را دارد و این همان استحمار است. ایشان میگوید گاهی هست که دو موضوع از مهمترین مسائل مبتلابه جامعه است اما یکی از دیگری مهمتر و اصلیتر است و مردم باید به آن بپردازند. حال اگر حکومت، افکار عمومی را به سمت موضوع دوم منحرف کند و اینگونه نشان دهد که این موضوع دوم از موضوع اول مهمتر است، این هم استحمار است.
حال با توجه به این مقدمات عرضم این است که در هر شرایط و اوضاع سیاسی و اجتماعی لازم است مطالبهی اصلی و عمدهی مردم روی موضوع اساسی و مهمتر تمرکز داشته و سعی کند به بیراهه نرود، به ویژه در جریان و مسیر نهضت مبارزاتی مردم. به عنوان مثال، در روزهای اول پس از 22 خرداد، موضوع اساسی، عدم مشروعیت و مقبولیت انتخابات و فرد بیرون آمده از صندوق بود اما با روند طی شده و موضعگیریهای اتخاذ شده، مسئلهی مهمتر آن شد که حکومت از مقبولیت عامه و لذا از مشروعیت برخوردار نیست و به نظر میرسد که اکنون نیز همین مسئله، مهمترین باشد. اما در روزهای اخیر شاهد بودیم احمدینژاد که با پشتیبانی حکومت، جایگاه ریاست «جمهوری» را غصب کرده است، با انتصاب اسفندیار رحیم مشایی به عنوان معاون اول خود در دولت آینده، موجی از اعتراض را به سوی این تصمیم موجب شد، از نیروهای چپ و اصلاحطلب منتقد گرفته تا راست و اصولگرای حامی ایشان، از نیروهای مردمی و حزبی گرفته تا مسوولین و نمایندگان مردم در مجلس.
اما به نظر میآید همهی این بزرگواران در دام «استحمار» گرفتار آمدند! چرا که اعتراض به تصمیم احمدینژاد برای انتصاب رحیم مشایی، به صورت ضمنی مقبولیت جایگاه ایشان در صندلی ریاست جمهوری را شامل میشود. حال آنکه به نظر میرسد نه تنها عدم مقبولیت و مشروعیت احمدینژاد، بلکه هنوز هم عدم مشروعیت نظام کودتا مهمترین مسئلهی این ملت است.
و این، همان است که سیدمحمد خاتمی که حالا مصلحت اندیشی های گذشته را کنار گذاشته با زیرکی خاصی به آن اشاره داشت زمانی که درخواست رفراندوم برای مشروعیت دولت را نمود که البته همه ی سیاسیون آن را رفراندوم برای مشروعیت حکومت تعبیرکردند.


