تبليغاتX
آنكه مي‌گريد يك درد دارد، آن‌كه مي‌خندد هزار و يك درد ای آزادی! تو چقدر خوبی!

 

آناتي بيش

 

امروز در زمان استراحت از مشغله‌هاي كاري كه اين روزها حسابي مرا به روزمرگي دچار كرده اين روزمرگي و پيش فروش عمر، كابوسي است كه به شدت از آن گريزانم اما هميشه و در هر كوي و برزني كه مي‌روم و در هر جا كه به دنبال «خلوتم» هستم كه بتوانم همواره با خودم باشم و طرحي نو دراندازم و باحال باشم، به دنبال من است و دست آخر در گوشه‌اي گيرم مي‌اندازد و يقه‌ام را سفت مي‌چسبد! بي‌خود نيست كه گفته‌اند «از هر چيز بدت بيايد سرت مي‌آيد». البته آدمي‌زاده چاره‌اي جز اين ندارد كه براي اين تن عاريتي كه يك عمر مجبور است با خودش به اين طرف و آن طرف بكشد و حاجت‌هاي مختلف آن را برآورده سازد، روي پاي خودش بايستد و مثلاً مانند قضيه‌ي انرژي هسته‌اي كشورمان، كه مسئولين مجبورند انواع امتيازها را به انواع كشورها بدهند تا شايد اين مقوله بالاخره به جايي برسد و استقلال هسته‌اي پيدا كنيم اما در نهايت و پس از ميلياردها دلار هزينه براي ساخت نيروگاه‌هاي هسته‌اي، ممكن است اورانيوم موجود در معادن كشورمان بيش از 2 سال سوخت هسته‌اي لازم براي نيروگاه را تأمين نكند و دوباره وابستگي خواهيم داشت (در اين شب يلدا هم امور سياسي دست از سر ما برنمي‌دارد!)- براي لحظاتي به فكر فرو رفتم كه چرا شب يلدا معروف شده؟ مگر چه چيزي در اين شب هست كه با بقيه‌ي شب‌ها متفاوت است؟ در پاسخ خودم، در صندوقچه‌هاي خاك گرفته و بعضاً خالي اطلاعات حافظه‌ام كاويدم و از بازيابي اطلاعات ذخيره شده در سلول‌هاي غيرخاكستري مغزم، چيزهايي دستگيرم شد و در اين يادآوري و بازيابي اطلاعات، خيلي جاها رفتم و خيلي تصاوير و فيلم‌هاي ثبت و ضبط شده در انباري مغزم برايم مرور شد كه بعضي‌هايش هم ارتباط مستقيم با موضوع كاوشم نداشت... اما به دليل ضيق وقت، خيلي از آن‌ها را نگشوده، بستم و از كنارشان گذشتم. اما لُبّ كلام اين است كه چند لحظه بيش‌تر و فقط چند ثانيه بيش‌تر باعث شده كه شب يلدا، يلدا شود و اگر همين چند لحظه نبود، شبي بود مانند شب‌هاي ديگر.

در زندگي بشر و انسان (كه هر كدام از اين دو نوع، با ديگري تفاوتي به اندازه‌هاي فاصله‌ي كهكشان‌ها از يكديگر دارند) هم همين جور است. به عنوان مثال، در مسابقات ورزشي كسي ركوردار و مشهور مي‌شود كه چند صدم ثانيه زودتر فاصله‌اي را طي كرده يا چند گرم بيش‌تر بلند كرده يا چند ميلي‌متر بيش‌تر پرتاب كرده و يا چند سانتي‌متر بيش‌تر پريده و از اين قبيل. يا مثلاً در زمينه‌هاي علمي، خيلي از آدم‌ها روي يك موضوع خاص تحقيق و پژوهش و آزمايش مي‌كنند اما آن كسي مشهور مي‌شود كه آن مطالعات و پژوهش‌ها را به نتيجه برساند؛ همانند بلز پاسكال كه اولين ماشين حساب را ساخت يا توماس اديسون كه لامپي را روشن كرد يا گراهام بل كه صوت را از درون سيمي گذراند؛ يا پيامبر خاتم كه چند گام بيش‌تر از بقيه‌ي پيامبران به ساحت ربوبي نزديك‌شده و به قول قرآن كريم تا دو گامي يا دو قوس كمان (براي فهم عرب آن روز) مانده به خدا پيش رفته؛ يا شب قدر كه قدر و ارزشش به نزول كتابي است كه در آن حرف‌ها و درد دل‌هاي خدا با انسان زده شده است.

 

در لابه‌لاي اين گونه افكار، به خاطراتي در دوران‌هاي مختلف زندگي‌ام رفتم به ويژه دوران دانشجويي كه شب‌هاي يلداي باحالي را با دوستان عزيزم در خوابگاه دانشجويي گذراندم، محفل‌هاي موسيقي و ادبي و بحث‌هاي فلسفي و عقيدتي و معرفتي و... . دوستان بزرگواري همچون نبي‌اله كياني، علي‌رضا يزدي‌زاده، فرهاد توكلي، صديق رحيم‌زاده، كاشف شمس‌الديني، مصطفي موسوي، شهاب اسلامي و... خيلي عزيزان ديگر كه همگي يادشان به خير.

 

 

افكار را با سرعت سرسام‌آوري كه دارند نمي‌توان نوشت فقط دست آخر به اين نتيجه‌ي كلي رسيدم كه براي ماندگار شدن بايد هر كاري را اعم از امور مادي و معنوي، به بهترين نحو ممكن به انجام برسانم كه از قديم گفته‌اند: «كار نيكو كردن از پر كردن است».

 

 

نوشته شده توسط احمد درفشی در سی ام آذر 1387 16:2 | لینک ثابت |
 

 

يك هديه‌ي وبلاگانه براي دوستان عزيزم

 

 

نوشته شده توسط احمد درفشی در بیست و پنجم آذر 1387 16:59 | لینک ثابت |
 All of YOU are in my heart

عذرخواهی

 

سلام دوستان عزیز و گلم.

خیلی گرفتارم. فقط امروز که جمعه ۲۲ومه رسیدم نظرات خوبتون رو بخونم. خیلی دلم برای نوشته هاتون تنگ شده. در اولین فرصت که سرم خلوت شد (رفتم پیرایشگاه!) برمی گردم.

گر چه خاموشم ولی آهم به گردون می رود  /  دود شمع کشته ام در انجمن پیچیده ام

نوشته شده توسط احمد درفشی در بیست و دوم آذر 1387 20:50 | لینک ثابت |

 

جمع‌آوري بيش از 1000 امضاي دعوت از خاتمي در دانشگاه اميركبير

 

پویش دعوت از خاتمی با تلاش جمعي از دانشجويان دانشگاه صنعتی امیرکبیر طی روزهای گذشته در این دانشگاه بیش از هزار امضا برای طومار کاغذی دعوت از خاتمی گردآوری کرد.

به گزارش «موج سوم»، به گفته محمدحسن رزاقي از دانشجويان رابط کمپين (پويش) دعوت از خاتمي در دانشگاه اميرکبير، با گذشت تنها هفت روز از آغاز گردآوری امضا در این دانشگاه، بيش از هزار دانشجو مبادرت به امضای اين طومار کرده‌‏اند.

دعوت 1000 دانشجوي اميركبير از خاتمي

گفتنی است گردآوری امضا برای این طومار توسط پویش دعوت از خاتمی و با همکاری دانشجویان در دیگر دانشگاه‌ها و استان‌های کشور ادامه دارد و  تعداد امضاهای گردآوری شده در هر دانشکده و دانشگاه و استان به تدریج و به تفکیک در همین پایگاه اطلاع‌رسانی اعلام خواهد شد.

به منظور افزایش اعتبار امضاهای گردآوری‌شده برای طومار دعوت از خاتمی، درج اطلاعات کامل امضاکنندگان الزامی است. تاکنون بیش از 50 هزار امضای معتبر برای طومار دعوت از خاتمی گردآوری شده‌است و پیش‌بینی‌ می‌شود این رقم به زودی از 100 هزار فراتر رود.

 

منبع: سايت موج سوم www.mowj.ir

 

نوشته شده توسط احمد درفشی در هجدهم آذر 1387 19:37 | لینک ثابت |

 

هبوط يعني هجران

 

در اين انديشه‌ام

كه اگر صداي زميني و زماني‌ام

به بابا آدم و ننه حوّا برسد،

دست مريزادي به آنان، خواهم گفت

چرا كه وسوسه‌ي ابليس

اندك بهانه‌اي بود

براي دل‌هاي تهي از عشقشان.

 

و خدا نيز مي‌دانست

كه تجربه‌ي عشق و دلدادگي، در مقام وصل

پنداري بيش نيست.

 

و اين نخستين بار بود

كه بي‌دلي، در هجران معنا گرفت،

و اين نخستين بار بود

كه خداوند، بر خويشتن آفرين گفت.

 

هبوط يعني هجران،

و هجرت به درون خويش

از ميوه‌ي ممنوع عشق.

بي‌چاره ابليس

كه بر اين مفهوم، پيشاني نسود

و در آتش حماقت خود، تا ابد، خواهد سوخت.

 

نوشته شده توسط احمد درفشی در هجدهم آذر 1387 17:35 | لینک ثابت |

 برنامه‌هاي پشت پرده‌ي رئيس جمهور

 

 

چرا آقاي رئيس جمهور

به مجلس نرفت؟

 

 

 

در ابتدا عرض كنم كه ادب رياست جمهوري ملت بزرگي هم‌چون ايران حكم مي‌كند كه اگر به هر دليلي شخص رئيس جمهور نتوانست طبق برنامه‌ي تعيين شده در پارلمان حضور پيدا كند، از نمايندگان ملت عذرخواهي كند. البته در اين مقوله، اقوال مختلفي گفته شده است. قول برتر آن است كه عده‌اي از نمايندگان معتقدند به دليل اين‌كه در جلسه‌اي كه يكي دو روز قبل از آن بسياري از سرشناسان و رجال مملكت از جانب رياست مجلس دعوت شده بودند، و طبق برنامه فقط وقت سخنراني براي رؤساي مجلس پيشين و فعلي در نظر گرفته شده بود و براي جناب رئيس جمهور وقت سخنراني تعيين نشده بود، نيامده است و اين يعني قهر! البته آقاي رئيس جمهور نيامدن سر قرار را طي نامه‌اي تنها چند دقيقه قبل از آغاز جلسه‌ي علني مجلس به استحضار نمايندگان رسانده است. به همين دليل ايشان پاسخش را هم بلافاصه با حذف برنامه‌ي روز چهارشنبه جهت ارائه‌ي لايحه‌ي نقدي كردن يارانه‌ها به مجلس داده است، و اين يعني تلافي! اگر چه شب قبل از آن در مقابل چشم و گوش ميليون‌ها ايراني عنوان كرده بود كه فردا با لايحه‌اي زير بغل به مجلس خواهد رفت.

اين كه جناب رئيس جمهور به جهت تلافي در مجلس حاضر نشده باشد، از ايشان بعيد نيست اما به نظر مي‌آيد با توجه به شرايط موجود در سطوح بالاي نظام كه متأثر از سطوح پايين يعني مردم است، مي‌توان كمي عميق‌تر هم به اين مسأله نگريست. شرايط مملكت چيست و وضعيت دولت چگونه است؟

1- مقامات ارشد نظام با تعجيل در اجراي طرح تحول اقتصادي، به ويژه آن بخش‌هايي كه جهش تورمي ايجاد مي‌كند، مخالفت كرده‌اند.

2- بسياري از مقامات و صاحبنظران گذشته و حال، از مديريت ضعيف دولت به ويژه در ابعاد سياسي و اقتصادي انتقاد داشته و دارند.

3- بسياري از نمايندگان مجلس، شامل اصولگرا و اصلاح‌طلب، اقدام دولت را جهت اجراي لايحه‌ي نقدي‌كردن يارانه‌ها، حركتي انتخاباتي مي‌دانند.

4- پروژه‌ي «عبور از احمدي‌نژاد» چند ماهي است كه در بين اصولگرايان معتدل كليد خورده است (اگر چه دولا دولا!) لذا دادن امتياز بزرگي مانند دادن پول نقد توسط دولت به مردم، در دستور كارشان نيست.

5- طرح استيضاح سه چهار وزير دولت، بعضاً دو سه ماه است به هيأت رئيسه مجلس داده شده ولي ايشان از اعلام وصول آن خودداري مي‌كنند، لذا جمع زيادي از نمايندگان به دليل اين «نان بيار و كباب ببر» هيأت رئيسه و دولت، موضع شديدي نسبت به هر دو طرف گرفته‌اند.

 

با توجه به موارد فوق و موارد جزئي‌تر ديگر، احتمال گيركردن لايحه‌ي نقدي كردن يارانه‌ها در مجلس و عدم اجازه‌ي نمايندگان به دولت جهت اجراي آن، زياد است. بديهي است كه خود جناب احمدي‌نژاد هم بر اين امور واقف است مضافاً اين‌كه در شرايط فعلي كه قيمت نفت به ازاي هر بشكه به زير 40 دلار رسيده، اجراي لايحه‌ي نقدي كردن يارانه‌ها و تأمين بودجه‌ي لازم كار آساني نيست؛ اگر چه ايشان عنوان كرده كه با نفت بشكه‌اي 5 دلار هم مي‌تواند مملكت را بچرخاند (لابد نمي‌خواهد در افكار عمومي جلوي آقايان هاشمي رفسنجاني و خاتمي كم بياورد!) و اگرچه يكي از هواداران افراطي ايشان، نامه به اوباما را تحقير اوباما توسط احمدي‌نژاد ارزيابي كند، و اگر چه آقاي رئيس جمهور همه‌ي قدرتمندان جهان را از عاقبت رئيس جمهور آمريكا (بوش) برحذر دارد، و اگرچه جناب ايشان علاوه بر شهرداري كل ايران (سفرهاي استاني پياپي)، متولي شهرداري دهكده‌ي جهاني هم شده‌اند.

با همه‌ي اين «اگرچه‌ها» و خيلي «اگرچه‌ها»ي ديگر، خود جناب رئيس جمهور خوب مي‌داند كه گذر زمان، بسياري از موانع را از پيش پا برمي‌دارد و لابي‌هاي پشت پرده گره‌هاي بسياري را باز خواهد كرد، به ويژه كه نماينده‌ي پارلماني ايشان در پيشگاه نمايندگان مجلس، بسيار دست به نقد تشريف دارند! مَخلص كلام اين‌كه:

حالي درون پرده بسي فتنه مي‌رود              تا‌ آن زمان كه پرده برافتد چه‌ها كنند!

 

اما اصل حرف امروز ما این است:

 

ياد و خاطره‌ي شهداي 16 آذر 1332، و به قول دكتر شريعتي عزيز «سه آذر اهورايي» و روز دانشجو را گرامي مي‌داريم.

 

سه آذر اهورايي

«اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی كه بیست و دو سال پیش، «آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند - همچون دیگران - كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر كه را می‏آید، بیاموزند، هركه را می‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» كه بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكی می‏توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاكستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم كه می‏وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.» دكتر شریعتى‏

نوشته شده توسط احمد درفشی در پانزدهم آذر 1387 15:49 | لینک ثابت |

 بدون شرح!

 

 

دولت سعي و خطا

 

چند نكته‌ي اساسي در سخنان ديشب آقاي احمدي‌نژاد با شبكه‌ي «ملي»نامِ يك وجود داشت.

اول اين‌كه ايشان در زمينه‌هاي مختلف به ويژه طرح هدفمندكردن يارانه‌ها سخناني را مطرح كرد كه در چند ماه اخير منتقدين گفته بودند. ايشان وقتي گفت: «قرار شد طرح را با هم پيش ببريم.» در ظاهر نشان از عقب‌نشيني از موضع يكه‌تازانه‌ي قبلي خود بود. وقتي آقاياني چون سيدمحمدخاتمي و علي‌اكبر هاشمي رفسنجاني و بسياري از كارشناسان اقتصادي و سياسي بر عدم تعجيل در اجراي طرح تحول اقتصادي تأكيد كرده و مدتي بعد مقام معظم رهبري و سپس رئيس مجلس شوراي اسلامي همين نكته را به آقاي احمدي‌نژاد يادآور شدند، رئيس دولت نهم ديگر چاره‌اي جز تمكين ظاهري نداشت، اما آنچه از ساير سخنان و توجيهات ايشان براي اجراي هر چه سريع‌تر نقدي‌كردن يارانه‌ها معلوم بود، از همان لجبازي هميشگي و فلسفه‌ي «مرغ يك پا دارد» خبر مي‌داد. عرضم اين است كه ايشان حرف‌هايي از قبيل خرجكرد حساب ذخيره‌ي ارزي در مصارف توليدي و اشتغال‌زايي و سرمايه‌گذاري‌هاي در صنايع پايه و اساسي، بر زبان آورد (آنچه قبلاً ديگران گفته بودند) اما در اين سه سال و نيم ديده‌ايم كه در عمل خلاف اين حرف‌ها به اجرا درآمده است. پس اولين نكته ناهماهنگي قول و عمل ايشان بود كه مي‌توان آن را فريب افكار عمومي براي زمينه‌سازي انتخابات سال آينده ناميد، گرچه خود ايشان مصرانه از پذيرش اين موضوع كه توسط مجري نيز مطرح شد، امتناع كرد.

نكته‌ي بعدي، پاسخ ضمني آقاي احمدي‌نژاد به منتقديني همچون رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و رئيس جمهور اصلاحات و بسياري از مسوولين و صاحبنظران در زمينه‌ي رها كردن برنامه‌هاي پنج‌ساله‌ي چهارم توسعه‌ي اقتصادي و سند چشم‌انداز 20 ساله بود. جناب رئيس جمهور به نحوي رندانه اين قضيه را به نفع دولت خويش براي افكار عمومي تبيين كرد و گفت: وقتي در اين دو سه سال در حال كار كارشناسي براي اجراي طرح تحول اقتصادي بوديم گفتند چرا برنامه‌ها را رها كرده‌اي و اجرا نمي‌كني، حالا هم كه مي‌خواهيم اجرا كنيم مي‌گويند چرا مي‌خواهي اجرا كني؟ الان وقتش نيست، كار تبليغاتي براي انتخابات آينده است، جهش تورمي خواهيم داشت و... (نقل به مضمون).

و اين در صورتي است كه همه‌ي مسوولين ارشد نظام، از رهبري گرفته تا رئيس مجمع تشخيص مصلحت و رئيس قوه‌ي مقننه و اخيراً نايب دوم رئيس مجلس (آقاي باهنر) بر لزوم تأمل و برنامه‌ريزي دقيق‌تر و پيش‌بيني چالش‌هاي پيش رو جهت كاستن از فشارهاي اقتصادي و اجتماعي بر مردم، پاي مي‌فشرند. بنابراين، اصرار آقاي احمدي‌نژاد بر پول دادن به مردم در همين چند ماه مانده از رياست جمهوري‌اش نمي‌تواند دليلي جز جلب توجه افكار عمومي براي انتخابات آينده و كسب آرا، داشته باشد. جالب اينجاست كه در توجيه تعجيل خود براي طرح نقدي كردن يارانه‌ها، آمار 65 ميليوني پركنندگان فرم‌هاي مربوطه را به عنوان رفراندومي دانست و نتيجه گرفت كه مردم با پر كردن اين فرم‌‌ها، طرح را تأييد و از دولت براي اجراي آن حمايت نموده‌اند؛ سفسطه‌اي كه اينجا اتفاق افتاد و آقاي احمدي‌نژاد آن را به كار برد به گمان اينكه مردم اين سفسطه را نخواهند فهميد، اين بود كه اگر 65 ميليون نفر اين فرم‌ها را پر كرده‌اند (چون آمارهاي خلاف واقع زياد ديده و شنيده‌ايم) فقط به اين دليل بوده كه به دليل فشار سنگين اقتصادي و تورمي، از همان ماهي 40 تا 70 هزار تومان درنمانند! و اين مبلغ البته وعده‌اي بوده كه آقاي احمدي‌نژاد داده ولي چند شب پيش مهندس باهنر در برنامه‌ي تلويزيوني خود، تعيين مقدار از طرف ايشان را بسيار زود معرفي نمود و گفت حالا نمي‌توان ميزان آن را تعيين كرد و نيز به اين نكته اشاره كرد كه «بالاخره بايد از بعضي بگيريم و به برخي پول بدهيم». اين حرف آقاي باهنر اندكي پرده‌ها را براي ملت بالا زد و آن روي سكه‌ي اين فرم‌ها را به مردم نشان داد. البته معتقدم به مرور كه اصل قضيه روشن‌تر و شفاف‌تر بر ملا شود، شايد بيش از 50 درصد از پركنندگان اين فرم‌ها، از ندامت دست بر ران خويش بكوبند يا انگشت اشاره‌ي خود را به دندان بگزند!

توضيحاً عرض كنم كه من به دليل خرده اطلاعي كه از ماهيت اين طرح داشتم، به پدرم نيز سفارش كردم كه اين فرم‌ها را پر نكنند و طبيعتاً ما جزو آن 5 ميليوني هستيم كه به قول آقاي احمدي‌نژاد اگر كمي فشار تبليغاتي را زياد مي‌كردند فرم‌ها را پر مي‌كرديم. البته اين تصور ايشان است اما اگر همه‌ي چهار ميليون و نهصد و نود و نه هزار و نهصد و نود و اندي نفر هم اين فرم‌ها را پر مي‌كردند، ما پر نمي‌كردم... مگر به زور چماق نه فشار تبليغات!

نكته‌ي ديگر سخنان آقاي احمدي‌نژاد، به بن‌بست رسيدن اقتصاد آزاد و با تعميم ضمني به بن‌بست رسيدن ليبرال دموكراسي بود. ايشان اين ادعا و فرض خويش را اثبات شده تلقي نموده و سپس همانند گذشته در صدد چاره‌انديشي براي نجات جهان برآمدند با ارائه‌ي راه‌كارهاي سياسي و اقتصادي دولت خود.

در مثل مناقشه نيست اما گفته‌اند: «موشه تو سوراخ نمي‌رفت جارو به دمش مي‌بست.» يا «يارو را به ده راه نمي‌دادند سراغ خانه‌ي كدخدا را مي‌گرفت.»... منظور اين‌كه در داخل كشور خودمان نخبه و عامي، كارشناس و كارنشناس، ارباب و رعيت، فقير و غني، همگي از وضعيت اسفبار اقتصادي و سياسي مي‌نالند، اما رئيس جمهور محترم ما به دنبال سروسامان دادن به اوضاع به زعم ايشان نابسامان جهان است. لابد اين 95 ميليارد دلاري كه از حساب ذخيره‌ي ارزي مفقود شده، در همين راستا هزينه شده است!

كلام آخر اين‌كه:

امروز (چهارشنبه 13 آذر 87 خورشيدي) آقاي احمدي‌نژاد با يك بغل اسناد و اطلاعات و برنامه‌هاي اجرايي كه به طرح تحول اقتصادي ناميده است به مجلس مي‌رود تا به نمايندگان بقبولاند كه هر چه زودتر بايد آن را اجرا كند. ايشان با اين كار نمايندگان اصولگراي مجلس را در منگنه قرار مي‌دهد چرا كه نمايندگان دو انتخاب كلي در برخورد با اين طرح دارند: اول اين‌كه بر سر حرف قبلي خود بايستند و زير بار اجراي آن نروند كه در اين صورت اين اختلاف و كش و قوس ميان اصولگرايان، ضررهاي جبران‌ناپذيري را در آستانه‌ي انتخابات بر آن‌ها وارد خواهد كرد. دوم اين‌كه، نمايندگان اصولگرا با در نظر گرفتن همين ملاحظات بر دولت سخت‌گيري نمي‌كنند و اجازه‌ي اجراي آن را اگرچه موقتي و گام به گام به دولت خواهند داد. شايد آقاي احمدي‌نژاد هم با مروري بر همين ملاحظات است كه قصد دارد اين باز نيز نظر خود را بر مجلس ارائه و تحميل كند تا بار ديگر «فربه‌تر بودن خود از ايدئولوژي» را به رخ آنان و البته جناح رقيب و حتي رهبري نظام بكشد.

 

نوشته شده توسط احمد درفشی در سیزدهم آذر 1387 12:43 | لینک ثابت |

 نردبان عشق

 

نردبان عشق

 

خاكستر زمان

سرپوشي‌ست بر عشق‌هاي آتشين گذشته‌ات،

هيچ‌گاه، آن را بر هم مزن!

كه قلبت را، دوباره،

                     خواهد سوخت.

اما بدان

كه رسالت تو، در اين سردخانه‌ي دنيا

آتشكده‌ي دل را، همواره،

                             دميدن است.

دل را بسوزان، هميشه

تا آن را،

آن‌گونه كه جانان مي‌پسندد،

                                 بسازي.

پشتِ دل گذاشتنِ معشوق،

در مسير زمان،

بالا رفتن از نردبان عشق

و قرباني شدن در قرب آن ناشناختني است،

آن‌جا كه بال‌هاي قلم مي‌سوزد...

 

آبان 84

 

نوشته شده توسط احمد درفشی در یازدهم آذر 1387 17:44 | لینک ثابت |

 پله پله تا ملاقات خدا

 

 

 

آيا

 

شما

 

با حال

 

هستيد؟

 

(بخش چهارم)

 

 

 

 

 

 

 

  

در پايان بخش قبلي نوشتم:

قبول كه ما مسلمانان، درست يا نادرست، بسياري از مشكلاتمان را هنگام خواندن نماز حل مي‌كنيم يا خيلي از فراموش‌شده‌هايمان را هنگام نماز به ياد مي‌آوريم، يا طرح‌ها و نقشه‌ها و برنامه‌ريزي‌هايمان را در آرامش و تمركزي كه در نماز به دست آورده‌ايم پي‌ريزي مي‌كنيم... اما عرض من و غرض من اين است كه نماز همه‌ي اين‌ها هست اما همه‌ي اين‌ها نيست!

و اينك در ادامه:

آن‌چه منظور من در اين نوشته است حالت مراقبه و توجه در حال برپايي نماز است. اين‌كه لحظه به لحظه با مخاطبمان سخن بگوييم و توجه داشته باشيم كه با چه كسي سخن مي‌گوييم. نمازمان اگر نماز باشد و هنگام نماز خواندن گرفتار الفاظ و اوراد و لقلقه‌ي زبان نشويم، اگر گرفتار مفاهيم موجود در اين عبارات نشويم، نماز را برپا داشته‌ايم و الا مانند مرغي كه دانه برمي‌چيند به زمين نوك زده‌ايم و حداكثر تمريني جسمي كرده‌ايم! چه مي‌خواهم بگويم؟ مي‌خواهم بگويم در حال نماز هم (كه فلاح است و خيرالعمل) اگر به زندگي در زمان و اكنون و حال توجه نداشته باشيم بهره‌ي چنداني از آن نخواهيم برد. نمازي كه به قول پيامبرمان معراج مؤمن است براي ما مي‌شود اسبابي براي اتلاف زمان! نمازي كه قرار است نردباني معنوي برايمان باشد، باز به قول پيامبرمان ممكن است در روز قيامت از شما شكايت كند كه او را ضايع كرده‌ايم. كدام نماز مي‌تواند نردبان معنوي ما باشد؟ كدام نماز به گفته‌ي كتاب آسماني ما مسلمانان «تنهي عن الفحشاء و المنكر» است؟ كدام نماز است كه به سخن پيام‌آور آسماني‌مان «نهر جاري است» و نمازگزار هر روز پنج وعده خويشتن خودش را در آن شست‌وشو مي‌دهد و از غبارهاي نشسته بر آينه‌ي وجودش مبرا مي‌شود؟ كدام نماز است كه مسلمان را از پليدي و آلودگي و زشتي و انجام اعمال كريه بازمي‌دارد؟ كدام نماز است كه كاركردش فراتر از نرمش و ورزش، يا صرفا كسب انرژي كيهاني است؟

گويند روزي اهل سلوكي از كنار زاهدي رد مي‌شد (اسامي افراد مهم نيست) و ديد تسبيحي به دست دارد و لب و دهانش در حركت است. از آن‌جا كه «پيچش موي» عمل او را مي‌ديده، مي‌گويد فلاني مي‌بينم كه مشغول ذكري به جاي آن كه مشغول مذكور باشي (اشتغلت بذكر عن مذكور). اين مطلب، اشاره به اين معنا مي‌كند كه درگير انگشت و تسبيح و لقلقه‌ي زبان و تلفظ صحيح مخرج حروف مانده (اگر چه همه‌ي اين‌ها ابزار ارتباط‌اند) و مخاطب كلام و صاحب ذكر را به نسيان سپرده.

حكايتي ديگر است كه زاهدي سال‌ها عبادت كرده و در عبادت ريشي سپيد كرده بود و بلند، اما پس از سال‌ها تحمل سختي‌ها و رياضات، گرفتار اين آفت شده بود كه هنگام نماز و به ويژه هنگام ذكر سجده، اين ريش سپيدش چه زيبا مي‌جنبد! بديهي است برايتان سوء تفاهم نمي‌شود و اين قضيه را به هر ريش‌دار نمازگزار تعميم نمي‌دهيد.

«آبتني كردن در حوضچه‌ي اكنون» بر سر نماز را با اصطلاح «حضور قلب» عنوان مي‌كنند. حاضر بودن قلب شايد اشاره به معنا و مفهوم توجه نمازگزار به حضور مخاطب سخن خويش دارد. اينكه خداوند را حاضر ببيند و با او سخن بگويد.

دكتر شريعتي در مقاله‌اي با عنوان «سلام‌هاي نماز» به انبوه مخاطبان انسان اشاره مي‌كند. به اين نكته توجه مي‌دهد كه انسان عاقل هيچگاه به كساني كه حضور ندارند و سخن او را نمي‌شنوند سلام نمي‌دهد. سپس فلسفه‌ي سلام‌هاي نماز كه سلام به مخاطباني است كه قاعدتاً بايد حضور داشته و سخن او را بشنوند مي‌پردازد. دكتر شريعتي مي‌گويد نمازگزار در اولين عبارت به نبي سلام مي‌دهد (السلام عليك ايها النبي و رحمت‌الله و بركاته)، در عبارت بعدي كه خود دو بخش است (السلام علينا و علي عبادالله الصالحين) به ما (نا در علينا) كه نشانه‌ي گروه و دسته و قوم و... است يعني همه‌ي مسلمانان، سلام مي‌دهد و سپس به (عبادالله الصالحين) يعني به غير از مسلمانان به ساير بندگان صالح خداوند هم سلام مي‌دهد، و در آخر (السلام عليكم و رحمت‌اله و بركاته) به همه‌ي موجودات ذي شعور مخاطب در اين سير و معراج روحاني، از جمله ملائك موكل و محافظ انسان، سلام مي‌كند.

اين‌گونه است كه يك مسلمان مؤمن اعتقاد دارد هيچ‌گاه تنها نيست، به ويژه آن‌گاه كه به نماز ايستاده است. زماني كه پس از فراغت از هم‌صحبتي خداوند و در بخش پاياني آن، كه از معراج خويش (الصلاة معراج المؤمن) و از حضور محض در برابر خداوند به سوي ساير مخلوقات برمي‌گردد به همه‌ي آن‌هايي كه اين حضور را باور دارند سلام مي‌كند. جالب اين‌كه دكتر شريعتي خود مي‌گويد 18 ماه سلول انفرادي را كه با هيچكس سخني نگفته و هيچ كس را نديده و حتي نيامده‌اند كه او را كتك بزنند و بروند تا لااقل كسي را ديده و با او سخني گفته باشند، با اين باورها و اعتقادات زيبا از جمله باورهاي نهفته در سلام‌هاي نماز، به سر برده و هيچ‌گاه تنها نبوده است... باور يك مسلمان معتقد چه عجيب است و چه دين پر عظمت و ابهتي داريم اما نمي‌شناسيم و قدرش را نمي‌دانيم! تصور كنيد يك زنداني كه هيچ‌گونه تماسي با او نداشته باشند، مگر دريچه‌ي كوچكي كه باز مي‌شود و ظرفي را گذاشته يا برمي‌دارند، اگر اين باور و اعتقاد را نداشته باشد بي‌شك پس از 18 ماه تنهايي به ماليخوليا دچار شده و پس از بيرون آمدن از زندان، رفتار طبيعي نخواهد داشت... بگذريم.

 

به شرط تداوم حيات فعلي ، ادامه خواهد داشت.

 

 

 

نوشته شده توسط احمد درفشی در دهم آذر 1387 19:55 | لینک ثابت |

 

گفت‌وگو با خدا

 

گفت‌وگو با خدا

 

 

شبي در خواب ديدم مرا مي‌خوانند، راهي شدم. به دري رسيدم. به آرامي آن را كوبيدم.

ندا آمد: درون آي.

گفتم: به چه روي؟

گفتا: براي آنچه نمي‌داني.

هراسان پرسيدم: براي چو مني هم زماني هست؟

پاسخ رسيد: تا ابديت.

ترديدي نبود، خانه، خانه‌ي خداوندي بود. آري اوست كه ابدي و جاويد است.

پرسيدم: بارالها! چه عملي از بندگانت بيش از همه تو را به تعجب وامي‌دارد؟

پاسخ آمد:

اين‌كه شما تمام دوران كودكي خود را در آرزوي بزرگ شدن به سر مي‌بريد و دوران پس از آن را در حسرت بازگشت به كودكي مي‌گذرانيد.

اين‌كه سلامتي خود را فداي مال‌اندوزي مي‌كنيد و سپس تمام دارايي خود را صرف بازيابي سلامتي خود.

اين‌كه شما به قدري نگران آينده‌ايد كه حال را فراموش مي‌كنيد در حالي كه نه حال را داريد و نه آينده را.

اين‌كه شما طوري زندگي مي‌كنيد كه گويي هرگز نخواهيد مرد و چنان گورهاي شما را گردوغبار فراموشي دربرمي‌گيرد كه گويي هرگز زنده نبوده‌ايد.

سكوت كردم. انديشيدم حال كه درب خانه‌اي چنين گشوده شد، چه مي‌طلبيدم؟ بلي آموختن.

پرسيدم: چه بياموزيم؟

پاسخ آمد:

 بياموزيد كه مجروح كردن قلب ديگران بيش از دقايقي طول نمي‌كشد ولي براي التيام بخشيدن آن به سال‌ها وقت نياز است.

بياموزيد كه هرگز نمي‌توانيد كسي را مجبور به دوست داشتن خود كنيد، زيرا عشق و علاقه‌ي ديگران نسبت به شما آيينه‌اي از كردار و اخلاق خود شماست.

بياموزيد كه هرگز خود را با ديگران مقايسه نكنيد، زيرا هر يك از شما به تنهايي و بر حسب شايستگي‌هاي خود مورد قضاوت و داوري ما قرار مي‌گيريد.

بياموزيد كه دوستان واقعي شما كساني هستند كه با ضعف‌ها و نقصان‌هاي شما آشنايند ولي شما را همان گونه كه هستيد دوست دارند.

بياموزيد كه داشتن چيزهاي قيمتي و نفيس به زندگي شما بها نمي‌دهد بلكه آنچه با ارزش است بودن افراد بيشتر در زندگي شماست.

بياموزيد كه ديگران را در برابر خطا و بي‌مهري كه نسبت به شما روا مي‌دارند مورد بخشش خود قرار دهيد و اين عمل پسنديده را با ممارست بيشتر در خود تقويت نماييد.

بياموزيد كه دو نفر مي‌توانند به يك چيز يكسان نگاه كنند ولي برداشت آن دو از آن هيچگاه يكسان نخواهد بود.

بياموزيد كه در برابر خطاي خود فقط به عفو و بخشش ديگران بسنده نكنيد و آنگاه كه مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتيد راضي و خشنود شويد.

بياموزيد كه توانگر كسي نيست كه مال بيشتري دارد بلكه آن است كه خواسته‌هاي كمتري دارد.

اي بنده‌ي من!

به خاطر داشته باش كه مردم گفته‌هاي تو را فراموش مي‌كنند، مردم كردارهاي تو را نيز از ياد خواهند برد ولي هرگز احساس تو را نسبت به خويش از خاطر نخواهند برد.

 

نوشته شده توسط احمد درفشی در نهم آذر 1387 12:13 | لینک ثابت |

معلم شهيد دكتر علي شريعتي 

خدايا !

به من توفيقِ

تلاش در شكست

صبر در نوميدي

رفتن بي‌همراه

كار بي‌پاداش

فداكاري در سكوت

دين بي‌دنيا

عظمت بي‌نام

خدمت بي‌نان

ايمان بي‌ريا

خوبي بي‌نمود

عشق بي‌هوس

تنهايي در انبوه جمعيت

و دوست داشتن بدون آن‌كه دوست بدارند،

                                                            روزي كن !

نوشته شده توسط احمد درفشی در ششم آذر 1387 18:54 | لینک ثابت |

 آيا شما با حال هستيد؟ (بخش سوم)

 

آيا

 

شما

 

با حال

 

هستيد؟

 

(بخش سوم)

 

 

 

مي‌گويند «وقت طلاست» يا در مثل غربي‌ها آمده «Time is Money»؛ بنابراين اگر راجع به زندگي در حال نخوانيم و ندانيم و تمرين و مراقبه نكنيم ضرر كرده‌ايم چرا كه زمان، منتظر ما نخواهد بود. اين‌كه مرحوم سهراب سپهري مي‌گويد «واژه بايد خود باد / واژه بايد خود باران باشد» منظورش همين است كه آنچه از باد و باران و ساير واژه‌ها در ذهن ما مانده و عادي و عادتي شده را دور بريزيم و هر لحظه در همان لحظه با نگاهي نو و تازه باد و باران و ساير پديده‌ها را بنگريم و از مفهوم سابق ذهني خود استفاده نكنيم.

گاهي با خود فكر مي‌كردم مگر نه اين كه هر چيز كه به آن عادت كرديم و عادي و تكراري شد سبب اتلاف منبع عظيم زمان و عمر ماست؟

از آيت‌الله منتظري حكايتي توسط يكي از شاگردانش كه سال‌ها پيش در محضر درس ايشان بود نقل شده به اين مضمون كه راجع به مسأله‌اي از ايشان نظر خواستند و ايشان نظرشان را در جمع پامنبري‌هايشان در كلاس ارائه دادند. فرداي همان روز دوباره راجع به همان موضوع صحبت شده و جناب استاد نظري كاملاً خلاف نظر ديروز خود عنوان مي‌كند. حضار، با اعتراض، عنوان مي‌دارند كه حضرت آقا شما ديروز آن طور گفتيد و امروز اين‌طور و خلاف نظر ديروز خود. ايشان مي‌فرمايند خُب من منتظري امروزم نه منتظري ديروز. از ديروز تا امروز من انديشيده‌ام و نظرم عوض شده است.

اين حكايت مؤيد اين است كه لازم نيست انسان حتماً بر سر عقايد و باورهاي عقلي فعلي خويش بماند و اصرار بورزد، بلكه اصل مطالعه و تحقيق و تفكر مهم است و اين‌كه روي دانسته‌ها، و باورهايمان بر اساس آن‌ها، تعصبي نداشته باشيم و اصطلاحاً «به روز» باشيم. بديهي است كه منظور ما رهاكردن اصول و مباني اعتقادي و رهاشدن در خلأ نيست بلكه چه بسا تحقيق و تفكر و تأمل امروزمان سبب تحكيم باورهاي ديروزمان شود يا خير، تغييراتي در آن‌ها به وجود آورد. آدمي اين‌گونه است كه انسان مي‌شود و الّا كه اهل درجا زدن و اتلاف زمان و عمر خويش.

گفتم كه گاهي فكر مي‌كردم هر چيز تكراري و عادتي سبب اتلاف عمر مي‌شود و لذا ما مسلمانان چرا بايد روزانه 5 بار بايستيم و نماز بخوانيم؟ آيا تا به حال اين سؤال براي شما پيش آمده است؟ اگر پاسخ‌تان مثبت است، چه جوابي براي آن داشته‌ايد؟ يا شايد به دنبال پاسخ نبوده‌ايد و با اين عنوان كه تكليف است، خم و راست شده‌ايد و به عادتي به نام نماز خواندن ادامه داده‌ايد... يا حالت ديگر آن كه نماز عادتي‌تان را ادامه نداده‌ايد.

درست است كه اساتيد بين‌المللي يوگا به اين نتيجه رسيده‌اند كه فرم و شكل و حالات نمازي كه مسلمانان مي‌خوانند (اگر با تأمل و آرامش كافي باشد) يكي از بهترين تمرين‌ها براي تمركز و تقويت اراده و كسب انرژي كيهاني است.

درست است كه از نظر علم پزشكي، حركاتي كه مسلمانان، در حال نماز، 5 وعده در روز تكرار مي‌كنند يكي از بهترين حالت‌هاي نرمش بدني است، به ويژه در اين عصر سرعت و زندگي ماشيني.

قبول كه ما مسلمانان، درست يا نادرست، بسياري از مشكلاتمان را هنگام خواندن نماز حل مي‌كنيم يا خيلي از فراموش‌شده‌هايمان را هنگام نماز به ياد مي‌آوريم، يا طرح‌ها و نقشه‌ها و برنامه‌ريزي‌هايمان را در آرامش و تمركزي كه در نماز به دست آورده‌ايم پي‌ريزي مي‌كنيم... اما عرض من و غرض من اين است كه نماز همه‌ي اين‌ها هست اما همه‌ي اين‌ها نيست!

 

به شرط تداوم حيات فعلي ، ادامه خواهد داشت.

 

نوشته شده توسط احمد درفشی در پنجم آذر 1387 19:8 | لینک ثابت |

 

ناگفته‌ها و انتقادهاي هاشمي رفسنجاني

 

شمشيرها از رو بسته مي‌شود!

 

آيت‌الله هاشمي رفسنجاني، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و رئيس مجلس خبرگان رهبري، چند ماهي است كه از سوء مديريت دولت نهم و تأثيرات مشهود آن بر اقتصاد، فرهنگ و سياست سخن مي‌گويد. چند روز پيش‌تر، ايشان بر طرح نقدي كردن يارانه‌ها، كه بخشي از طرح تحول اقتصادي دولت نهم را تشكيل مي‌دهد، عنوان «گداپروري» گذارده و از آن به شدت انتقاد نمود؛ طرحي كه دو ماه پيش، سيدمحمد خاتمي هم آن را «اقتصاد صدقه‌اي» ناميده بود.

واكنش احمدي‌نژاد اما به اين سخن هاشمي رفسنجاني چيزي شبيه واكنش توأم با عصبانيت احمد جنتي در نماز جمعه‌ي دو هفته پيش تهران در مقابل اصلاح‌طلبان بود. آقاي رئيس جمهور در جمع مردم زنجان به انتقاد «گداپروري» هاشمي رفسنجاني با لحن تندي پاسخ گفت. عباراتي همچون: اگر اين پول‌ها را به شما و خانواده و اطرافيان و حزبتان بدهيم گداپروري نيست؟

آقاي هاشمي رفسنجاني در روز شنبه دوم آذر در جمع دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف حضور پيدا كرد و ناگفته‌هاي بسياري را گفت و انتقادهايي را به بعضي از سياست‌هاي اشتباه مسؤولان وارد كرد و يا برخي اشتباهات و اتفاقات ناگزيري كه در جريان هر انقلابي رخ مي‌دهد، ذكر كرد. اينكه ايشان تصرف سفارت آمريكا در تهران را خارج شدن اوضاع از كنترل ناميد، نشان از همراهي باورهاي سياسي ايشان با دولت موقت به ويژه مهندس بازرگان دارد كه در آن مقطع به همين دليل استعفا داده بود؛ گرچه ممكن است آقاي رفسنجاني بعدها به اين باور رسيده باشد. ايشان همچنين افراطي‌‌گري‌هايي كه منجر به تصفيه‌ي اساتيد دانشگاه شد، يا حركتي به نام انقلاب فرهنگي كه منجر به تعطيلي دو ساله‌ي دانشگاه‌ها شد، را «اشتباه» و «طراحي نشده» خواند.

آقاي رفسنجاني در بخشي از سخنانشان از آسيب‌هاي وارده و ممكنه به انقلاب نام برد كه بسياري از آن‌ها در همين سه سال و نيم حكومت دولت نهم اتفاق افتاده يا احتمال بروز آن زياد است؛ كه در زير به نقل از روزنامه‌ي كارگزاران مي‌آورم:

 

«هر كدام از سه شعار استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي مخدوش شود، مي‌شود آسيب. اگر خداي نكرده جمهوري بشود مجلس فرمايشي و كساني به خود حق دهند كه در انتخابات دخالت كنند و آرا را مخدوش كنند اين مي‌شود آسيب. اگر شرايطي به وجود بياوريم كه مردم بي‌تفاوت باشند و نخواهند در انتخابات شركت كنند اين يك آسيب است.»

«ما كه با 99 درصد حضور مردم كارمان را شروع كرديم و با حضور وسيع مردم، انقلاب را پيروز كرديم و جنگ را به نفع خود خاتمه داديم، اگر بنا باشد اين مردم خصوصاً قشر تحصيل‌كرده فكر كنند كه امري به آن‌ها تحميل مي‌شود، اين بزرگ‌ترين آسيب است. ممكن است كساني اين را بخواهند ولي اين اشتباه بزرگي است.»

«اگر مردم نباشند حكومت، اسلامي و قابل دوام نيست. مردم، همه‌ي جامعه هستند نه بخشي از آن. اگر در استقلال اقتصادي باز وابسته شويم و به جايي برسيم كه متأسفانه امروز اين خطر هست كه اكثريت نيازهاي‌مان را وارد مي‌كنيم، اين آسيب است. آخرين پالايشگاه دوران سازندگي در بندرعباس براي صادرات بنزين و گازوييل ايجاد شد. اگر ما 40 درصد نياز بنزين و گازوييل را وارد مي‌كنيم، وابستگي از اين بدتر نمي‌شود و اگر صنايع داخلي در برابر موج واردات از صحنه بيرون بروند و نتوانند رقابت كنند وابستگي همين امر خطرناك است.»

«ما بايد با زندگي آزاد، مرفه، با حضور همه‌ي اقشار و استفاده از همه‌ي انرژي‌ها بتوانيم كشورمان را در مسيري كه استحقاق آن را دارد جلو ببريم.»

 

همچنين در اين سخنان، هاشمي رفسنجاني، بي‌تفاوتي ملت و مخالف شدن بخش عظيمي از ملت خصوصاً قشر آگاه را آسيب اساسي انقلاب خواند.

 

اين سخنان و سخناني مشابه از ايشان و ساير مسؤولان و دست اندركاران نظام در انتقاد از دولت نهم، نشان از عزمي در حكومت، براي اكتفا كردن به همين يك دوره رياست جمهوري احمدي‌نژاد دارد. اما اينكه احمدي‌نژاد در اين 4 سال كارهاي زيادي براي ابقا و ادامه‌ي دولت خود انجام داده را نمي‌توان ناديده گرفت. به كارگرفتن سرداران و فرماندهان ارشد سپاه پاسداران در پست‌هاي مختلف اجرايي، و مهره‌چيني‌هايي در نهادها و ارگان‌هاي مختلف نظام، در دست داشتن صندوق‌هاي انتخاباتي و برخورداري از حمايت قاطعانه‌ي احمد جنتي دبير شوراي نگهبان كه قانوناً ناظر بر انتخابات خواهد بود و نيز ريختن آتش تهيه توسط رسانه‌ها و مطبوعات وابسته به بيت‌المال دولتي بر سر مخالفان و منتقدان، كه از چندي پيش دورخيزي براي انتخابات آينده‌ي رياست جمهوري برداشته‌اند، از اين قبيل كارهاست.

به نظر مي‌رسد انتخابات دهم رياست جمهوري ايران و حوادث و حواشي آن، نقطه‌ي عطفي براي نظام حكومتي اين كشور خواهد بود كه بيش از پيش به سمت حكومت نظاميان پيش برود يا به‌عكس سنبه‌ي جمهوريت پر زورتر و قوي‌تر عمل كند. به هرحال، قوياً محتمل است آينده‌ي نزديك ايران، آبستن وقايع ژرف سياسي باشد.

 

در پايان، از دوستان عزيزي كه احياناً مطلب «آبتني كردن در حوضچه‌ي اكنون» را دنبال مي‌كردند، عذرخواهي، و عرض مي‌كنم كه ادامه‌ي آن را در پست‌هاي بعدي به نظر مباركشان خواهم رساند.

 

نوشته شده توسط احمد درفشی در چهارم آذر 1387 12:14 | لینک ثابت |

 بي تو با توام

 

بي تو

 

با توام

 

آن‌قدر با من همنشين بوده‌اي

كه وقتي در برم نيستي

دلم برايت تنگ مي‌شود،

و آن‌گاه،

وجودم،

سرشار از تو.

آري

من راه به تو رسيدن را

             خوب مي‌شناسم.

تو بيا،

هميشه به سراغم بيا...

«چيني نازك تنهايي من»

با نوازش گام‌هاي تو

عجين شده است.

آن گونه كه خود مي‌خواهي

به سراغم بيا

اي «غمِ» من!

 

 

بهمن 72

 

نوشته شده توسط احمد درفشی در دوم آذر 1387 18:48 | لینک ثابت |
 

افزودن به علاقه مندي ها
صفحه خانگي سازي
ارسال ايميل / ارتباط با ما
چاپ
ذخيره صفحه

اي آزادي! تو چه‌قدر خوبي