در سوگ بسيج
ميدويدم
پريشان و خسته،
در كشاكش آفتاب و عرق و تنگي نفس.
چيزي در آسمان چرخيد
- باتومي كه به تركشي ميمانست-
و من به زمين داغ افتادم...
چه تجديد خاطرهي غمانگيزي!
موج درد بود و شوري خون.
چه احساس تلخي داشتم
آنگاه كه در كسري از زمان
پارچهاي ديدم با طرحي آشنا
يادگارم از دوران جنگ.
و من سركوب شدم با هجومي آشنا.
اي كاش چفيهام با من بود
تا خون صورتم را
دوباره پاك كند،
با خون دلم اما چه ميتوان كرد؟
چه اندوه گستردهاي دارم
و چه درد مفرطي:
بسيجي زمان صلح
بسيجي زمان جنگ را
سركوب كرد!
و من مات شدم از ماتمي عميق.
31 خرداد 88
« تأسف و اندوه من اين است كه حكومت اين امت به دست سفيهان و فاسقان بيفتد كه لازمهي آن تصاحب مال خدا (بيتالمال) و اسارت و استثمار بندگان الهي است.»
نهجالبلاغه، نامهي 62
آزاديهاي سياسي
آزاديهاي سياسي شكل تكامليافتهي آزاديهاي مدني است. به موجب اين آزاديها، حكومت نه تنها بايد حقوق و آزاديهاي شهروندان را مراعات و محقق سازد بلكه بايد شهروندان در اصل حكومت و ادارهي آن سهيم باشند.(1)
كارل كوهن از محققان معاصر در اين باره مينويسد:
آزاديهاي سياسي را ميتوان چنين تعريف كرد: اعطاي آزادي عمل به شهروندان يا گروهها و احزاب از سوي حكومت به منظور مشاركت در عرصههاي سياسي و اجتماعي، اعم از اينكه موافق حكومت موجود باشد يا مخالف آن.
منظور از آزادي سياسي به طور ساده، عبارت از آزادي انجام دادن انواع كارهاي مختلفي است كه حكومت مردمي اقتضا ميكند. اين كارها اصولاً شامل آزادي استفاده از ابزارهايي است كه از طريق آنها شهروند بتواند صداي خود را به گوش ديگران برساند و در حكومت تأثير عملي داشته باشد و به هر عضو اجتماع بايد به منزلهي يك فرد اهميت داده شود. (2)
بنابراين آزادي سياسي زماني تحقق مييابد كه دولت در برابر رفتارهاي سياسي افراد محدوديت ايجاد نكند و افراد را در انجام اين رفتارها آزاد بگذارد.
چنانكه شهيد مطهري دربارهي جمهوري اسلامي ميگويد: وظيفهي حتمي همگي ما اين است كه به آزاديها به معناي واقعي كلمه احترام بگذاريم. اگر بنا شود حكومت جمهوري اسلامي زمينهي اختناق را به وجود بياورد قطعاً شكست خواهد خورد. (3)
پاورقيها:
1. آزادي در فقه و حدود آن، ص 34.
2. دموكراسي، ص 184.
3. پيرامون انقلاب اسلامي، ص 62.
گامهاي بعدي جنبش مدني
چنان چه شاهديم و البته پيشبيني ميشد، مقاومت مدني جوانان و دانشجويان عزيزمان در مقابل «مضحكهي انتخابات» و به بازي گرفته شدن رأي آنها، به بار نشست و مقام معظم رهبري به ميرحسين موسوي پيشنهاد نمود كه شكايت خود را از طريق شوراي نگهبان دنبال كند. اين در حالي است كه ايشان در روز 23 خرداد، عليرغم عدم تأييد نتيجهي انتخابات توسط شوراي نگهبان كه روال هميشگي و قانوني مصرح در قانون اساسي است، طي اطلاعيهاي 24 ميليون رأي ريخته شده به صندوق دولت را تأييد نمود. اما آيا شمرده شدن مجدد آراء صندوقهاي موجود در وزارت كشور معقول و منطقي است؟ قطعاً خير. زيرا با وجود چاپ حدود 57 ميليون تعرفهي رأي كه اكنون حدود 17 ميليون آن در وزارت كشور باقي مانده و با گذشت چند روز از انتخابات كه امكان هرگونه دستكاري در آراي صندوقها وجود داشته است، خردمندانه نيست كه صرفاً به بازبيني اكتفا شود. غرض اينكه طبق بيانيهي صادره از جانب گروهها و تشكلات وزين سياسي كشور از جمله مجمع روحانيون مبارز، جبههي مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، لازم است انتخابات تجديد شود و اين بار روند رأيريزي و رأيشماري توسط ناظران بيطرف بينالمللي پيگيري شود، چرا كه تجربه نشان داد اين وزارت كشور قادر به برگزاري انتخابات بيطرفانه و سالم نيست.
چنانچه اخبار به بيرون درز كرده از وزارت كشور نشان ميدهد در انتخابات دهم از مجموع حدود 40 ميليون رأي مأخوذه آقايان ميرحسين موسوي با بيش از 19 ميليون رأي و مهدي كروبي با بيش از 13 ميليون رأي به دور دوم انتخابات راه پيدا كردهاند. ناگفته پيداست كه اگر شوراي نگهبان اين نتيجه را رسماً اعلام كند ديگر نيازي به برگزاري مجدد انتخابات نيست و صرفاً مرحلهي دوم انتخابات به اجرا درخواهد آمد.
كودتاي انتخاباتي
و تلاش براي حذف جمهوريت در ايران
بالاخره اتفاق افتاد آنچه خوشبينانه سعي ميكرديم نپذيريم!
بنا بر دلايل و شواهد بسيار، از جمله رشد بيسابقهي تعداد صندوقهاي سيار، قبول نكردن نظارت توسط كميتهي صيانت از آراي مردم، قبول نكردن نظارت سازمان بازرسي كل كشور، رد كردن بسياري از مردم از مقابل مراكز اخذ راي به بهانهي تمام شدن تعرفه، اعلام برنده شدن احمدينژاد توسط خبرگزاري فارس (وابسته به سپاه) و خبرگزاري دولتي ايران (ايرنا) زماني كه هنوز رايگيري در حال انجام بود، عدم ذكر آمار به تفكيك شهري و استاني مطابق آنچه قبلاً مرسوم بود، راه ندادن يا اخراج ناظران كانديداها به ويژه در مراكزي كه تعداد آراي بالايي داشتند در حالي كه پيش از انتخابات هم شوراي نگهبان و هم ستاد انتخابات كشور به حضور ناظران كانديداها تا آخرين لحظه و در تمام مراحل انتخابات تأكيد داشتند، قطع شبكهي پيامك در زمان رايگيري و شمارش آرا كه منجر به اختلال در ارتباط كانديداها با آن بخش از ناظرانشان كه اجازهي حضور در پاي صندوقها يافته بودند شد، فيلترينگ سايتهاي ارتباطي اصلاحطلبان در روز انتخابات، اعلام سريع نتيجهي 20 ميليون از آراء مأخوذه توسط ستاد انتخابات در حدود 3 ساعت اول عليرغم اينكه شوراي نگهبان به ستاد انتخابات تذكر داده بود كه نبايد در اعلام نتايج تعجيل كنند (و به اين ترتيب شوراي نگهبان را هم در عمل انجام شده قرار دادند)، مشكلات اجرايي عمدي و روند كند رايگيري در بسياري از مراكزي كه جمعيت بسياري در صفهاي طولاني منتظر بودند كه به خستگي و دلسردي و پشيماني از راي دادن ايشان انجاميد، بسته شدن درهاي محل رايگيري در نقاط مختلف كشور در حالي كه مردم منتظر راي دادن بوده و در جاهايي حتي با خشم و كوبيدن به دربها بسته به شعاردادن و تشنج انجاميد، تعلل در تهيهي تعرفهي رايگيري و بياهميتي به حضور گستردهي مردم و در جاهايي عدم تأمين تعرفه و در نهايت نااميدي و انصراف مردم از ريختن راي به صندوق، احتساب اكثر قريب به اتفاق آراء نامزدهاي اصلاحطلب در زادگاهشان به نام آقاي احمدينژاد بر خلاف همه دورانهاي ديگر انتخابات، نداشتن راي باطله در قريب به 30 ميليون راي اخذ شده، اعلام حدود 270 هزار راي براي آقاي كروبي در كل كشور در صورتي كه ايشان در انتخابات قبل بيش از 5 ميليون راي از كشور و در دورهي ششم مجلس بيش از 5/2 ميليون راي از تهران داشت يا در انتخابات نهم در چندين استان حائز اكثريت آراء شده بود، برگزاري مانور «اقتدار» توسط نيروهاي نظامي و انتظامي در سطح شهر تهران جهت قدرتنمايي و ارعاب مردم، و از همه مهمتر عزم اكثريت قريب به اتفاق ملت ايران براي حذف دروغ، رياكاري، بيادبي، بيبرنامگي، خودمحوري، بيتوجهي به قانون و... از قوهي مجريه، با اين دلايل و خيلي دلايل تشريحي ديگر، اگر نتيجهي انتخابات رسماً بر همين منوال اعلام شود و مقام معظم رهبري به دلايل بارز تقلب و اعتراض مردم و نامزدهاي ايشان توجهي نكنند، نشان از ارادهاي براي مهندسي انتخابات و انتصاب آقاي احمدينژاد داشته و نهايتاً به سلب اعتماد قاطبهي مردم از حكومت و عدم شركت ايشان در انتخاباتهاي آتي و رشد استبداد و تضعيف دموكراسي منجر خواهد شد و حكومت ايران در اين شرايط حساس و خطير بينالمللي با از دست دادن پشتيباني مردمي خويش، تاوان سنگيني خواهد داد.
چرا رضايي نه؟
آقاي رضايي از بزرگان دوران دفاع مقدس و از سمبلهاي افتخار ملت ايران است و بنده شخصاً ايشان را بسيار دوست دارم (البته نه از آن نوع كه آقاي احمدينژاد در مناظرات خود به كار برد!) اما معتقدم: «هر كسي را بهر كاري ساختند». گر چه اين شخصيت گرامي را نميتوان با آقاي احمدينژاد كه از ابزارهاي دروغ و ريا و آمارسازي جهت فريب مردم استفاده كرده و ميكند، مقايسه كرد اما يك ويژگي مشترك بين آنها هست و آن اينكه هر دو روحيات نظاميگري دارند و البته آقاي رضايي بيشتر. در تاريخ چند قرن اخير كه ملاحظه كنيم ميبينيم حكومت نظاميان، به دليل روحيات خاص ايشان از جمله عدم لطافت و نرمش و برخورد خشن و اصطلاحاً «نظامي» با مسائل، حكومتهايي خشن و افراطي و پربرخورد و تنشزا در عرصههاي داخلي و خارجي بودهاند، در صورتي كه يك سياستمدار بايد از انتقاد و مخالفت و حتي دشنام استقبال كند. اشخاصي همچون هيتلر در آلمان، مارشال دوگل در فرانسه، صدام حسين در عراق، فيدل كاسترو در كوبا، و... احمدينژاد در ايران، فارغ از دين و جهانبيني و ايدئولوژي آنها و البته با تمايزات رفتاري كه ميتوان بين آنها در شيوهي عملكردشان قائل شد، از جمله اين افراد با روحيات نظامي هستند. در همين چهار سال دولت نهم شاهد بودهايم كه آقاي احمدينژاد اگر چه استاد دانشگاه بوده اما توسط حمايت و متاسفانه تخلف و تقلب بخشي از سپاه و نيروهاي اطلاعاتي به رياست جمهوري رسيد و اوضاع و احوال مملكت در ايجاد جو امنيتي، در داخل و خارج، مؤيد اين مدعاست.
آقاي رضايي، برنامههاي خوبي در زمينهي اقتصاد دارد كه به برنامههاي آقايان موسوي و كروبي، و به ويژه كروبي، تنه ميزند اما در زمينههاي سياست داخلي و خارجي و فرهنگ عمومي جامعه و احقاق حقوق مطبوعات، دانشجويان، منتقدين، اقوام، زنان و حتي مخالفان حكومت، برنامهي مدون و كارشدهاي ارائه نكرده و صرفاً به شعار اكتفا نموده است. همچنين تيم مديران ايشان مشخص نيست و اين مهم است زيرا با دانستن تيم اجرايي اطراف يك نامزد ميتوان تخمين زد كه شعارها و وعدهها و برنامههاي ايشان تا چه عملياتي و قابل اجرا است.
به اعتقاد بسياري اهل سياست جناح اصلاحطلب، براي برقراري و بسط حكومت مردمسالار نياز به فعال شدن احزاب و تشكلهاي مردمي داريم و البته در اين ماههاي اخير شاهد بودهايم كه عقلاي اصولگرا نيز به اين واقعيت اذعان داشتهاند، و ميبينيم كه آقاي رضايي فردي حزبي نيست.
ايشان در مشكلاتي كه براي فعالين حقوق بشر و نهادهاي جامعهي مدني از خرداد 76 به اين طرف پيش آمده از قبيل فاجعهي كوي دانشگاه، قتلهاي زنجيرهاي نويسندگان، ترور دكتر حجاريان، آتشزدن كتابفروشيها، اقدام عليه تشكلهاي دانشجويي و اهالي مطبوعات و... كه به نيروهاي خودسر نسبت داده شده، هيچگونه اقدام و اعتراضي نداشته است. البته آقاي موسوي نيز همينطور.
آيا هدف وسيله را توجيه ميكند؟
1. در فرمايشات بنياگزار جمهوري اسلامي آمده است: حفظ نظام اسلامي از اوجب واجبات است.
2. يكي از نهاديهايي كه براي اين منظور ايجاد شده است مجمع تشخيص مصلحت نظام است كه جمعي از نخبگان و مسوولان و مديران فعلي و قبلي كشور بدون توجه به جناح و گروه سياسي با حكم رهبر معظم در آن منصوب شده و به وظايف اين مجمع طبق قانون اساسي عمل ميكنند. وظيفهي اصلي ايشان، همان طور كه از نامش پيداست، تعيين سياستهاي كلي نظام با نگاه به مصلحت كشور است. البته يكي از وظايف اصلي و مهم اين مجمع، حكميت در اختلافات قانوني بين مجلس شوراي اسلامي و شوراي نگهبان است.
3. اتفاقي كه در اين دوره از تبليغات افتاده و در مناظرات تلويزيوني همگان شاهد بودهاند اين است كه آقاي احمدينژاد با وارد آوردن اتهامات اثبات نشده به شخصيتها و سران نظام از جمله رئيس مجمع تشخيص مصلحت و نيز مظلومنمايي، سعي در جذب افكار عمومي به نفع خويش نموده است. آقاي احمدينژاد از همان ابتداي دولت خويش ادعا نموده كه نام مفسدين اقتصادي را افشا خواهد كرد و طي چهار سال گذشته بارها تكرار كرده و صرفاً به بلوف زدن اكتفا نموده و جنگ رواني ايجاد كرده است اما در تبليغات انتخابات و طي سخنرانيها و مناظرات خويش باز همان ادعاها را تكرار كرده، بدون آنكه در پي اثبات آن از طريق مراجع قانوني بوده باشد؛ و اين نمونهي بارز قانونگريزي است. البته بنا بر قول متفق ساير نامزدها، آقاي احمدينژاد هم در دورهي چهار سالهي رياست جمهوري خويش به مردم دروغ گغته و آمارهاي غلط ارائه نموده و هم در تبليغات انتخاباتي خويش. فيلم دروغهاي ايشان پخش شده و لابد آن را ديدهايد و اگر نديدهايد، حتماً ببينيد چرا كه «شنيدن كي بود مانند ديدن.»
4. ديدگاه خوشبينانه اين است كه آقاي احمدينژاد و نزديكان و هدايتكنندگان و البته هواداران دو آتشهي ايشان دلسوزانه اما متعصبانه و با ديدگاه ايدئولوژيك افراطي، سعي در حفظ حكومت اسلامي دارند، اگر چه با دروغسازي و شايعهپراكني و ارائهي آمار غلط و فريب افكار عمومي. فراموش نكنيم كه وقتي آقاي احمدينژاد ماجراي هالهي نور در مجمع عمومي سازمان ملل را با آب و تاب براي آيتا... جوادي آملي نقل نمود، ايشان حديثي از پيامبر بزرگوار اسلام(ص) خواند به اين مضمون كه حتي حيوانات را هم فريب ندهيد.
5. طيف تندروي دولتي و حاميان پشت پردهي انها ميانگارند كه قرائت از دين يكي است و ساير ديدگاهها را منحرف و باطل پنداشته و خود را يكسره محق ميدانند، بنابراين به زعم خود جهت جلوگيري از به بيراههكردن سايرين به ويژه عوامالناس از هر وسيلهاي استفاده ميكنند حتي زر و زور و تزوير. اما يكي از اصول اساسي منطق اسلامي اين است كه از يك گزارهي نادرست نميتوان نتيجهاي درست گرفت. داستان معروفي در اين زمينه هست كه در زمان امام صادق عليهالسلام فردي از مسلمانان بود كه دزدي ميكرد و اموال دزدي را صدقه ميداد با اين توجيه كه كار بد او يك برابر عقوبت دارد اما كار خيرش ده برابر ثواب لذا نُه برابر به نفع آخرتش كار كرده است. امام صادق عليهالسلام در برخورد با اين شخص اين استدلال را بنا بر منطق قرآن باطل اعلام نمود.
تصميم تاريخساز
چنانچه شاهديم بالاخره خشت اولي كه در سالهاي قبل از انقلاب كج نهاده شده بود منجر به ديوار كج دولت نهم شد و نهال كاشته شدهي مصباح يزدي اكنون به درختي تبديل شده كه با فشار خود توانسته بين سران نظام تنش ايجاد نمايد. پر واضح است كه استراتژي به توپ بستن خانوادهي هاشمي و ناطق نوري به عنوان كساني كه مستقيماً از جانب رهبر انقلاب حكم سمتهاي خويش را گرفته و از لحاظ پُستهاي در اختيار، همسايهي ديوار به ديوار رهبري نظام هستند، ديوارهاي بيت رهبري را نيز به لرزه در آورده و چه بسا موج انفجار ايجاد شده توسط احمدينژاد، كه نمايندهي پس پردهي مصباح يزدي، مهدوي كني، جنتي و... است، اكنون سبب فروريزي شيشههاي بيت رهبري شده و نامهي ديروز هاشمي رفسنجاني به مقام رهبري نيز توپ را به بيت ايشان انداخته تا به عنوان رهبري حكيم و با درايت، در موقعيت حساس و دشواري قرار گيرد. البته شخصاً معتقدم كه در نهايت با هوشمندي مقام معظم رهبري، اين قضيه به نفع مصالح نظام و ملت بزرگ ايران تمام خواهد شد، اما با توجه به اينكه اولاً در دقيقهي 90 پيش از انتخابات دهم قرار داريم و ثانياً اينكه به دليل حساسيت فوقالعادهي موضوع، سكوت رهبري تأثيرات منفي گستردهاي بر اذهان و افكار عمومي خواهد داشت، لذا به نظر ميرسد يكي از گردنههاي خطير و حساس تاريخ انقلاب اسلامي ايران پيش روي شخص اول نظام قرار دارد.
انتخابات و منازعات اجتماعي
در بسياري از شهرهاي ايران، به ويژه شهرهاي بزرگ و به طور خاص در مركزيت جمهوري اسلامي؛ يعني شهر تهران، چندين شب و روز است كه هواداران جوان و نوجوان دو نامزد انتخابات براي تبليغ به نفع كانديداي مورد نظر خويش به خيابانها ميريزند و جنجال و هياهو به راه مياندازند. اين موضوع از چند منظر قابل بررسي است اما در اينجا به مختصري بسنده ميكنم.
1. اولين چيزي كه جلب توجه ميكند، احساسات تند و افراطي اين هواداران است. شكلگيري تعصبات بدون تعقل يا لااقل احساساتي كه با خرد كمتري قرين است، البته مقتضاي اين سن و سال است اما به نظر ميرسد اينگونه رفتارها از رفتار تند و افراطي دولت نهم در صحنههاي سياسي داخلي و خارجي تأثير بهسزايي گرفته است. جواناني كه به مدت چهار سال در صحنهي اجتماع با امر و نهيهاي شديد و برخوردهاي خشن مأمورين امنيتي و نظامي مواجه بودهاند، اكنون فرصت و بهانهاي براي عقدهگشايي يافتهاند. از آن طرف، هواداران متعصب آقاي احمدينژاد با احساسات مذهبي افراطي خود براي آنكه از قافلهي صندوقهاي رأي عقب نمانند به مقابله با هواداران آقاي موسوي برخاسته و بعضاً شاهد كشمكشهاي شديد و فحاشيهاي زشت در نقاط مختلف شهر هستيم.
2. نكتهي درخور توجه اينكه حاميان آقاي كروبي، به دليل آنكه عمدتاً از اصحاب خرد و انديشه و فرهنگ و هنر ميباشند و اكثريت آنان دانشجو، دانشگاهي و روشنفكر بوده و با تحقيق و تحليل مدافع شعار «تغيير» آقاي كروبي شدهاند در ميان اين هياهوكنندگان و بر هم زنندگان نظم اجتماع ديده نميشوند يا به ندرت ديده ميشوند. بنابراين اشتباهي كه برخي از سر سطحي نگري مرتكب ميشوند اين است كه حاميان فرهيختهي آقاي كروبي را اندك تصور ميكنند. قصد توهين به فرد يا كانديدايي را ندارم اما از رفتارهاي حاميان هر نامزد ميتوان به ميزان سطح خردورزي و انديشهگي و بالتبع ميزان كارايي آن براي آيندهي ايران پي برد.
3. چنانچه گفته شد اين رفتارهاي تند، بدون شك نوعي اعتراض اجتماعي به وضعيت موجود را ميرساند، بنابراين اگر روند سياستهاي كلي حاكميت و دولت به همين منوال به پيش برود، در آينده شاهد بسط اين گونه تحركات و حركت به سوي فروپاشي اجتماعي خواهيم بود، لذا مسلم است كه به تغييرات اساسي در اين سياستها نيازمنديم.
4. نكتهي آخر كه متذكر ميشوم در ارتباط با نتيجهي انتخابات و احتمال تقلب گسترده به نفع رئيسجمهور فعلي (مانند دورهي پيش) يا ابطال صندوقهايي به سود ايشان (طبق گفتهي سخنگوي شوراي نگهبان) است، كه اگر چنين اتفاقي رخ دهد، بعيد نيست اين هواداران پرشور و احساس، دامنهي حركتها و تجمعات خياباني و اعتراضات اجتماعي خود را گسترش داده و به چالش و معضلي بزرگ براي نظام و لاجرم برخوردهاي خشن و سركوبگرانه در سطح وسيع منجر شود.
سالروز ارتحال بنيانگزار جمهوري اسلامي ايران را به عزاداران و سوگواران آن بزرگمرد تاريخ معاصر ايران تسليت ميگويم.
كروبي، كروبي است
تحريميها، يعني كساني كه انتخابات را تحريم كردهاند، بر اين عقيدهاند كه تا كنون به هر كس رأي دادهايم اوضاع مملكت بهتر نشد، و لذا نتيجه گرفتند شركت نكنند تا اين دولت ادامه يابد و كار حكومت يكسره شود . استناد ميكنند به اين كه مثلاً قرار است در صورت ادامهي اين دولت، با روندي كه در سياست خارجي در پيش است و نيز طي مذاكراتي كه نتانياهو با اوباما انجام داده، مجوز حمله به تأسيسات هستهاي ايران را از آمريكا خواهد گرفت و به دنبال آن، آتش جنگ در منطقه شعلهور خواهد شد و البته با سياست ايران هراسي كه از جانب آمريكا و اسرائيل در منطقه به اجرا درآمده و متأسفانه به دليل ماجراجويي دولت ايران، موفق هم بوده، قاعدتاً كشورهاي منطقه، به ويژه كشورهاي عربي، در جنگ احتمالي نه تنها از ايران حمايت نخواهند كرد، بلكه به حمايت از طرف مقابل دست خواهند زد، يا لااقل در يك موقعيت انفعالي، بيطرف خواهند ماند. سوء تفاهم نشود، اين تبيين مختصري از موضع دستهاي از تحريميها بود. دستهاي ديگر هستند كه با توجه به اعتقاداتشان به عدم اصلاح نظام، و اينكه از صحنه رانده شده و در جايگاه اپوزيسيون قرار داده شدهاند، تحريمي شدهاند. دستهاي ديگر، كه بيشتر از اقشار مردم هستند، به دليل فشارهاي مضاعف اقتصادي كه در اين دولت بر گردهي ايشان وارد آمده، صرفاً به دنبال امرار معاش هستند و لذا نسبت به موضوعات سياسي بيتفاوت شده و عملاً در كنار تحريميها قرار گرفتهاند.
اما در دو هفتهاي كه گذشت، خوشبختانه شاهد بودهايم كه موج گستردهاي بر ضد وضع موجود و در جهت تغيير آن، سراسر كشور را فرا گرفته و هر چه در زمان به پيش آمدهايم از ميزان تحريميها و بيتفاوتها كاسته شده است، به ويژه كه گروهها و تشكلهاي سياسي خاصي همچون دفتر تحكيم وحدت و سازمان ادوار تحكيم وحدت كه در ميان دانشگاهيان و نخبگان و تحليلگران و روشنفكران جايگاه ويژهاي دارند، با نگرانيهاي فوقالعادهاي كه از وضع موجود دارند، به ميدان آمدهاند و با همهي توان خود در صدد تغيير برآمدهاند.
چنانچه در مناظرهي آقايان موسوي و احمدينژاد شاهد بوديم، آقاي احمدينژاد به اين نتيجه رسيده كه در حال باختن قافيه است و لذا جهت جبران مافات، به استراتژي دورهي قبل خود كه مظلومنمايي و هدفگيري مستقيم خاندان هاشمي رفسنجاني، كه البته در دور نهم انتخابات جواب داده، بازگشته است. منتهي به نظر ميرسد اين بار شفافتر و شديدتر شده و به ساير شخصيتها همچون ناطق نوري و خاتمي نيز سرايت داده شده و پس از اين هم شيوع بيشتري پيدا خواهد كرد. غافل از اينكه اين شفافيت موجب بياعتمادي مردم به رئيس دولت نهم خواهد شد زيرا ملت بزرگ ايران، با اندكي تأمل، قطعاً اين گونه رفتارهاي ستيزهجويانه و خشونتبار و افراطي را در شأن و جايگاه يك رئيس جمهور نخواهند دانست و از آن تبري خواهند جست.
سخن اينجاست كه اگر هر كس ديگري غير از آقاي احمدينژاد به اين شدت و حدت به شخصيتي مانند آقاي هاشمي، كه رياست مجلس خبرگان رهبري را با رأي خبرگان ملت و رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام را با حكم مستقيم مقام رهبري بر عهده دارد، بتازد، آيا از جانب دستگاه قضايي و مدعيالعموم با اتهامات گوناگوني از قبيل: تشويش اذهان عمومي، اقدام عليه امنيت ملي، اقدام عليه رهبري نظام و بالاخره تلاش در جهت براندازي نظام، متهم نخواهد شد؟ آقاي احمدينژاد از چه پشتيبان مستحكمي برخوردار است كه تاختن به شخصيتها و اركان نظام اسلامي را دستاويزي جهت پرشدن صندوقهاي رأي به نفع خويش نموده است؟ آيا نميتوان تصور كرد كه هواداري سفت و سخت آقاي جنتي، دبير شوراي نگهبان از احمدينژاد، كه عقلاً و قانوناً به دليل ناظر بودن بر انتخابات بايد كاملاً بيطرف باشد، اين روزها جلوهي روشنتري يافته است؟ آيا سايهي گردانندگان نشريهي پرتو سخن و موسسهي فرهنگي امام خميني، يعني آقاي مصباح يزدي و اطرافيانش، را از پشت پرده نميتوان ديد؟ آيا تحريميها و بيتفاوتها باز هم ميخواهند دست روي دست بگذارند تا در مسير حركت به سمت استبداد و خودكامگي، هزينههاي بيشتري بر اين ملت تحميل شود؟ در مثل است كه «هر جا جلوي ضرر را بگيريم، منفعت است.»
احمدينژاد دو مناظرهي ديگر را در پيش رو دارد، كه اتفاقاً عملكرد ايشان در هر دو مناظرهي ديگر نيز به چالش كشيده خواهد شد. آقاي رضايي كه از جانب بخشي از اصولگرايان پا به ميدان نهاده و حمايت اقشاري را نيز جلب نموده، سبب ريزش راي احمدينژاد شده و در مناظرهي رودررو بيش از اين خواهد شد.
اما مناظرهي كروبي و احمدينژاد، به دليل پارامترهاي شخصي و شخصيتي آقاي كروبي و سوابق طولاني مبارزاتي قبل از انقلاب و مسئوليتهاي مديريتي متعدد در زمان پس از انقلاب و نيز ركگويي، شجاعت، برخورداري از پشتيباني قدرتمند فكري، و بسياري پارامترهاي ديگر، ديدنيتر و حساستر خواهد بود به حدي كه ميتوان پيشبيني كرد سرنوشت انتخابات دهم را تا حدود زيادي رقم خواهد زد، هم به سبب ريزش بيش از پيش رأي احمدينژاد (البته نه از دايرهي حاميان متعصب ايشان بلكه از عامهي مردم)، هم به موجب كشيده شدن بخش بيشتري از جمعيت خاموش به نفع كروبي به پاي صندوقهاي رأي، هم به دليل بازنگري و چرخش بخش بيشتري از تحليلگران و روشنفكران حامي موسوي به سمت كروبي، به ويژه از قشرهاي دانشجو و دانشگاهي كه در ابتدا به دليل شور احساسي و تبليغاتي به آقاي موسوي متمايل شدهاند و نيز افرادي كه به صورت مستقيم يا غيرمستقيم تحت تأثير اين قشر قرار دارند، و هم به دليل برنامههاي دقيق و مدوني كه ايشان با همفكري و مشورت تيم قدرتمند خويش ارائه نموده است. با همهي اين ويژگيها ميتوان ادعا كرد كه آقاي كروبي يك سر و گردن بلكه چند سر و گردن از ساير رقبا بالاتر قرار دارد و در يك كلام ميتوان گفت: كروبي، كروبي است.
اهميت انتخابات دهم
در فضاي سياسي كشورها، انتخابات و حضور مردم در پاي صندوقهاي رأي و اعلام نظر آنها، از اهميت ويژهاي برخوردار است؛ چراكه در اكثريت جوامع كنوني جهان، بهويژه در كشورهاي توسعهيافته، نوعي از حكومت دموكراسي برقرار است و دموكراسي يا حكومت مردم بر مردم و حق تعيين سرنوشت مردم با دست و انديشهي خويش، روش پسنديده و پذيرفته شدهاي است كه برخي از حكومتهاي غير دموكراتيك را نيز تحت اثر نيرو و انرژيِ خويش مجبور به نمايش دموكراسي نموده است. البته حتي اين نمايش نيز مفيد بوده و به مرور زمان سبب پويايي و نهادينه شدن دموكراسي حقيقي در آن جوامع ميگردد.
در كشور ما كه عزم و ارادهي بخش بزرگي از نيروهاي فعال سياسي، تحت عنوان نيروهاي اصلاحطلب، در ادامهي افكار بلند بنيانگزار جمهوري اسلامي كه ميزان را رأي ملت ميدانست، در همين جهت رو به رشد و گسترش است و همواره با رسد عملكرد عملگرها در ابعاد مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، و نتايج به دست آمده از ان، به رفع معايب و اصلاح جهتگيريهاي غلط، مقيّد و متعهد است، و اگر چه در طول زمان و مكان با موانع سلبي و ايجابي گوناگوني از جانب محافظهكاران و پاسدارندگان وضع موجود روبهرو شده است، اما در نهايت با اثربخشي و به حركت درآوردن افكار عمومي و القاي جهت صحيح حركت به آن، سبب پيشروي گامبهگام حكومت مردم بر سرنوشت خويش شده است.
در تحليل شعارهايي كه نامزدهايي انتخاباتي و اتاق فكر آنها براي هر انتخابات مطرح ميكنند، تحليلگران معتقدند كه اين شعارها برگرفته از خواست افكار عمومي است. انتخابات دهم نيز از اين رويه مستثني نيست. به عنوان مثال، شعار رفع مشكلات اقتصادي كشور يا تبديل سياست تقابل به سياست تعامل در دستگاه ديپلماسي و عرصهي بينالملل از شعارهاي عمدهاي است كه هر سه كانديداي منتقدِ وضع موجود، از آن سخن ميرانند؛ و اين مشخصاً برگرفته از بخشهاي اقتصادي و سياسيِ افكار عموم ملت ايران است.
اصل سخن و نكتهي مهم اينجاست كه از ميان جريانهاي فكري مختلفي كه پيگير نحوهي گردش چرخ مملكت هستند، زاويهي ديد جريان يا جرياناتي معقولتر و علميتر، و محصول نگاهشان نابتر است كه اولاً آرمانگرا (ايدهآليست) باشند و ثانياً به قدرتهاي سياسي و اقتصادي حكومت، دولت و اشخاص وابسته نباشند؛ چرا كه اولاً اگر آرمانگرا نبوده و واقعيتگرا (رئاليست) باشند در لايههايي از انديشهي خود، به ناچار، حقيقت را فداي مصلحت ميكنند و جهتگيري اصلي را فراموش و جهت اصلي را گم ميكنند؛ و ثانياً اگر كمترين وابستگي به ساختار قدرت داشته باشند، منافع و مصالح حزبي، گروهي و شخصي خود را بر منافع و مصالح عموميِ آحاد ملت ايران ترجيح داده و نتيجهاي جز انحراف از هدف اصلي كه حركت در جهت دموكراسي حقيقي است، در پي نخواهد داشت.
به نظر نگارنده، و البته بسياري از روشنفكران و اهالي تفكر، كه من از كوچكترين شاگردان ايشان هستم، اين دو پارامتر؛ يعني آرمانگرايي و عدم وابستگي به ساختار قدرت، در هيچ تشكل و گروه و دستهاي به اندازهي جنبش دانشجويي، برجسته و نمايان نيست؛ نه تنها در كشور عزيز ما ايران، بلكه در همهي كشورهاي جهان.
بديهي است كه ايدهآليست بودن در فضاي انديشهگي و رئاليست بودن در صحنهي عمل، با رئاليست بودن در هر دو عرصهي انديشه و عمل، تفاوتي به اندازهي تفاوت اصلاحطلبي و محافظهكاري دارد.
با توجه توضيحات فوق، انتخابات دهم از آن جهت اهميت مضاعف دارد كه اولاً هر سه كانديداي رقيب دولت نهم، به دلايل متعددي كه در سطوح و لايههاي مختلف اجتماع از قبيل فرهنگ، اقتصاد و سياست، ظاهر و بارز است، سعي وافري در خاتمهدادن به آن دارند و ثانياً رقابتي دروني ميان دو جريان فكري اصلاحطلب را نمايش ميدهد و اين موضوع، به دليل اهميت تكثر و رقابت انديشههاي متقارن در راستاي دستيابي به دموكراسي، پديدهاي مبارك و گام تئوريك بزرگي رو به جلو است.
و البته اين گام تئوريك، زماني به همراه گام عملي برداشته ميشود كه به دو پارامتر مهم فوقالاشاره توجه شود؛ يعني بررسي كنيم كه جنبش دانشجويي كشور و نهادهاي برآمده از آن از قبيل دفتر تحكيم وحدت، كه در بستر و ساختاري كاملاً دموكراتيك شكل ميگيرد، و سازمان ادوار تحكيم وحدت از كدام جريان اصلاحطلب حمايت ميكنند.
بیانیه نهم تیرماه آقای کروبی
-بسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون
ملت بزرگ و فهیم ایران!
لازم می دانم ابتدا از مردم ایران عذرخواهی کنم؛ هم به خاطر چندین ماه اصرار و ابرام برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری و هم به خاطر همه آن عزیزانی که در این مدت زحمات زیادی را برای آنها موجب شدم و با لطف و عنایت خود مسیر انتخابات را هموار و زمینه حضور عظیم و بی سابقه ای را فراهم کردند.
پیش از همه اذعان می کنم که بسیاری از شما پیشتر و دقیق تر می دانستید که چه خواهد شد و متوجه شده بودید،همان گاه که می پرسیدید «چه تضمینی برای آرای ما وجود دارد»، یا زمانی که می گفتید «نتیجه انتخابات معلوم است و شما آب در هاون می کوبید.»
با این همه می خواهم بگویم از کرده خود پشیمان نیستم و شما هم از این تلاش عظیم و حضور یکپارچه ضرر نکرده اید.حرکت ما در جهت تحکیم مبانی جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت بود و ماه ها با کمک دوستانمان تلاش بی وقفه ای داشتیم که «مطالبه محوری» را در صحنه انتخابات به یک اصل تبدیل کنیم و با توجه به اوضاع و شرایط کشور آنچه به عنوان برنامه و راه برون رفت از شرایط فعلی می توان انجام داد را برای حل مشکلات مردم و تحکیم پایه های استقلال و آزادی در کشور عنوان کنیم.
ما برای تغییر آمده بودیم،گرچه نیروهای غیبی و ظاهری مانع از تغییر در قوه مجریه شدند. با این همه فراتر از این تغییری در شرایط کشور و روحیات جامعه و آگاهی مردم بیش از آنچه تصور می شد، صورت گرفت و اذعان می کنم که این تغییر به مراتب فراتر از تصمیم من بود.
آمدنم در صحنه انتخابات به یاد و عشق امام راحل بود، به یاد روزهای فداکاری و از خودگذشتگی، قدم نهادن در مسیر مسوولیت پذیری و نه جاه پرستی ، خودخواهی و تحقیر دیگران.
آمدن برای گفت و گوهای بالنده تر اجتماعی و نه طرد هر کسی که غیر از سخن من کلمه ای به زبان می راند؛
آمدن برای گفت و گو و شکستن فضای یکسویه حاکم بر اوضاع عمومی کشور ؛
آمدن برای دیدن بهتر و کامل تر جریان اداره کشور؛
آمدن برای روشن کردن چرخه ناکارآمد مدیریت اجتماعی کشور؛
آمدن برای تغییر در سیاست های تحکم آمیز و تحجرمآبانه داخلی؛
آمدن برای گفتن از موضع استقلال، شجاعت وحریت ؛
آمدن برای غبار روبی از چهره جوان و نوجوان ، دانشگاه و اصحاب فکر و اندیشه؛
آمدن برای تعامل با همسایگان و دولت های خارجی؛
آمدن برای بازداری از شکل گیری فرهنگ و ادبیات مستبدانه در عرصه جامعه؛
آمدن برای شفاف سازی امور اجرایی و ارتباط بخش های گوناگون اقتصادی و برنامه محوری؛
آمدن برای همه این ها و همه آنچه گفته شد و غیر از این ها همه برای تغییر بود و تغییر برای ایران.
حاصل این همه آمدن ها که زمان وسیعی را به همراه اراده و ارادت به ملت بود، آن شد که توانستیم فضای یخ زده کشور را شکستیم ، مطالباتی که حق مردم بود بازگو و بازتعریف کردیم، افق نقد را به طلوع سپیدی نزدیک تر سازیم ، جرات گفتن و شنیدن را برای مسوولان و نامزدها به اوج رساندیم ، شجاعت دیدن واقعیت ها را در همه زمینه ها ارتقا بخشیدیم ، گفت و گو با همسایگان ، آمریکا ، اعراب و مسلمانان را به جایگاه مطمئنی نزدیک ساختیم و با ارائه برنامه ها ، بیانیه ها ، اعلام مواضع و دیدگاه ها ، ناگفته های بزرگی را با عظمت گفتیم و جامعه را از ترس های غیر منطقی دور کردیم و همگان را این سو و آن سوی مرزها ایران به گفت و گو ترغیب کردیم و شما در همه این لحظات و برداشتن این گام ها همراه و یاور من بودید و چگونه می توان فراموش کرد شکوه شب های پیش از 22 خرداد را که همه ایران یکپارچه شور سیاسی و شوق انتخابات شده بود و دنیا با همه بزرگی خیره بر این عظمت و آزادگی حاصل از انقلاب اسلامی. چه تصاویر به یاد ماندنی از آن همه شب ها و شورها و جوان ها که ایران را یکپارچه غرق در مردمسالاری و حضور سیاسی ساخته بود. چقدر دنیا از آن شب ها و انقلاب و عظمت ایران یاد کرد و چه باورنکردنی که یک هفته بعد تصاویر آن شکوه به فریاد اعتراض و الله و اکبر شبانه تبدیل شد و خون به سنگفرش خیابان پاشید و با ضرب باتوم ها و گاز اشک آور به جان زن و مرد و پیر و جوان .... و چه سقوط آزادی از اوج قله عظمت در تصویر جهانی به حاکمیت شلاق و زندان و گلوله ...
با چکمه و باتوم به جان و مال مردم هجوم بردند، صدها نفر سازماندهی شده به خوابگاه دانشجویان حمله کردند و قلب دختر جوان را با گلوله شکافتند و از پشت بام مسجد با یونیفرم مردم را به گلوله بستند و صدها نفر را در خانه و خیابان دستگیر کردند و تا سر حد مرگ کتک زدند و چه زشتی هایی که در کلام در حق آنها روا داشتند. ده ها نفر از رجال مذهبی و سیاسی را شبانه دستبند زدند و وا اسفا که چه زود انتقام دو ماه آزادی نسبی را گرفتند و همه را روانه زندان ها و سلول انفرادی کردند تا در چنین شرایطی سخت لب به سخن بگشایند و به انقلاب مخملی اعتراف کنند!
این چه انقلاب مخملی است که رهبران آن دو تن از زنده ترین و با سابقه ترین یاران امامند و مورد تایید شورای نگهبان و رهبری برای حضور در انتخابات و حداقل 15 میلیون نفر(بر اساس شمارش خود طرف) به آنها رای داده اند؟
رویای انقلاب مخملی در ذهن این ها بوده یا آنها که کابوس آن را می دیدند و نیرو به همسایه شمالی گسیل داشتند که آموزش ببینند تا چگونه مردم را با حالت ارعاب و قیافه مهیب و هجوم موتور و زدن باتوم و پرتاب گاز فلفل و زدن کابل بر سر پیر و جوان و زن و مرد و اتومبیل و مغازه بترسانند تا مبادا کسی جرات حضور آرام و در صحنه اعتراض ماندن را به خود بدهد و بعدها هم با همان روش های تبلیغاتی و در بوق کردن حرف های غیر واقعی، همه را محکوم به اغتشاش ، انقلاب مخملی ، تخریب و ده ها اتهام دیگر نموده و تا جایی پیش رفتند که مردم را به قتل یکدیگر و رفتن در لباس بسیج برای زدن خودشان هم متهم کردند!
به راستی که این انتخابات در عین اینکه پرشور ترین ، سیاسی ترین و با شکوه ترین انتخابات در این سی سال بود ، پر مساله ترین نیز بود که با اعتراض های گسترده مردم ، شخصیت های سیاسی و گروه ها مواجه شد و متاسفانه نهادهای مسوول به جای پاسخگویی و رفع شبهات درباره تردید های جدی و تخلفات اساسی خواستند با طرح ادعاهای مضحک همه چیز را تحت تاثیر قرار دهند. شما مردم حق دارید که لااقل این سوال را از نظام بپرسید که چگونه دو تن از یاران انقلاب که مورد تایید و با صلاحیت و نیز همه گروه های اطرافشان یک شبه به عاملان انقلاب مخملی و هواداران گروه های اغتشاشگر و مردم معترض ناآگاه تبدیل شدند ؟
چگونه می توان این همه را به مصاف سیاسی و انتخابات خواند و ناگهان در پایان یا میانه راه چنگ و دندان نشان داد و از همه امکانات و ابزارها و صدا و سیما و تریبون های مذهبی و نيروهاي انتظامي و امنيتي و باتوم و گاز اشک آور و زندان و شکنجه و تیر و تفنگ استفاده و بعد هم ادعا کرد که همه این ها تقصیر «خود شما» است ! صدا و سیما را با بودجه ملی به خدمت گرفت، برنامه پشیمان سازی به راه انداخت و در همین حال خود را به حمایت 40 میلیون رای دهنده در انتخابات مفتخر دانست ؟! این همان شعار پر مغز راهپیمایی مردم از انقلاب تا آزادی است که می گفتند: «رای ما را دزدیدند ، دارند باهاش پز می دهند.»
لازم می دانم در این مقطع که به ظاهر سیر اداری انتخابات را پایان یافته تلقی کردند ، مواردی را به عرض شما ملت شریف برسانم :
1. کتاب قطور خاطرات انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نه تنها ذهن جامعه را پر کرده و توجه جامعه جهانی را متوجه ایران و مسوولین اجرا و نظارت و همه تصمیم سازان نموده که برای همیشه در یادها و خاطره جامعه و تاریخ باقی خواهد ماند. در یک طرف مردمی که نظام و کشورشان را می خواستند و مجد و عظمت آن را آرزو داشتند و به کیان آن فکر می کردند و در ظلمات یاس و ناباوری روح امید را در خود احیا نموده و برای تغییر و ساختن ایرانی از نو آمدند ولی با عبور از میدان های مین و موانع ، ناباورانه با کمین به اصطلاح اجرا و نظارت دولت مواجه شدند که برای آنان و به نام آنان و بی شباهت به انتخاب و رای آنان ، انتخاباتی را مهندسی نموده بود. در حقیقت هم ما و هم مردم بر اساس وعده و وعیده ها و نمایش فضای دموکراسی بر این باور بودیم که هنوز کفگیر منافع مادی به ته دیگ امانت داری و دیانت و اخلاق اجتماعی نخورده و ته مانده ای از پاکی و صداقت می تواند از رای مردم صیانت وآن را همان گونه که بود اعلام کند. در اینجا باید اذعان کنم که مردم و برخی کارشناسان و صاحب نظران بهتر از ما شرایط انتخابات را می شناختند و به کرات بی حاصلی برگزاری انتخابات و حساب کردن روی آرای مردم را یادآوری می کردند که مجدانه بابت این حسن ظن به مسوولین از مردم عذرخواهی می کنم.
2. برای همه شهدای این ماجراهای انتخاباتی از خداوند رحمان آمرزش طلب می کنم و آرزو می کنم در سلسله شهدا محسوب شوند. به تک تک خانواده هایشان تسلیت می گویم و ضمن ابراز تاسف از اینکه حتی امکانات تجلیل و بزرگداشت مناسبی هم برای تشییع و دفن و فاتحه فرزندانشان فراهم نشده ، با آنها همدردی می کنم. برای همه عزیزان ، مجروحان و آسیب دیدگان بهبود و شفای عاجل طلب می کنم و مقصر همه این شهادت ها ، جرح و تخریب ها و اغتشاش ها را کسانی می دانم که حقوق مردم را زیر پا گذاشتند ، حتی به آنها اجازه راهپیمایی آرام ندادند و نه تنها امنیت آنها را تامین نکردند که آنان را مورد هجوم و ضرب و شتم و توهین و تحقیر قرار دادند.
3. فضای امنیتی که پس از انتخابات در کشور ایجاد شده مولود افکار معیوب و توهم توطئه های خود ساخته ای است که متاسفانه تلاش می شود با تبلیغات و استفاده یک طرفه از صدا و سیما آن را یک طرفه به اثبات رسانند. هیچ یک از گروه های سیاسی شناخته شده و شخصیت های سیاسی شناخته شده و شخصیت های عزیز سیاسی و میلیون ها نفر مردمی که در راهپیمایی های آرام و مدنی حضور داشتند هیچ مطالبه ای نداشتند جز اینکه رایشان چه شد. آنها جز در فکر حق آزادی و انتخابشان نبودند و توهم توطئه انقلاب مخملی ابزار سرکوب و برخورد با مخالفان سیاسی جریان حاکم است. اصولا انقلاب های مخملی در کشورهای اقمار شوروی سابق رخ داده ، شرایط خاص خود را دارد و در هیج جای دیگری نیز نمونه ندارد. مگر ما جز اقمار شوروی سابق بوده یا شده ایم ؟ انقلاب مخملی با حضور افراد وابسته به انقلابی چون آقای موسوی و اینجانب و ده ها میلیون ها نفری که به آنها رای نداده اند، معنی ندارد. دستگیری و زندانی کردن هزاران تن از اقشار مختلف و از آن جمله چهره های سیاسی ، اجتماعی ، دانشگاهی و مطبوعاتی و نگران داشتن خانواده هایشان بدون هیچ اتهامی و بعضا به صورت آدم ربایی، خلاف قانون و مصالح نظام و کشور است ، اینان باید هر چه سریعتر آزاد و از آنها اعاده حیثیت شود.
4. با ساز و کاری که قبل از انتخابات و توسط دولت و شورای نگهبان و برخی نهادهای عمومی انجام شده و نیز نحوه اجرای انتخابات و دخالت های دولت و نمایش شکایت پذیری و بازشماری آرای شورای نگهبان و وقایع بعد از آن را عاملی در جهت باطل بودن انتخابات می دانم و بر همین اساس دولت برآمده از آن را دارای مشروعیت و مقبولیت نمی دانم و در هیچ برنامه ای از جمله تنفیذ و تحلیف آن شرکت نخواهم کرد.
5. به عنوان خدمتگزار کوچک مردم ، انقلاب و نظام اسلامی و شاگرد بی ادعای امام راحل از همه مردمی که در انتخابات شرکت کردند و به خصوص پس انتخابات نیز نسبت به پیگیری نتایج صحیح آن حساس بوده و هزینه ها پرداختند، قدردانی می کنم و به پیشگاه همه آنها سر تعظیم فرود می آورم، هر چند که با قدر ناشناسی بی سابقه ای مواجه شدند و مزدشان را با اتهام اغتشاش و انقلاب مخملی ، ترور ، خس و خاشاک ، ده ها توهین دیگر و سرکوب گرفتند اما به همه توصیه می کنم که راه انقلاب و امام و مصلحت کشور را با این ناملایمات رها نکنید، روحیه انقلابی و اسلامی و شعور سیاسی خود را پاس دارید ، همچنان به مانند امام که از «جمهوریت» همپای«اسلامیت» ارزش می داد، در مقابل تحجر ، واپس گرایی و تغییرات بدعت گونه دفاع کنید و بدانید که خط امام تنها راه نجات مردم و کشور در مقابل دیکتاتوری ، سرکوب ، واپس گرایی و اسلام طالبانی است. گرچه این انتخابات و حوادث پس از آن به ارکان نظام و اعتماد شما آسیب جدی وارد کرد اما مطمئن باشید که رای و اراده مردم پیروز نهایی این تحولات خواهد بود.
6. بیشتر از گذشته به همه آنچه به عنوان برنامه انتخاباتی برای کشور مطرح کردم ، باور دارم و از همکاران می خواهم به آنچه مطرح کرده ام ، فکر کنند :به لزوم برنامه محوری در اداره کشور، احیای حقوق شهروندی،احیای آزادی های سیاسی و اجتماعی، پرداختن به حقوق اقلیت های مذهبی و قومی و توجه جدی به مطالبات اقشار گوناگون، ارزش های فرهنگی و زبانی متنوع ایران ، توجه به حقوق زنان و برابری های مورد توجه و مطالبه آنان، استفاده از ظرفیت های به فراموشی سپرده شده قانون اساسی و چنانچه لازم باشد تغییر و بازنگری قانون اساسی به ویژه در ارتباط با قانون شوراها ، اداره مناطق مختلف کشور،مسایل مربوط به انتخابات و نظارت شورای نگهبان و موارد دیگر.
7. در جریان انتخابات و پس از اعلام نتیجه حیرت آور و اعجاب انگیز آن از هیچ اقدامی ولو مخاطره آمیز دریغ نکرده ام که مواردی از آن حسب اقتضا از طریق بیانیه هایی به استحضار شما ملت بزرگ رسیده و طبعا بعضی از اقدامات دیگر در وقت مناسب اعلام خواهد ولی اجمالا یادآوری می کنم از هیچ فرصت متصوری همچون تماس، رایزنی، مکاتبه محرمانه با مراجع دینی و شخص رهبری و هر شخص حقیقی و حقوقی تاثیرگذار دیگر غفلت نکرده ام و صادقانه به شما می گویم که آنچه در توانم بوده است را انجام داده ام، هرچند که در مواردی قرین توفیق نبوده است.
8. ضروری ترین مساله در شرایط کنونی حفظ روحیه انقلابی و سیاسی در برابر کسانی است که می خواهند مردم نا امید شده و از صحنه انتخابات خارج شوند.همه باید وحدت انقلابی و روحیه سیاسی را حفظ کرده و با جریان عظیمی که در این انتخابات به حرکت در آمده و خودآگاهی خود را بازیافته به تشکیل و تقویت تشکل های مدنی و حضور در احزاب و گروه های سیاسی اصلاح طلب و تحول خواه و امیدوار به آینده بپردازند. من به سهم خود برای هرگونه همکاری با افراد و گروه های سیاسی تحول خواه در این مقطع حساس که به نظر می رسد «جمهوریت» در کنار «اسلامیت» و «ایرانیت» در خطر است، دست همکاری و تشکیل جلسه واحد تحول خواهی و حرکت و تغییر را دراز می کنم و از همه شخصیت ها و گروه های مختلف که به اندیشه امام وفادارند، دعوت می کنم به این امر عظیم اقدام کنند.
مهدی کروبی تا آخر عمر پای این مردم و انقلاب اسلامی ایستاده است و تمامی مطالبات ملت را با تمام وجود و در قالب برنامه های اعلام شده به هر نحو ممکن پیگیری می کنم و در هر شرایطی با هر امکانی به مبارزه ادامه خواهم داد و با دعوت از همه به این راه تاکید می نمایم که راه مصلحت کشور و انقلاب امام راحل به ایستادگی و هوشیاری و حفظ آرامش و اجتناب از هر گونه پراکنده کاری نیاز دارد. از علمای اسلام و بزرگان نیز دعوت می کنم که در صحنه سیاسی کشور و مصالح مردم مثل گذشته فعال و با نشاط باشند و به راهنمایی آنها مثل گذشته همت گمارند.
مهدی کروبی
09/04/1388

چرا كروبي؟
قصد داشتم در مورد اينكه «چرا كروبي؟» بنويسم اما در چند روز اخير شاهد پاسخهاي متعددي به اين پرسش بودهايم؛ از جمله، دلايلي كه مشاور كارآمد و معاون اول ايشان آقاي غلامحسين كرباسچي مطرح نمود يا دلايلي كه خانم بهاره هدايت، از اعضاي مركزي دفتر تحكيم وحدت عنوان نموده يا دليل بسيار مهم و مغفولماندهاي كه خانم جميله كديور، مشاور امور زنان آقاي كروبي، عرضه داشت. با وجود اين دلايل منطقي، كار خود را راحت ديدم چرا كه بسياري از مواردي را كه من ميخواستم در اينجا بنويسم با الفاظ بهتر، اين بزرگواران اشاره نمودند. لابد نوشتههاي از اين دست را مطالعه فرمودهايد، اما براي خالي نبودن اين «وب نوشت» دلايل مد نظر خويش را، كه دغدغههاي ذهني بسياري از مردم ايران، بهويژه قشر دانشجو و تحصيلكرده و روشنفكر و صاحبنظر است، به طور اختصار مينويسم:
1- خانم دكتر جميله كديور به اين نكتهي مهم به درستي اشاره داشتهاند كه حماسهي دوم خرداد 76 و پيروزي سيدمحمدخاتمي در انتخابات هفتم رياست جمهوري ايران به جهتگيري احزاب و تشكلها بستگي بارزي داشت. مسئله اينجاست كه اكثر احزاب و تشكلهاي موسوم به دوم خردادي، بعد از دوم خرداد شكل گرفتند و لذا مجمع روحانيون مبارز با مديريت جناب كروبي از نقشآفرينان عمده و اصلي شكلگيري گفتمان اصلاحطلبي بود.
2- به ياد داريم كه آقاي كرباسچي، شهردار وقت تهران، نيز از حاميان اصلي ستادهاي آقاي خاتمي بود كه به همين دليل و در طي دادگاههايي نمايشي، از خدمت به مردم محروم شد؛ يا به عبارتي، به حكم سياسي و غرضورزانهي دادگاه محافظهكاران، ملت ايران از خدمات اين مدير دلسوز و كارآمد محروم شدند.
3- شاهديم كه مديران شايسته و متفكران ديگر در عرصههاي مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، دانشجويي و... نيز كه بسياري از آنها به دليل داشتن اذهان منتقد و افكار اصلاحطلبانه و تحولخواهانهي خويش، چوب قدرتمداران و اقتدارگرايان را خوردهاند، پيرامون شيخ اصلاحات گرد آمده و مجموعهاي خردورز، توانمند و صاحب نظر و برنامه محور را تشكيل دادهاند؛ شخصيتهايي همچون عطاءاله مهاجراني، عباس عبدي، محمدعلي نجفي، محمدعلي ابطحي (مسئول دفتر و معاون پارلماني آقاي خاتمي)، مسعود نيلي، جميله كديور، احمد زيدآبادي، سعيد رضوي فقيه و بسياري ديگر، و نيز تشكلهاي پرطرفدار دانشجويي از قبيل دفتر تحكيم وحدت، و تشكل ادوار تحكيم وحدت و... و البته روشنفكر برجسته و بينظيري مانند دكتر سروش.
4- جناب كروبي چه در زمان دولت اصلاحات و چه پس از آن، از حقوق بشر و آزادي بيان، عملاً حمايت كرده و در موارد متعددي از سابقهي مبارزاتي، قدرت نفوذ، صراحت لهجه و ساير تواناييهاي خود در اين زمينه استفاده نموده است. اين، يكي از انتقاداتي است كه بسياري از شخصيتها و صاحبنظران و تشكلها و احزاب مدني و فعال در زمينهي حقوق بشر، به آقاي خاتمي داشتند و از ايشان انتظار قاطعيت بيشتر و استفاده از حداكثر ظرفيتهاي خويش را داشتند كه متأسفانه در موارد زيادي نااميد و دلسرد شدند.
5- يكي از گفتمانهاي محوري اصلاحطلبان به نمايندگي آقاي خاتمي در سال 76، تحزب و شكلگيري تشكلها از پايين به بالا و بسط دموكراسي بود و البته ايشان زحمات و مرارتهاي فراواني در اين راه متحمل شد، اما به دلايلي كه ميدانيم و ميدانيد، در عمل، موفقيت چشمگيري حاصل نشده است و هنوز هم از ملزومات اصلي جامعهي ايران براي گام برداشتن به سمت يك جامعهي مردمسالار و حذف اقتدارگرايي و استبداد است. جناب كروبي كه از مؤسسين درجه اول مجمع روحانيون مبارز در زمان حيات امام(ره) و با تأييد و تشويق ايشان بود، حزب اعتماد ملي را نيز پايهگذاري كرده و چند سالي است كه به كار تشكيلاتي و حزبي مشغول است و اكنون نيز به طور مستقل و به نمايندگي حزب اعتماد ملي وارد عرصهي انتخابات شده تا اين روش در كشور نهادينه شود. از اين منظر، شيخ اصلاحات را ميتوان پدر تحزّب در جمهوري اسلامي ايران نيز ناميد.
6- طرح سهامدار شدن آحاد ملت ايران در درآمد نفت، ادامه و مكمل ملي شدن صنعت نفت توسط دكتر محمد مصدق است و موجب جلوگيري از خودسري و خودمحوري و سبب مسئوليتپذيري و پاسخگو كردن و وابستگي دولت به مردم است، لذا يكي از راهكارهاي مهم تحقق دموكراسي است.
7- از ميان كانديداهاي اصلاحطلب، تنها آقاي كروبي به نامهي دفتر تحكيم وحدت، كه نمايندهي جنبش دانشجويي ايران است، پاسخ گفت و نيز پيماننامهاي با دانشجويان منعقد نموده و متعهد به پيگيري خواستههاي دانشجويان تا حد توان خويش شده است و متأسفانه آقاي موسوي توجهي به اين نامه ننمود و جوابي به آن نداد و اين انديشه را به اذهان متبادر نمود كه راه خويش را از پيگيري مطالبات حقيقي و حقوقي و آزاديخواهانهي دانشجويان، جدا ميداند.
8- براي برگزيدن يك كانديدا از ميان چهار كانديداي موجود، لاجرم حداقلي از مقايسه لازم است. عملكرد آقاي احمدينژاد در ابعاد اقتصادي و سياسي و فرهنگي، ناتواني و ناكارآمدي ايشان را به خوبي عيان نموده است كه تبيين آن در پستهاي گذشتهي اين وبلاگ آمده و نيز اكنون در سخنان انتخاباتي سه كانديداي ديگر شنيده و ميشنويم. در توصيف ايشان همين بس كه جامعهي روحانيت مبارز و بسياري از طيفهاي اصولگرا ديگر حاضر به حمايت از ايشان نشدهاند. آقاي رضايي نيز به دليل افكار اصولگرايانه و اين كه براي دستيابي به دموكراسي، معتقد به كار حزبي هستيم، از گردونه خارج ميشود. لذا مقايسهي اصلي را بايد بين آقايان كروبي و موسوي انجام داد ولي به دليل شرايط موجود و اينكه يكي از اولويتهاي مهم اين انتخابات جلوگيري از هشت سالهشدن دولت فعلي است، به حداقل ميزان نقد شرايط كانديداتوري آقاي موسوي بسنده ميكنم و آن اينكه با توجه به حمايت طيفهاي مختلفي از محافظهكاران سابق و به ظاهر اصولگرايان فعلي از ايشان، بهويژه اينكه آقاي محمدرضا باهنر ايشان را اصولگرا دانسته، طبيعتاً در دولت احتمالي آقاي موسوي طالب سهم بوده و خواهان چند وزارتخانه خواهند بود، و اين منوال، يعني دولت نيمه ائتلافي را در دولت اول آقاي خاتمي تجربه كرديم، و ديديم كه يكي از مشكلات ايشان بوده و در دولت دوم خويش سعي در برطرف نمودن آن داشت. بديهي است يك دولت متشكل از جناحهاي مختلف سياسي به هيچ عنوان نميتواند پاسخگوي نيازهاي تحولخواهانهي ملت ايران در شرايط كنوني باشد، چرا كه بردارهاي ترسيم شده در وزارتخانههاي مختلف يكديگر را خنثي نموده و برايند چنين دولتي، مقداري نزديك به صفر خواهد بود.
جهل مقدس!
چند روز پيش در محل كارم با شخصي كه به دليل ارتباط كاري به طور ميانگين هفتهاي يك بار برخورد دارم، گفتوگوي دوستانهاي درگرفت. هم من با لبخند صحبت ميكردم هم ايشان. از بروبچههاي سپاه است و لاجرم، از روي باورهايي كه بر اساس اطلاعات و آمار و گزارشهاي گزينشي و بعضاً نادرست به ايشان داده ميشود و البته به دليل پذيرش نوعي تعصب به ظاهر مذهبي و مقدسمآبانه، به غايت از دولت احمدينژاد دفاع ميكرد و من هر چه از آمار و آثار مديريت ضعيف ايشان در عرصههاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي، در حد دانستههايم، با ايشان ميگفتم، متأسفانه متعصبانه نميپذيرفت و نميخواست كه بپذيرد. در نهايت هم عليرغم لبخندي كه بر لب داشت، ناسزاهايي به آقايان شيخ و سيد اصلاحات و موسوي نثار كرد؛ و من كه از ابتداي گفتوگو انتظار چنين برخوردي را داشتم، سكوت كردم و ايشان با قيافهاي حق به جانب و ژستي پيروزمندانه، و البته با اعصابي به هم ريخته، به دنبال كار خود رفت.
در اثناي صحبتهايي كه داشتيم گفت: هر روز مسير رفت و برگشت به دانشگاه از مقابل دفتر حزب اعتماد ملي ميگذرم و به مردمي كه آنجا جمع شده و اطلاعيهها و اخبار را ميخوانند ميگويم كه وقت خود را با اين اراجيف هدر ندهيد، برويد كيهان بخوانيد... و خلاصه ميگفت هر روز با مردم جر و بحث و دعواي لفظي ميكند و به قول خودش راهنمايي و ارشادشان مينمايد.
گفتم: ولي قرآن ميگويد: «بشارت بر بندگاني كه همهي سخنان را ميشنوند و بهترينش را برميگزينند و تبعيت ميكنند» پس بايد اجازه بدهيم كه مردم همهي حرفها را بشنوند و بخوانند و دربارهي آن فكر كنند و آگاهانه تصميم بگيرند... كه باز با پاسخي آشنا مواجه شدم. گفت: خُب، من قبلاً سخن همه را شنيدهام و همه را ميشناسم و به همين دليل به مردم توصيه ميكنم كه وقت خود را هدر ندهند. اگر مردم اين چيزها را بخوانند فريب ميخورند. ما نبايد بگذاريم كه مردم را گمراه كنند!...
اين سخنان، گرچه تكراري و آشنا بود، اما هيچگاه كهنه نميشود به طوري كه با شنيدن چندين بارهي آن از افرادي مشابه در طي ساليان اخير، باز قلبم به درد آمد... شايد اگر اين دوست ما اهل توجه به ديگران بود، از نگاهم كه هم تلخ بود و هم متأسف، ميتوانست به حس درونيام پي ببرد...
در سالهاي اخير شاهد بودهايم كه بعضي فكر ميكنند كه همه چيز را ميدانند و قيّم مردماند. مردم را صغير فرض ميكنند و خود را كبير؛ بلكه به استناد حديثي كه جاهلانه به پيامبر گرامي اسلام منتسب ميكنند، مردم را چهارپايان و گوسفنداني ميدانند كه بايد با چوب دستي خود به اين طرف و آن طرف برانند! من متأسفم كه اينها را مي نويسم اما عدهاي واقعاً باورشان اين است و اصلاً براي مردم حرمت و كرامت و عزتي قائل نيستند، مگر آنكه مردم تابع و مطيع مطلق نصايح و فرامينشان باشند؛ مردم نوكر باشند و آنها ارباب؛ مردم ناقصالعقل باشند و آنها كاملالعقل؛ مردم عبد باشند و آنها رب!... مگر در دولت نهم با پوست و گوشت خود تجربه نكردهايم كه با چشم بيدار ملت، يعني دانشجو و دانشگاهي، چه برخوردهاي خشن و سركوبگرانهاي انجام دادهاند و باز با ژستهاي «عدالتطلبي» و «مردمسالاري» و «توجه به قشرهاي محروم» و اينگونه مفاهيم مقدس، و با رشوهدادنهاي پياپي از درآمدهاي نفتي كه متعلق به همهي مردم ايران است، قصد فريب افكار عمومي را داشته و دارند؟
بعداً كه مجالي اندك براي تفكر يافتم، ديدم شايد دوم خردادي ديگر در راه است؛ چرا كه اگر اينگونه افراد متعصب و مطلقنگر كه در طيف اقتدارگرايان و اصولگرايان تندرو به مقادير زياد يافت ميشوند، فعاليتهاي انتخاباتي خود را در سطح جامعه آغاز كنند، به دليل همين اوصاف و باورهاي ايدئولوژيك افراطي خود، مردم را تحريك نموده و بعيد نيست اثريت خاموش و قهركنندگان با انتخابات و تحريميها را به پاي صندوقهاي رأي بكشند. لذا به نظر ميرسد ضمن اينكه نيروهاي اصلاحطلب بايد از هر گونه هتاكي و دشنام و تخريب رقيب به شدت خودداري كنند، خوب است كه اميدوار باشند و دعا كنند كه لشكر پياده نظام جناح دولت با همهي توان و تعصب خود وارد عرصهي تبليغات انتخاباتي شود.

دفتر تحكيم وحدت روز گذشته (اول خرداد 88) با انتشار بيانيهاي حمايت خود را از مهدي كروبي اعلام كرد. با توجه به فشارهاي سنگين سياسي بر دانشگاه و دانشجويان و حتي اساتيد محترم دانشگاههاي سراسر كشور در زمان حاكميت دولت احمدينژاد، يكي از محورهاي اساسي اين تصميم، «توجه به ضرورت تغيير» عنوان شده و دلايل آن «اقتدارگرايي تمام عيار»، «اتخاذ سياستهاي ماجراجويانه در عرصهي بينالملل و بيتوجهي به نظرات كارشناسان در حوزهي اقتصاد»، «گسترش روزافزون فساد و قانونگريزي از سوي دولت» و «حاكميت روحيهي ماجراجويي و عقلستيزي در سياست خارجي» دولت نهم قيد شده است.
در بخشي از اين بيانيه ميخوانيم:
«شكست احمدينژاد، ارزشي استراتژيك در بازدارندگي روند گسترش گرايشهاي ميليتاريستي و بنيادگرايانه در حاكميت دارد كه علاوه بر بُعد ملي، پژواكي بينالمللي نيز خواهد يافت. اينك انتخابات رياست جمهوري دهم ايران صرفنظر از اينكه با معيار انتخابات آزاد، منصفانه و مؤثر تعارض بنيادين دارد، به بستري براي رويارويي مدافعان و دشمنان دموكراسي، حقوق بشر، خردگرايي و ميانهروي در سطح جهاني تبديل شده است. همچنين اين شكست عزم و ارادهي ملي در مخالفت با برنامهي ساختار قدرت در بلاموضوع كردن انتخابات و تعطيلي كامل بُعد جمهوريت نظام را نيز به نمايش ميگذارد. بنابراين از نظر ما تغيير مديريت اجرايي كشور در جهت منافع ملي امري ضروري است.»
دفتر تحكيم وحدت دلايل حمايت از كروبي را اين چنين برميشمرد:
«با توجه به گفتوگوها و رايزني اعضاي دفتر تحكيم وحدت با كانديداها، احزاي و گروههاي حامي انها و همچنين ساير احزاب و شخصيتهاي برجستهي سياسي و با در نظر گرفتن نظرات اكثريت انجمن هاي اسلامي عضو و نيز گزارش نهايي كميتهي انتخابات اتحاديه و نهايتاً با استقبال از پاسخ آقاي كروبي به نامهي ارسالي به كانديداها، ضمن احترام به آقاي ميرحسين موسوي اعلام ميداريم از نظر ما برنامهها و تيم اجرايي ايشان به مطالبات دفتر تحكيم وحدت نزديكتر بوده و در اين مرحله از انتخابات، اولويت با آقاي مهدي كروبي است. اميدواريم كه ايشان با پايبندي به تعهداتشان در پيگيري مطالبات مطرح شده، در عرصهي رياست جمهوري نيز پذيراي نقد جريان دانشجويي نسبت به امور مختلف كشور باشند و در نهايت از هر دو كانديدا و احزاب حامي و هواداران آنها نيز ميخواهيم از هر گونه تخريب كه سود آن نهايتاً به نفع اقتدارگرايان خواهد بود بپرهيزند.»
لازم به ذكر است كه آقاي كروبي پيماننامهاي با دانشجويان و دانشگاهيان به امضا رسانده كه در آن متعهد به اجراي حداكثري مفاد آن گرديده است. اين پيماننامه در روزنامه اعتماد ملي پنجشنبه 31/2/88 به چاپ رسيد.
هم چنين، پيش از اين دفتر ادوار تحكيم وحدت نيز اولويت را با كروبي دانسته و حمايت خود را از ايشان اعلام نموده بود.

