پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:
پشيمانتر از همهي مردم در روز قيامت شخصي است كه آخرت خود را به دنياي ديگري فروخته است.

گوته:
از لحظهاي كه شخص به طور قطع مصمم به كاري ميشود امدادهاي غيبي به كمك او ميآيند.
سعدی:
تو را که گفت بر رخ زیبا نظر خطا باشد خطا بود که نبینند روی زیبا را

برای خواندن سایر احادیث در اينجا و برای خواندن سایر سخنان دراينجا کلیک کنید.
اولندش گربه رو دم حجله بكشيم و سنگامونو وابكّنيم و خدمت انور سادات جناب عالي كه اين مرقومه رو ملاحظه ميفرماييد عرض كنيم از اونجايي كه ما بچهي اين محل نيستيم و ايضاً از اونجايي كه اصولاً كم سواديم و جاهل و عوام و نه مغرض، فلذا گه گداري دست چپ و راستمون رو هم فراموش ميكنيم. امتثالاً عرض كنيم كه اندر قضاياي سياست كلان مملكتي ما هم يه روز يه گاف داديم قد هزار تا گاف و فراموشمون شد كه تو نقشهي جغرافيايي كه تو بلاد خودمون چاپ ميشه كلمهي منفور و كريه و پليد «اسرائيل» را تا به حال نديدهايم و فكر كرديم ديدهايم و همين خطاي ديد زيرابمون رو زد! همون موقع دوزاريمون افتاد كه اينكه ميگن به چشم خودت هم اعتماد نكن يعني چي؟!
همون طور كه فرمايش فرموديم اين مطلب را امتثالاً عرض كرديم و الّا حالا ديگه از شما چه پنهان كه تو محلهمون با چند تا از بروبچ يه گروه مخفي داشتيم به نام «انجمن گافبازان» كه همهمون عاشق گافيم و البته لاف. به شوما ثابت ميكنم هيچ عيبي هم نداره! مگه آزادي يعني چي؟ عدهاي تو ممالك اجنبيه گاوبازن مام گافباز و لافباز. از اين جور اصناف تو مملكت خودمون هم زياده مث كفترباز، سگباز، ضعيفهباز، كبوتر با كبوتر باز با باز و از اين جور بازا. اما از اونجايي كه ما معتقد بوديم كه به حق و حقوق هيچ حيوون زبون بستهاي نباس اجحاف بشه رفتيم تو انجمن گافبازان. البت به تجربه به ما ثابت شد كه اين كارا آخر و عاقبت خوشي نداره. از اونجايي كه فكر كرديم همه آدمن اومديم يه حرفي راجع به مردم اسرائيل زديم، ييهو ديديم همه دارن راجع به ما حرف ميزنن و از دست ما شاكين، اما خبردار نشديم كه مث چند سال پيشتر هيشكي كفن پوشيد بياد تو خيابونا يا نه؟ (در گوشي بگم كه ما از اين جور بازيا خوشمون مياد! آره! اما از ما نشنيده بگيرين!). تا اومديم بفهميم چي شد كه اينجوري شد ديديم اسم انجمن ما رو عوض كردن و گذاشتن «انجمن گافبازان مُرده»! هنوزم نفهميديم چرا! اما تنها چيزي كه دستگيرمون شد اين بود كه انجمن ما همچين مخفي هم نبوده بلكم ما سرمون رو كرده بوديم زير برف!
نقل است فردى سوار بر اسب، به سوى مكه مىرفت. در راه، به شخص پيادهاى برخورد، اسبش را آرام كرد و به پياده گفت : در اين مسير طولانىِ سخت، چرا پيادهاى؟ مرد گفت : من پياده نيستم، من مركبهاى بسيارى دارم. مرد سوار گفت : مركبهايت كجايند؟ مرد گفت : نزد خودم هستند. تو مرا پياده مىبينى و اشتباه مىبينى. تو مرا آن گونه كه هستم، نمىبينى.
سوار گفت : من متوجه نمىشوم تو چه مىگويى. مرد پياده گفت : هر مصيبتى كه بر من وارد شود، مركب من براى عبور از آن، صبر است :
«الَّذِينَ إِذَآ أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا للّهِِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ * أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ »13.
كسانى كه چون بلا و آسيبى به آنان رسد، گويند : ما مملوك خداييم و يقيناً به سوى او بازمىگرديم . آنانند كه درودها و رحمتى از سوى پروردگارشان بر آنان است و آنانند كه هدايت يافتهاند .
اين، مركب من در پيشامدها است. من هيچ گاه در پيشامدها، خود را نمىبازم. هر نعمتى كه به من برسد، مركب من براى عبور از آن نعمت، شكر است. هر قضايى كه از پروردگار به من برسد، مركب من براى عبور سالم از آن، رضا به قضاى حق است. هر گاه نَفْس، مرا به گناه دعوت كند، مركب من براى سالم عبور كردن از آن، اين است كه به خود مىگويم : چند سال دارى؟ آن گاه خودم پاسخ مىدهم : شصت سال. دوباره از خود مىپرسم : چند سال ديگر در اين دنيا هستى؟ پاسخ مىدهم : حداكثر ده سال ديگر.
بعد به خود مىگويم : بيشتر عمرت رفته است و چند صباحى بيشتر زنده نيستى. اين چند روز باقى مانده، ارزش ندارد كه با خدا مخالفت كنى.
اين مركبها مرا به سوى كمال سوق مىدهند و راه را براى من هموار مىكنند. به راستى صبر عالىترين مكارم اخلاق و برجستهترين سيره و منش انبياء و اوليا الهى است.
در قسمتهايي از مجموعهي تلويزيوني «تاجر پوسان» كه ساعت 13:30 هر روز از شبكهي 3 سيماي ج. ا. ا. نشان داده ميشود، ميبينيم كه روابط تاجران و صاحبمنصبان و عمال حكومتي را از نظر اقتصادي روابطي ناسالم است و شرايط پذيرش بهتر و تجارت موفقتر بازرگانان، رشوهي بيشتر و يا نفوذ و برقراري ارتباط با اولياي دستگاه حكومتي است. شايد شما هم از اطرافيان خود ديده و شنيدهايد كه پس از ديدن صحنههايي از اين دست، عباراتي اينگونه را بر زبان آوردهاند: «اي بابا! هميشه و در همه جاي دنيا وضعيت همينگونه بوده و هست.» و «همه جا همينگونه است كه تا رشوه ندهي كارت را نميافتد!» و از اين قبيل عبارات.
به نظر ميرسد نمايش مجموعههاي تلويزيوني و فيلمهايي از اين دست كه نشاندهندهي فساد سياسي و اقتصادي حكومتها و به ويژه نمايشدهندهي ميزان قدرت پول و ثروت در ميان حكومتگران و صاحبان قدرت و مقام است، به نوعي توجيه وضعيت كنوني كشور خودمان در اذهان مردم است. و اين توجيه خطرناكي است كه به تدريج مردم به آن عادت و باور كرده و به صورت فرهنگ درخواهد آمد كما اينكه متأسفانه هم اكنون به دليل مشكلات اقتصادي و فساد سيستم اداري، در اذهان بسياري، براي انجام يا تسريع در انجام كارهاي اداري، «رشوه دادن» و «رشوه گرفتن» كاملاً عقلايي و كار راه انداز به نظر ميرسد!
در سالهاي ابتدايي پس از انقلاب، فيلمها و سريالهاي تلويزيوني زيادي در رابطه با «اعتياد» و «مواد مخدر» و «افراد معتاد» ساخته و به نمايش درآمد. در همان سالها، عدهاي از جامعهشناسان و روانشناسان مدعي بودند كه درست است كه پخش اينگونه سريالها ممكن است سبب آشنايي خانوادهها با مواد مخدر و مراقبت و مواظبت بيشتر خانوادهها و كنترل بهتر جوانان گردد، اما از طرف ديگر، موجب عادي شدن و عادت كردن مردم به اعتياد و مفاهيم و معضلات پيرامون آن گشته و ضمير ناخودآگاه جامعه براي رشد اعتياد آمادهتر ميگردد. حالا و در زمان فعلي، قضاوت با شما كه آيا در اثر آشنايي مردم و بهويژه قشر جوان و نوجوان با پديدهي اعتياد، اين معضل در سطح جامعه كم شده و يا نتيجهي عكس را شاهد هستيم؟!
طبيعي است كه وقتي دستگاههاي اجرايي و نظارتي و بازرسي و قضايي كشور هماهنگ با پروژهها و مجموعههاي تلويزيوني كه قصد فرهنگ سازي و آگاهي بخشي در زمينهاي خاص را دارند، عمل نكنند، نتيجهاي بر خلاف مقصود به دست خواهد آمد.
«قانون جذب» و انتخابات
تئوريپردازان و عملكنندگان به قانون جذب عقيده و باور دارند كه هر آنچه كه تصور و انديشه كني، همان برايت اتفاق خواهد افتاد. اين تعريف خيلي ساده و ابتدايي از اين قانون است. به عبارت بهتر، ميتوان گفت هر آنچه براي خود بخواهي و دربارهي آن بينديشي و تصويرسازي ذهني كني و اين تصوير را دائماً در ذهن خود مرور و تكرار كني، تمام كائنات دست در دست هم براي تحقق انديشه و تصورات تو به تكاپو ميافتند و تو را به آرزو و اهدافت خواهند رساند. البته زمان تحقق اين درخواست و آرزو به پارامترهايي بستگي داشته كه هر كدام شدت و ضعف دارند؛ پارامترهايي از قبيل انگيزه، تلاش، پشتكار، استقامت، عشق و... و بالاخره مشيت و مصلحت الهي.
ممكن است شما در ذهن خود تصوير خانهاي وسيع با امكانات و وسايلي شيك و مرفه داشته باشيد و اميد داشته باشيد كه در 5 يا 7 سال آينده آن خانه را با همان مشخصاتي كه در تصورات خود داريد، به دست خواهيد آورد. اين تصوير ذهني و مجازي اگر دائماً در ذهن شما تكرار شود بعد از مدتي به يك تصوير واقعي تبديل ميشود به شرط آنكه باور داشته باشيد كه اين واقعه اتفاق خواهد افتاد و در ذيل اين باور، پارامترهاي يادشده را نيز در جهت مثبت افزايش داده و تقويت كنيد.
اين پارامترها همان «راز»ها و «قوانين» الهي است كه در طبيعت موجود است. خداوند اين قوانين را وضع كرده و بقيهي امور را به دست انسان كه جانشين او در زمين است سپرده است تا بيازمايد «ايّكم احسن عملاً» و مژده داده و امر فرموده كه «عبدي اطعني حتي اجعلك مثلي» يعني اگر از اين قوانين و رازهاي الهي پيروي كنيم «خداگونه» ميشويم و صفات خداوند از قبيل علم، صبر، حلم، بصيرت، قدرت، عظمت و... و خلاقيت در ما تجلي ميكند و ما مظهر اسماءالله ميشويم.
پس، قانون جذب ميگويد اگر چيزي را ميخواهيد كه اكنون نداريد، ميخواهيد به جايي برسيد كه اكنون نيستيد، اعم از ثروت، قدرت، عشق مادي و عشق الهي، بهشت و رضوان خداوند، آرامش، سلامتي و... بايد به طور مدام به آن فكر كنيد و تصوير ذهني بيافرينيد و در خود انگيزه ايجاد كنيد و به سمت آن حركت كنيد، تلاش كنيد، به آن عشق بورزيد، اميد و باور شديد و عميق براي به دست آوردن آن و رسيدن به آن داشته باشيد، در راه رسيدن به آن صبر و تحمل و استقامت داشته باشيد و... اما شما حق نداريد در بين راه خسته و ملول و مأيوس و رنجور و ضعيف شويد، نبايد از انگيزه و عشقتان كاسته شود، نبايد صبر خود را از كف بدهيد و با وجود همهي موانع و مشكلاتي كه بر سر راه شما قرار ميگيرد، انگيزه و ايمان و باور و عشقتان به هدف كم نشود و همچنان براي رسيدن به آرمان و آرزو و تصوير ذهني خود پايمردي و استقامت و تلاش و جهاد كنيد و در يك عبارت، هيچگاه اجازه ندهيد انرژي و امواج و افكار منفي به ذهن و جان شما رسوخ كند و همواره امواج و انرژي و تصاوير و افكار مثبت را در قلب و ذهن خود پرورش دهيد تا... به هدف برسيد. اين، قانون جذب است.
اگر شما اين پارامترها و رازها و قوانين وضع شده در طبيعت را رعايت كنيد «قطعاً» به نتيجهي مورد نظر و مطلوب خواهيد رسيد. اين قانون الهي و وعدهي راستين خداوند است و «ان الله لايخلف الميعاد». اما مگر ميشود با استفاده از قانون جذب، همهي خواستههاي فرد فرد انسانها محقق شود؟ آري! مگر به چند علت. يكي اينكه پايت را فراتر يا فروتر از قوانين و رازهاي الهي نهي، و ديگري آنكه «مصلحت» تو در رسيدن به آن خواسته نباشد. مصلحت تو را همان كسي بهتر ميداند كه همين قوانين را مقرر نموده است. البته به دليل انگيزه، تلاش، پشتكار، عشق و ساير «فضايلي» كه داري، به تو بهتر از آنچه خواستهاي، خواهد داد؛ اگرچه تو به دليل محدود بودن در زمان و مكان، بهترين و برترين مصلحت خويش را نداني. حضرت صديقهي طاهره سلامالله عليها ميفرمايد: «اگر تو عبادتهاي خالصانهات را به آسمان به سوي خداوند بفرستي، او نيز برترين مصلحت تو را برايت خواهد فرستاد.» و به نظر ميرسد اين همان تبادل خواست و عشق با كائنات است و همين، قانون جذب را در 14 قرن پيش مطرح مينمايد.
گاهي نيز ممكن است در اثر خواست و انگيزه و تلاش و عشق، به هدف و تصوير ذهني مورد نظرت برسي اما پس از مدتي متوجه شوي كه آنچه خواستهاي و به دست آوردهاي در نهايت به نفع تو نبوده است! در اين حالت، بايد ببيني كدام گام را كج نهادهاي و كجاي كار اشتباه كردهاي و كجاي درخواستت اشكال داشته است. به عبارت ديگر، در اجراي قوانين الهي درست عمل نكردهاي. «دانستن» رازها و قوانين، اولين مرحله و البته بسيار مهم است اما گام نهادن در راه و حركت به سوي هدف مهمتر از آن، و عدول نكردن از چارچوب اين قوانين مهمتر از آن.
مثالي بزنيم! ممكن است آقا پسر يا دختر خانم جوان و مجردي به دختر خانم يا آقا پسري علاقهمند شده و هدفش و تصوير ذهنياش رسيدن و وصال به محبوب و معشوق است و در اين راه انگيزه و پشتكار و تلاش و... داشته و در نهايت به آرزويش ميرسد، اما پس از مدتي ندامت و پشيماني به سراغش آمده و پي ميبرد محبوبش آنچنان كه تصور ميكرده نبوده بلكه تصويري زيبا از محبوب در ذهن خود خلق كرده كه تصوير واقعي و حقيقي طرف مقابل نبوده است. اينجاست كه به علت «شناخت ناكافي و اطلاعات نادرست يا كم» از او، تصوير اشتباهي را در ذهن خود خلق كرده است.
حالت ديگر اين است كه همين دختر يا پسر همهي عشق و تلاش و پشتكارش را به كار ميبندد ولي به محبوبش نميرسد و مثلاً او با شخص ديگري زندگي مشترك را آغاز ميكند. اينجاست كه آن تصوير و تلاش براي رسيدن به آن به مصلحت او نبوده و خداوند كه فراتر از زمان و مكان است تحقق اين تصوير ذهني را به نفع او نميدانسته و مثلاً در آينده با مشكلات عديدهاي روبهرو شده و زندگيشان به جدايي خواهد انجاميد، فلذا اين تصوير را محقق نميسازد اما به دليل انگيزه و عشق و تلاش و پشتكار او، فرد بهتر و زندگي سرشارتري را به رويش ميگشايد كه گفتهاند: «گر ايزد به حكمت ببندد دري / به رحمت گشايد در بهتري».
اين است كه تو بايد براي رسيدن به اهداف و تصاوير ذهنيات برنامهريزي و تلاش كني و به رازها و قوانين الهي عمل كني اما «توكل» به خداوند را فراموش نكني و به مصلحتي كه خداوند برايت مقرر ميدارد راضي باشي نه به عقل و آگاهي و شناخت اندك و محدود و محصور در زمان و مكانِ خود.
اين خلاصهاي مفيد از «راز» آفرينش و قانون «جذب» است كه متأسفانه انديشمندان كشورهاي غربي و به ويژه آمريكا بدان دست يافته و باور داشته و عمل نموده و نتيجه گرفتهاند و در كلاسها و مجامع گوناگون تشريح نموده و تكنيكهاي آن را به علاقهمندان آموخته و نتيجههاي خارقالعادهاي از اين آموختهها و اجراي آنها حاصل شده است.
گفتم «متأسفانه» به دليل اين كه در كتاب آسماني و تعاليم بزرگان دين ما در قرنها پيش، اين قوانين و رازها آمده است، چنانچه نمونههايي از آن را ذكر كردم، اما انگار اين دوران همان دوراني است كه امام علي عليهالسلام فرموده بودند كه غيرمسلمانان تعاليم كتاب آسماني مسلمانان را بهتر از خود آنها درمييابند و عمل ميكنند.
چنانچه گفته شد اگر خواستهاي داشته باشيم و از رازها و قوانين الهي پيروي كنيم، مطابق قانون جذب، همهي كائنات به حركت درميآيند تا ما را به خواستهمان برسانند. حال فرض كنيم اين قضيه را به يك جمع و يك گروه و يا حتي يك ملت تعميم دهيم و مثلاً جمع كثيري از افراد يك ملت خواهان دستيابي به آيندهاي روشن با اهداف تعيين شده باشند. اين جمع چگونه ميتوانند اين خواستهي خود را اعلام نمايند و در جهت پيگيري و رسيدن به اين خواسته تلاش نمايند؟ بله! با شركت در انتخابات و «رأي» دادن و پشتيباني از فرد يا افراد منتخب از طريق نهادهاي مدني و احزاب. اما آنچه در اين ميان حائز اهميت بسيار است اينكه اولاً آگاهي و اطلاعات درست و نسبتاً كاملي به فرد فرد مردم در جهت رسيدن به اهداف و آرمانهاي بلند كشور داده شود و ثانياً با تشكيل نهادهاي مدني و تقويت جامعهي مدني، امكان نفوذ و پيگيري و تلاش براي رسيدن به اهداف تعيين شده فراهم گردد. همان كاري كه دولت اصلاحات در صدد اجراي آن بود، اما به دلايل متعدد شرايط تحقق آن ميسر نشد!
اگر يك ملت يا اكثريت يك ملت رازهاي الهي را درك كنند و به قانون جذب عمل كنند و خواسته و اهدافي هماهنگ داشته باشند و براي رسيدن به آنها پيگيري و تلاش كنند، در واقع به قوانين الهي عمل كرده و قطعاً موفق خواهند شد. اين قوانين را خداوند به صراحت در كتاب آسماني قرآن به ما گوشزد نموده است: «انّ الله لايغيّر ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» و «ليس للانسان الّا ما سعي» و... و اينگونه است كه ملتي تمدنساز و تاريخساز و تحولآفرين خواهد بود.
پس، آموختن علم و داشتن آگاهي شرط اول است و بيجهت نيست كه در قرآن و تعاليم پيامبر و بزرگان دين اسلام، اين گونه بر روي خردورزي و تعقل و تفكر و جستوجو و يافتن علم تأكيد شده است، و نيز تأكيد شده است كه آنچه را ميدانيد عمل كنيد. حضرت علي عليهالسلام فرموده كه وقتي تصميمي بر مبناي شناخت و آگاهي گرفتي، ديگر درِ ترديد را ببند؛ چرا كه از آن پس وساوس شياطين جن و انس تو را به يأس و نوميدي مبتلا ميكنند و از تلاش و تكاپو براي رسيدن به هدف بازت ميدارند.
بازگرديم به انتخابات. وقتي ميليونها انسان با ميليونها انديشهي مثبت و انرژي و انگيزهي فراوان و عشق به اهداف عالي به تلاش و تكاپو و حركت مداوم براي رسيدن به تصاويري هماهنگ و درخشان از آيندهي كشور، عمل كنند و در طول مسير نه تنها از عشق و انگيزه و تلاش خود نكاهند بلكه اين پارامترها و متغيرها را افزايش دهند قطعاً و طبق قانون خداوند، به آنچه ميخواهند ميرسند؛ البته به شرط آنكه اطلاعات و شناخت و آگاهي خويش را مدام افزايش داده و انحراف احتمالي از مسير را تصحيح نمايند.
با اين توضيحات، به نظر ميرسد اين «استراتژي جذب»، راهبردي است كه هميشه در انتخاباتها عمل شده و ميشود و چيز جديدي نيست! اما، توجه داشته باشيم كه هميشه به طور كامل عمل نشده و نميشود و نيروهاي منفي و مخرب مانع از ادامهي عشق و انگيزه و تلاش در راه رسيدن به اهداف شده و ميشوند. هميشه اينگونه بوده كه افراد و گروهها و دستجاتي از بيرون و يا درون، خط تخريب و تفرقه و وسوسه را پي گرفته و خواسته يا ناخواسته ساز مخالف زده و سبب ايجاد تشتت و اختلاف و برهم خوردن انسجام و موجب ايجاد يأس و نوميدي و فراموشي و غفلت شدهاند. خداوند در «راز»ي ديگر ميفرمايد: «ولا تكونوا كالذين نسوا الله فانسيهم انفسهم...»؛ و فراموشي خدا يعني فراموشي قوانين الهي، و منجر به فراموشي خويش و مسير و هدف تعيين شده ميگردد و نتيجهاي جز انحراف و دوري از اهداف در بر نخواهد داشت. آري! غفلت از خدا يعني غفلت از رازهاي الهي و عمل نكردن به آنها.
اگر انگيزه و عشق براي خدمت به مردم و ساختن ايراني سربلند و آباد در همهي آحاد ملت به ويژه منتخبين آنها وجود داشته باشد و در اين مسير، تلاش صورت گيرد نتيجهي آن فوقالعاده خواهد بود. در انتخابات دورهي هفتم رياست جمهوري كه منجر به «خلق» حماسهي دوم خرداد شد، شاهد اين شور و انگيزه و عشق در بيش از بيست ميليون ايراني بوديم اما متأسفانه عدم خودباوري و استراتژي درست و برنامهي منظم و هماهنگ از جانب منتخبين مردم و عدم به كارگيري و جهتدهي صحيح اين سيل عظيم آراي مردم و استفاده نكردن كامل از آن همه عشق و انگيزه و پشتيباني، منجر به يأس مردم و نهايتاً سوء استفاده از اين فضا و تشكيل دولت تندروي نهم گرديد و در عرصههاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي و ديني و فرهنگي و... گذشت آنچه ميبينيم!
اما امام علي عليهالسلام در يك بيت حكمتآميز و هشداردهنده ميفرمايد:
«ما فات مضي و سيأتيك فأين / قم فاغتنم الفرصه بين العدمين»
آنچه گذشت، گذشت و آينده هم آينده است. برخيز و فرصت «اكنون» را بين اين دو «عدم» مغتنم شمار.
سهراب هم با اشاره به همين تعاليم سروده است:
«... زندگي تر شدن پي در پي
زندگي آبتني كردن در حوضچهي «اكنون» است.»
و نمونههاي فراواني از اين دست...
يعني از همين لحظاتي كه پي در پي بر ما ميگذرد بايد استفاده كنيم و از باران رحمت و انرژي الهي براي ساختن آينده سود بريم.
اكنون، ما ملت بزرگ ايران چه ميخواهيم؟ ما كه دورانهاي بسيار اعم از تلخ و شيرين را پشت سر گذاشتهايم، ما كه حكومتها و دولتهاي فراواني را با شعارهاي گوناگون و بعضاً فريبنده و عمل نشدني تجربه كردهايم و چوب اشتباهات گذشتهي خويش را نيز با تحمل تحقيرها، آزارها، اشغالها، تورمها و اتلاف منابع و انرژيهاي زيرزميني و رو زميني و تلف شدن عشقها و تلاشها و اميدهايمان، خوردهايم، ما كه دولتهاي گوناگون اصولگرا، محافظهكار، ميانهرو، كندرو و تندرو، چپ و راست، و همهي گروهها و دستهها و احزاب را با شعارهايشان تجربه كردهايم و امكان عمل به آن شعارها را با «انتخابات» و «رأي» خويش به آنها دادهايم، اكنون چه ميخواهيم و چه بايد بكنيم؟! آيا توقف و نشستن و دست روي دست گذاشتن و افسوس خوردن بر گذشته و نااميدي از آينده، دردي از دردهاي مزمن و تاريخي ما را دوا ميكند؟ امام علي عليهالسلام ميفرمايد: «دوائك فيك و لاتشعر و دائك منك و لاتبصر» يعني درد و درمان آن در تو و درون توست اما آن را نميبيني و درك نميكني. اين يك راز بزرگ الهي است. پس، براي به دست آوردن داروي دردهايمان از درونمان، احتياج به «تغيير در نفوس» (يغيروا ما بانفسهم) خودمان داريم و اين يعني تحول در درون و آنگاه تحول در بيرون. يعني بايد آيندهي شكوفا و ثروتمند و غني و پر از علم و فناوري و صنعت و در اوج قلهي دنيا ايستادن، و پر از احساسات پاك انساني، پر از احترام و عزت و كرامت انساني و سرشار از اميد و تلاش و عشق را در درون ذهن و فكر خود تصور كنيم، و آنگاه در جهت رسيدن به آن حركت و اقدام كنيم و ذرهاي و قدمي عقبنشيني نكنيم و از عشق و انگيزه و انرژي خويش نكاهيم. و اگر اين گونه تصور و عمل كنيم مطابق قانون الهي «جذب»، تمامي كائنات ما را در رساندن به اهدافمان ياري خواهند كرد و خداوند برداشتن موانع و مشكلات از پيش پايمان را تسهيل خواهد نمود كه «انّ مع العسر يسراً فانّ مع العسر يسراً».
لذا براي حركت از «وضع موجود» و رسيدن به «وضع مطلوب» احتياج به «تغيير و اصلاح» داريم. آري! چارهاي جز اصلاح نداريم. ما همواره بايد ملتي «اصلاحطلب» باشيم و در اصلاحات خويش توقف و سكون نداشته باشيم. اگر 8 سال كرسي رياست قوهي مجريه را به فردي سپرديم كه شعارهاي اصلاحطلبانه ميداد و نهايتاً از اصلاحات انجام شده «راضي» نيستيم، حق نداريم از اصلاحات و تحولخواهي خويش دست برداريم، كما اينكه برداشتيم و دولت نهم قوهي اجرا را در دست گرفت و ناراضيتر شديم! مسير 20 سالهاي كه با كار و تلاش هزاران نفر ساعت براي توسعه و اصلاح وضعيت فعلي و رسيدن به وضعيت مطلوب مقرر و تدوين شده بود توسط دولت نهم عملاً ناديده انگاشته شد و معطل ماند تا آنجا كه صداي بسياري از انديشمندان و كارشناسان و استادان علوم سياسي و اقتصادي و مسؤولان ارشد حكومت درآمد. آري، ما چارهاي بهتر از ادامهي روند اصلاحات نداريم. همينجا عرض كنم كه ما ملت اگر بخواهيم ميتوانيم همچون انقلاب 57، انقلاب جديدي راه بيندازيم و حكومت را عوض كنيم اما آيا تحمل هزينههاي بسيار زياد آن اعم از سياسي، اقتصادي، مالي و جاني را داريم؟ و آيا عقلاً و منطقاً با برآورد سود و زيان آن، چنين گزينهاي مناسب و مطلوب خواهد بود؟ مسلماً نه! چرا كه وقتي ميتوانيم با انتخاب و رأي خود وضع موجود را اصلاح كنيم (اگر چه قدم به قدم و به تدريج) عقلاً مجاز نيستيم و نبايد به گزينهي خشونت و انقلاب با هزينههاي فوقالعاده بالاي آن بينديشيم و اصولاً انديشههاي مخرب و منفي، مخالف قانون الهي جذب است، در صورتي كه انديشهي اصلاحات، مثبت، مؤثر و سرشار از انرژي است و ميتواند ما را (با پاسداشتن شرايط آن) به وضع مطلوب برساند.
در دورهي 8 سالهي اصلاحات كه افق روشن و زيبايي به ما ارائه شد و به همين دليل بيش از 20 ميليون به آن رأي داديم، ديديم كه چگونه عدهها و دستجات و گروههايي جاهلانه يا مغرضانه، ناهماهنگ با رأي مردم (كه در سخنان بنيانگذار جمهوري اسلامي «ميزان رأي ملت است») عمل كردند و با استفاده از تريبونها و روزنامهها و رسانهها و اهرمهاي فشار و سكوهاي قدرتي كه در اختيار داشتند با ارسال امواج و انرژيهاي منفي و تخريب اذهان و به يأس كشاندن مردم، اين عزم ملي را سست كردند. موارد و نمونههاي آن بسيار فراوان است به طوري كه در همان زمان اعلام شد به طور متوسط هر 9 روز يك بار دولت منتخب مردم را با بحران مواجه كردند، بحرانهاي ريز و درشت! از برهم زدن سخنرانيهاي قانوني و آتشزدن كتابفروشي قانوني و توقيف روزنامههاي قانوني گرفته تا دستگيري و بازداشت و بستن و زدن و زنداني كردنها با حربهي قانون تا استيضاح و حذف وزراي قدرتمند دولت اصلاحات، حجتالاسلام عبدالله نوري و دكتر مهاجراني، تا ترور دكتر سعيد حجاريان (شليك به يكي از مغزهاي اصلاحات) و تكه تكه كردن نويسندگان روشنفكر و فاجعهي تلخ كوي دانشگاه تهران.
آري، ما اين دورهها و بحرانها را گذرانديم و ديديم كه چه گروهها و فرقههايي جلوي پاي خواست و ارادهي ما سنگهاي ريز و درشت انداختند اما غافل شديم و سست شديم و نا اميد! در صورتي كه ميدانستيم «يأس بزرگترين گناه است». اينگونه بود كه ما در نيمهي راه به قانون جذب پشت كرديم و اين راز را ناديده گرفتيم و سكوت كرديم و نشستيم و به بيراهه رفتيم و به مغرضان و جاهلان و همانهايي كه در راه خواست ما مانعتراشي كردند، فرصت پراكندن امواج منفي و تخريب و توطئه و ابراز وجود داديم و متأسفانه بعضي از ما ندانسته و ناآگاهانه به آنها «رأي» داديم! آري، به هر دليل و به هر صورت، ما خودمان ترمز قطار اصلاحات را كشيديم، قطاري كه ميتوانست و ميتواند ما را به سوي اهدافمان ببرد.
من به عنوان دانشآموختهاي كه در دانشگاه صنعتي اميركبير در متن جريانهاي سياسي بودهام و وقايع و روند آنها را از نزديك شاهد بوده و ذهناً و روحاً دغدغهي اعتلاي مادي و معنوي ملت بزرگ ايران را داشته و اهداف اصلاحات را آگاهانه پسنديده و انتخاب كردهام از دولت اصلاحات هم دفاع ميكنم و هم انتقاد. مخالف اصلاحات باشم، بلكه انتقاد به روند و عملكرد دولت اصلاحات دارم. چرا كه انتقاد حق تك تك ماست و طبق فرمايش مولايمان علي عليهالسلام تك تك ما وظيفه داريم رهبران احزاب و گروهها و جامعهي اسلامي خويش را نصيحت، موعظه و نقد كنيم، زيرا با نقد و بيان اشكالات و انحرافات است كه امكان اصلاح مجدد و تصحيح خطا فراهم ميگردد. سخن من اين است كه جبهه يا جناح اصلاحطلب هم با اصلاح شود.
در همين نوشته، در جاهايي انتقادهايي به دولت اصلاحات داشتم و فعلاً به طور مختصر و فشرده ميگويم كه يكي از بزرگترين اشكالاتي كه بر جريان اصلاحات وارد است (و البته سخن بسياري از منتقدين است) نداشتن برنامه و استراتژي دقيق و تدوين شده و عدم هماهنگي گروهها و احزاب اصلاحطلب در پيشبرد كار است وديگري، عدم ثبات در مسير اصلاحات و عقبنشينيهاي مقطعي از اهداف و سست شدن در اراده و عمل.
رئيس جمهور محبوب ملت در دورههاي هفتم و هشتم رياست جمهوري، خاتمي عزيز! در مقطعي بسيار مهم و حساس، وقتي نمايندگان و منتخبين مردم در مجلس به روند رد صلاحيتها اعتراض و هفتهها در مجلس تحصن كردند و از شما درخواست كردند انتخابات فرماليته و غيرقانوني را برگزار نكنيد، چرا در مقابل رأي و انتخاب مردم آنگونه كه از شما انتظار ميرفت عمل نكرديد؟ برگزار نكردن آن انتخابات ميتوانست محكي براي اصلاحپذيري دستگاه حكومتي و نقطهي عطفي براي جريان اصلاحات باشد. شما رهبريت كاريزماتيك اصلاحات را برعهده داشتيد و با پشتوانهي رأي قاطع ملت بزرگ ايران و نيز با پشتوانهي تلاشها و اميدها و انگيزهها و عشقها و خون دل خوردنهاي ميليونهاي هواخواه و هوادار مشتاق، اهرمي بسيار قوي و انرژييي سرشار در دست داشتيد و انتظار ميرفت در مقاطع مهم و جدي كه پايههاي اصلاحات هدف قرار گرفت قاطعيت بيشتري از خود نشان ميداديد. آري، قبول كه مردم نبايد قهرمانپروري كنند و تكتك آنها بايد قهرمان صلاح و اصلاح كشور خويش باشند، اما همين مردم با رأي قاطع خود اين مسؤوليت بسيار سنگين و خطير را بر دوش شما گذاشته و سكان كشتي توفانزدهي اصلاحطلبي را به شما سپرده و از شما و دولت منتخب انتظار و توقع داشتند كه در اين «شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل» با همهي موانع و سختيها و بحرانها و مشكلات، چشم از قطبنماي اصلاحات برنداريد!
سيد عزيز و بزرگوار! همهي رأيدهندگان به شما و البته اكنون بسياري از مخالفان شما نيز قدردان شما هستند و ميدانند كه سختيها و مرارتها و استقامتهاي شما در راه، دستاوردهايي بزرگ براي ملت ايران داشت اما ميشد از اين موقعيت بهتر استفاده كرد و به فرمودهي امام علي عليهالسلام فرصتها چون ابر در گذرند و اگر از آنها به نحو احسن استفاده نشود، افسوس را در پي خواهد داشت.
اما ملت عزيز ايران! آنچه مسلم است روح تحولخواهي و اصلاحطلبي را نبايد از دست بدهيم و بلكه بايد با نشاط و انرژي و انگيزه و عشق و ايمان و تلاش و اميدي مضاعف و پيگير، اين روحيه را تقويت كنيم و «اكنون» با انتخابي درست «آينده»اي درخشان را بسازيم. تشكيل نهادهاي مدني و گروهها و اصناف و احزاب و نهايتاً شكلگيري جامعهي مدني (آنچنان كه يكي از مقاصد بلند خاتمي عزيز بود) كه در آن آحاد ما در تصميمسازيها و تصميمگيريها و ارائهي راهكارها و پيگيري تا رسيدن به هدف شركت داشته باشيم، بسيار مهم و حياتي است و طبيعتاً از ميان گزينههاي موجود، به گزينه و انديشهاي كه به تشكلها و احزاب و شكلگيري جامعهي مدني اعتقادي ندارد، اميدي نيست. اما جريان اصلاحات نيز موظف است كه با همسويي و هماهنگي حداكثري و با حذف نخالهها و مخالفزنها و سازهاي ناكوك خود، و با ارائهي راهبرد و راهكار و برنامهاي مدون و كلينگر در استراتژي و جزئينگر در تحقق تاكتيكها و برنامهها، و نيز با معرفي كانديدايي واحد (كه با قدرت و عشق و انگيزهي تمام خواهان اصلاحات باشد و ذرهاي از اين هدف مقدس پا پس نكشد) و نيز با عشق به آرمان بزرگ ملت ايران و ارائهي اطلاعات و آگاهيهاي بيش از پيش و سعي مضاعف در تفهيم پروژهي اصلاحات به زبانهاي مختلف و به اقشار و طبقات مختلف مردم و دادن روحيهي اميد و انگيزه و عشق (البته واقعي و نه مجازي) به ادامهي راه اصلاحات و با كشيدن پاشنه براي مجاهدهاي بزرگ و پايمردي در راه و خستگيناپذيري و جلوگيري از القاي يأس به مردم توسط گروههاي منفينگر و منفيباف و مخالفان صلاح و اصلاح كشور و... و با نوسازي و بازسازي خويش، گامي جديد و مصمم در راه بگذارد. و اگر كم و بيش پارامترهاي قانون جذب و رازهاي الهي رعايت شود، ميتوان به ملت بزرگ ايران مژده داد: «اندكي صبر، سحر نزديك است.»
انسان در برخورد با مسايل گوناگون و در هنگام تصميمگيري و اظهار نظر در شرايط و مقاطع مختلف در مورد اوضاع و احوال و يا واقعه و حادثهاي، و يا حتي در هنگام پيشبيني دربارهي حوادث و اتفاقات آينده، با عينك خاصي كه بر ديدهي عقل خويش نهاده و از زاويهي ديد منحصربهفرد خويش، عمل ميكند.
در عصر ارتباطات كه ميتوان با دورترين نقاط كرهي زمين، تنها با فشردن چند كليد و در حداقل زمان، ارتباط برقرار نمود و اخبار و مطالب مورد علاقه را رد و بدل كرد، «اطلاعات» حرف اول را ميزند، به گونهاي كه هر كس در هر زمينهاي كه وارد ميشود ابتدا بايد تا حد امكان «اطلاعات» كسب كند و هر چه بيشتر اطلاعات به دست آورد، موفقتر خواهد بود. اين قضيه در مورد كشورها و حكومتها نيز صادق است، چنانچه هر حكومتي سازمان، ارگان، گروه، وزارتخانه و يا واحدي به نام «اطلاعات» و مشتقات آن دارد كه از راههاي گوناگون اطلاعات مورد استفاده براي كشورداري را تهيه و تأمين ميكنند، اما در اين نوشته، مسخون (مورد سخن!) ما اين مبحث نيست و لذا فعلاً از كنار آن ميگذريم تا به مبحث اصلي برسيم.
تصميمگيري و قضاوت دربارهي واقعهاي خاص و يا پيشبيني آينده در موردي خاص، با توجه به اطلاعاتي كه به دست ميآيد، امكانپذير است. به عبارت ديگر، با استفاده از اطلاعات خام كسب شده و پردازش و پختهكردن آنها توسط نيروي خرد و انديشه، تصميمسازي و آنگاه تصميمگيري صورت ميپذيرد و هر چه دامنهي اطلاعات كسب شدهي قبلي يا فعلي در زمينهي موردنظر بيشتر باشد، ابعاد و زواياي بيشتري از مسير براي رسيدن به هدف، ديده شده و تصميمسازيها دقيقتر و لذا تصميمگيري براي رسيدن به هدف مورد نظر با ضريب خطاي كمتري صورت ميگيرد و از انواع مسيرهاي ممكن، آن مسيري انتخاب خواهد شد كه با توجه به شرايط، امتياز بيشتري كسب كند.
اين روند تصميمگيري، در فضا و محيطهاي كاملاً علمي كه پارامترهاي معين ثابت يا متغير با دامنهي تغييرات مشخصي داشته باشد منطقاً منجر به نتايج مثبت، مطلوب، و دقيقي خواهد شد اما در فضاهاي غيرعلمي يا در فضاهايي كه پارامترهاي متغير با دامنهي تغييرات نامشخص و غيرقابل پيشبيني وجود دارد، مراحل تصميمسازي و تصميمگيري نيز بر اساس مفروضات و حدود و گمانهزني پايهريزي شده و اينجاست كه پاي احتمالات به ميان كشيده ميشود.
در علوم انساني (از قبيل علوم سياسي، علوم اجتماعي، علوم حقوقي و قضايي، علوم ديني و...) نيز با وجود متغيرهاي فراوان ميتوان پيشبينيهاي نسبتاً دقيقي از آيندهي موضوعي خاص ارائه نمود به شرط آنكه رفتار و عملكرد كنشگران حوزهي موردنظر بر مدار عقل و علم و قانون گردش نمايد اما در مواردي كه تكنيكها، تاكتيكها، راهبردها و عملكردها به هر علت (اعم از نابهنجاري ساختار سياست و قدرت، بيماري ساختار اقتصاد، بدفهمي يا بدفهماني دين تحت اغراض سياسي و...) بر مسير علم و عقل و منطق و قانون پيش نرود، پيشبيني يك موضوع ممكن است به راحتي امكانپذير نبوده و ناظر دروني يا بيروني نتواند به راحتي تصميمي مبني بر خوشبيني يا بدبيني در زمينهاي خاص احراز كند.
در عرصهي سياسي ايران، متأسفانه ساختار قدرت به گونهاي است كه احزاب و جناحهاي فعال، در موارد متعدد قواعد و قوانين حركت در اين صفحهي شطرنجي را برنميتابند و به علل مختلف از اين قواعد عدول نموده و حركتهاي خلاف قانون انجام داده و قواعد بازي را بر هم ميزنند و يا حركتهاي مورد انتظار را انجام نداده و در موضع ضعف قرار ميگيرند. نمونهها در اين مورد خيلي زياد و ملموس است. هجوم وحشيانه و غيرقانوني در نيمههاي شب به كوي دانشگاه تهران و شكستن حريم و حرمت قانوني دانشجو و دانشگاه، از حركتهاي پيادههاي سياه بود. همچنين عدم استفادهي كامل جناح اصلاحطلب از ظرفيت 20 تا 22 ميليون انسان كه به عنوان پشتوانهاي قوي به ايشان «رأي» داده و «ميزان» را تعيين كرده بودند، عدم استفادهي بهجا از پيادههاي سفيد بوده و سبب ضعف و عقبنشينيهاي پيدرپي جناح مذكور و نهايتاً منجر به تشكيل دولتي تندرو گرديد. به عنوان نمونهاي ديگر، به ياد داريم كه پيادهاي سوار بر موتور هزار(!) به نام سعيد عسگر، يكي از قلعههاي مستحكم و مغز متفكر اصلاحات به نام سعيد حجاريان را نشانه گرفت و ضربهاي تلخ به او و دولت و ملت اصلاحات زد. نمونههايي از اين دست در هشت سال دولت اصلاحات فراوان ديده شد كه به علت بيبرنامگي و عدم استراتژي و اتخاذ تاكتيكهاي درست نتوانست توقعات اكثريت ملت ايران را برآورده ساخته و نااميدي و يأس را بر بسياري حاكم ساخت.
در دولت نهم نيز چنانچه شاهديم و بسياري از انديشمندان سياسي و اقتصادي اذعان ميكنند، به علت عدم توجه به انتقادها و پيشنهادها، و تعجيل در اعمال سياستها و برنامهها، بحرانهاي اقتصادي و تورمهاي افسار گسيخته از درون، و بحرانهاي سياسي و تنشهاي بينالمللي سبب به يأس و انزوا كشاندن مردم و كشور بزرگ ايران شده است تا جايي كه گسترش فقر را در درون و افزايش احتمال جنگ در بيرون را نميتوان انكار كرد، مگر اينكه چشم بر واقعيات ببنديم!
در چنين شرايطي، ميهن عزيزمان در يكي از بحرانيترين مقاطع خود ظرف دهههاي گذشته قرار گرفته و عدم اجراي درست طرح تحول اقتصادي در درون، و شكست در گفتوگوهاي هستهاي در بيرون، آيندهاي فاجعهآميز را براي مردم كه صاحبان اصلي كشورند، رقم خواهد زد.
مرحلهي خطير و بحرانهاي بينالمللي بزرگي كه پيش روي اين ملت قرار گرفته است، به اقرار و اعتراف عقل سليم، احتياج به پشتوانهي عظيم مردمي (همچون انتخابات دوم و هجدهم خرداد) داشته و به نظر ميرسد عبور صحيح و سالم از گردنهي انتخابات دورهي دهم رياست جمهوري، شرط قبولي اين نظام و حكومت خواهد بود.
با وجود اين علائم و نشانهها، هستند نظريهپردازاني كه «حضور 10 درصدي مردم در پاي صندوقهاي رأي» را شرط كافي «براي داشتن دموكراسي» ميدانند و براي ماندن دائم در قدرت، تبديل «جمهوري اسلامي» به «حكومت اسلامي» را ملاك قرار داده و حضور مردم در پاي صندوقهاي رأي را دليل مشروعيت حكومت ندانسته و «تزئيني» ميدانند.
از طرف ديگر، تيغ رد صلاحيتها همچنان محبوبين و اشخاص مورد نظر اكثريت مردم را هدف قرار داده و از تراشيدن سر آنها ابايي ندارد، و عملاً راه ورود و حضور مردم در انتخابات آينده را ناهموار كرده است، مگر اينكه عقلاي قوم كاري كنند كارستان!
در اين شرايط، روي كردن و تن دادن محافظهكاران سنتي و اصولگرايان تندرو به خواست اكثريت مردم و برگزاري انتخاباتي آزاد، بدون فيلتر و اعمال نفوذ و تقلب، خوشبينانهترين پيشبيني، و نا اميدي و حضور حداقلي مردم در پاي صندوقهاي رأي كه زمينه را براي گزينهي نظامي و تصرف كشور عزيزمان فراهم ميكند، بدبينانهترين پيشبيني است. اما با وجود تندرويها و تقابلهاي تند و تيز جناحهاي سياسي، پيشبيني حالتي بينابين بسيار نامحتمل است.
اكنون، با وجود اطلاعات ارائه شده در اين نوشته و اطلاعات قبلي خود از اوضاع و احوال كنوني و پردازش عقلي و منطقي اين اطلاعات، از شما خوانندهي عزيز ميپرسم: كداميك؛ خوشبيني يا بدبيني؟
ميگويند انسان «حيوان ناطق» است. يعني تفاوت انسان با حيوان در اين است كه چون عقل و آگاهي و اختيار و انتخاب دارد، اهل نطق و منطق است و اصولاً كسي انسان است كه با داشتن عقل و آگاهي از منطق و نطق خود استفاده نمايد.
در كشور ايران، در شرايط كنوني به كساني اجازهي نطق و بيان انديشه و منطق را نميدهند كه خلاف مصالح سخن ميگويند، خلاف مصالح جناح و حزب و گروه سياسييي كه در رأس قدرت قرار دارد.

