تبليغاتX
آنكه مي‌گريد يك درد دارد، آن‌كه مي‌خندد هزار و يك درد ای آزادی! تو چقدر خوبی!
 

منبع:روزآنلاین، کارتونیست:نیک آهنگ کوثر

عجب داستانی شده است این پاره شدن عکس امام!

 

سلام دوستان.

چه سیاست بازی هایی که در پس پرده می رود و با این حربه و بهانه ای که به دست اقتدارگرایان داده شده است چه عوام فریبی هایی که نمی شود! این که عوام الناس بعد از نماز جمعه در خیابان ها به راه بیفتند و در حمایت از امام راحل و در محکومیت پاره کردن عکس ایشان شعارهایی بدهند چیز عجیبی نیست، که تکراری است و به این مردم ساده و خوش باور که چشمشان به دهان ائمه جمعه و جماعت است ایرادی نمی تواند گرفت یا لااقل خیلی نمی توان ایراد گرفت. چرا که به خاطر ثواب اخروی و باورها و اعتقادهای بی تفکر و بی تاملشان به هر طرف که بکشند، کشیده می شوند... اما این که ائمه ی جمعه و جماعات با استفاده از این حربه به جان نزدیکترین کسان و یاران امام افتاده اند جای شگفتی دارد! ندارد؟ اینها کسانی هستند که دائما از خدا و پیامبر و امام و صراط مستقیم و ... سخن می رانند و از دروغ و نفاق و فریب مردم را نهی می کنند و عالمند و فقیهند و مجتهدند و بر حسب علم و فقه و اجتهادشان، عاقل! اما خون های به زمین ریخته و هتک حرمت ها و شکنجه و ضرب و شتم ها و توهین های بی شمار به جوانان و نوجوانان و مردم خود را نمی بینند، مردمی که هر کدام قطره ای از دریای بی کران خداوندی اند و از روح او. مردمی که از اشرف مخلوقات اویند. مردمی که درست یا نادرست در راهپیمایی هایی که حق مسلم آن هاست، با آرامش کامل، خواسته های خود را به گوش خدمتگزاران خود می رسانند! عجب زمانه ای است که خدمتگزاران، با اربابان خود با انواع و اقسام شیوه های خشونت بار و غیرقانونی برخورد می کنند به نام دین و به نام اسلام! آیا این زمان، همان زمان نیست که علی علیه السلام فرمود زمانی بیاید که از اسلام جز پوستینی باقی نمی ماند و اسلام همچون کاسه ای وارونه خواهد شد؟

پی نوشت:

در جریانات چند روز اخیر مشابهت های عجیبی با عَلَم کردن پیراهن خونین عثمان توسط دشمنانش می بینم!

 

 

نوشته شده توسط احمد درفشی در بیست و چهارم آذر 1388 15:35 | لینک ثابت |

 

پیش نوشت:

گاهي با خودم فكر مي‌كنم ما و نسل ما و انسان‌هاي عصر ما در عجب زمانه‌اي مي‌زيند، به ويژه در كشور من، ايران. و به ياد سخنان بزرگمرد تاريخ، علي – عليه‌السلام- مي‌افتم كه زمان خود و فتنه‌ها و آشوب‌ها و امتحان‌هاي دشوار آن را با فتنه‌هاي آخرالزمان مقايسه مي‌كند و حكم مي‌دهد كه فتنه‌هاي زمان منتهي به ظهور قائم بسي سخت‌تر و خانمان براندازترند... و به اين نتيجه مي‌رسم كه اگر اين زماني كه ما در آن بسر مي‌بريم آخرالزمان نباشد پس چيست؟!

رسالت سبز ما

اگر در زمان علي – عليه‌السلام- فتنه‌هاي بزرگي همچون قاسطين و ناكثين و مارقين از جانب به ظاهر مسلمانان بر ايشان فشار وارد آورد و در تنگنا قرار داد و در مقابل شمشيرهاي آخته‌ي آنان ناچار دست به شمشير شد و جنگ‌هاي جمل و صفين و نهروان به راه افتاد، اكنون و در زمان ما، اين سه گروه به صورت همزمان دست به كارند و بر بيت‌المال دست يازيده‌اند و كاخ‌هاي سبز و سفید و سرخ بر پا مي‌كنند... و اگر كساني همچون طلحه و زبير كه از ياران پيامبر – كه درود خدا بر او و خاندانش باد- و از فاتحان و سرداران بزرگ جنگي سپاه اسلام و از شيوخ معتمد بودند و در انجام اعمال نيك و خدمات‌شان آنچنان نام‌آور شده بودند كه يكي را طلحة‌الخير و ديگري را سيف‌الاسلام (شمشير اسلام) مي‌ناميدند، در زمان حكومت عدالت‌مهر علي – عليه‌السلام- آن چنان كه خود انتظار داشتند به نام و نان و مقام نرسيدند، اما اكنون مي‌بينيم كه چگونه سرداران اسلام به دنيازدگي مبتلا و به مقام و منصب گرفتار آمده‌اند و دولت به ظاهر اسلامي با تقسيم پول‌هاي بيت‌المال در ميان ايشان به نام وام، از ايشان بردگاني رام ساخته و مي‌سازد تا همچنان در خدمت قدرت برهنه‌اي باشند كه جوانان و دانشجويان را گروه گروه به خاك و خون مي‌كشد يا به زندان و شكنجه و اعتراف و اقرار مجبور مي‌كند.

امسال، اين روز غدير را، كه دقيقاً قبل از روز دانشجو واقع شده و همچون پشتيباني براي آن جلوه مي‌كند، به فال نيك مي‌گيريم و به تأسي از پيامبر بزرگ خداوند، به دنبال تبليغ و اجراي رسالت خود خواهيم بود. در آن روز، روز غدير، رسالت فرستاده‌ي خداوند با اعلام امامت علي براي جلوگيري از جريان خلافت، تكميل شد (اگر چه دنياپرستان و جاه‌طلبان در مخالفت با حكم خداوند، روند و سرنوشت تاريخ اسلام را تغيير دادند) و امروز رسالت تك تك ما به عنوان دانشجويان و جوانان و نوجوانان و رزمندگان و بسيجيان و سپاهيان و كارگران و كارمندان و بازاريان و معلمان و محصلان و... رسالت تك تك ما، آن است كه در مقابل اين جريان خلافت‌گونه‌اي كه همچون زمان خليفه‌ي سوم، قدرت و ثروت را بين خويشان و نزديكان تقسيم نموده و خانه‌اي سست همچون خانه‌ي عنكبوت براي خود ساخته‌اند، بايستيم و فرياد اعتراض خويش را به گوش همه‌ي آزادگان جهان برسانيم.

فردا، روز دانشجو بر همگان پربركت خواهد بود، اگر با استمداد از عيد غدير، و صاحبان اصلي آن، يعني پدران امت اسلامي (حضرات محمد و علي، كه درود خداوند بر ايشان باد) همتي مضاعف كنيم.

 

پي نوشت:

اگر به خاطر داشته باشيد سال گذشته يكي از نمايندگان مجلس، گزارشي مبني بر اعطاي وام‌هاي كلان و ميلياردي و بدون بازگشتِ دولت نهم به سران و سرداران و نزديكان خود، قرائت كرد. در چند ماه اخير نيز مشاهده مي‌شود كه سرداران ديگري با وام‌هاي كلان دريافتي از دولت كودتايي دهم به عنوان خوش‌خدمتي در كار خريد زمين‌هاي چندين هكتاري و چند صد هكتاري در اطراف شهرها و نيز سرمايه‌گذاري‌هاي كلان در صنايع و خدمات گوناگون‌اند (تا اين گونه و با در اختيار داشتن ثروت‌هاي كلان و نفوذ در جريان اقتصاد خرد و كلان كشور، جاي پايشان براي حمايت‌هاي بيشتر از دولت كودتايي، محكم‌تر گردد) و البته به طور رسمي هم ديديم كه چگونه با نام خصوصي‌سازي و اجراي اصل 44 قانون اساسي، بخش عمده‌ي سهام دولتيِ مخابرات، به ارگان دولتيِ سپاه فروخته و از نمايندگان مجلس فرمايشي هم تنها براي خالي نبودن عريضه، مخالفتي سطحي و بدون پيگيري مشاهده شد.

 

نوشته شده توسط احمد درفشی در پانزدهم آذر 1388 8:22 | لینک ثابت |

 


به فرزندان دانشجوی خود بپیوندید

با وجود شدت گرفتن برخوردها و امنیتی تر شدن فضا در دانشگاه ها در آستانه روز دانشجو و از سوی دیگر تهدید تلویحی برخی از مسولان نظامی و انتظامی، جنبش سبز دانشجویی متشکل از زنجیره سبز دانشجویان در تمام دانشگاه های آزاد و دولتی درسراسر کشور، مردم را دعوت به شرکت همزمان در بعد از ظهر 16 آذر در مراسم بزرگداشت روز دانشجو کرد.

به گزارش سایت رویدادجنبش سبز دانشجویی طی بیانیه ای ضمن دعوت از مردم سراسر کشور برای حضور گسترده و پرشور در مراسم بزرگداشت روز دانشجو، برنامه های ستاد هماهنگی جنبش دانشجویی را نیز تشریح کرده است.

ستاد هماهنگی جنبش دانشجویی در این بیانیه اعلام کرده: "مراسم سخنرانی شخصیت های سیاسی در هر دانشگاه بزودی اعلام می شود. درصورت عدم امکان دعوت سخنران، دانشجویان سبز هردانشگاه با ابتکارخود مراسم را برگزار می کنند."

دراین بیانیه ضمن تاکید بر نفی هر گونه خشونت در اعتراضات مسالمت جویانه، آمده است: "ازتمام مردم درهمه شهرها دعوت می شود که با پیوستن به فرزندان دانشجوی خود درمراسم امسال دردانشگاه ها، آنان را تنها نگذارند ودرصورتی که کودتاچیان از ورود آنان به محوطه دانشگاه ها ممانعت به عمل آوردند با تجمع اتومبیل دراطراف دانشگاه ها وایجاد ترافیک، تردد.سرکوب گران را با اشکال مواجه سازند وبه این ترتیب دانشجویان را یاری دهند."

در ادامه این بیانیه آمده است: "دانشجویان مراقب هستند که به دام حکومت برای خشونت ورزی نیفتند، اما اگرمزدوران بخواهند به صحن دانشگاه وارد شده و حمله کنند، سد کردن راه آنان و یا بررسی راه های گریز و پخش شدن درسطح شهر از واجبات است."

در پایان این بیانیه می خوانیم: "امسال دانشجویان غیر از برگزاری مراسم درسطح کشور و دعوت از اقشار مختلف مردم بخصوص دانش آموزان برای پیوستن به آنان، اولین گام را نیز در دعوت از نیروهای مسلح برای پیوستن به ملت برمی دارند. این امر یکی از مقدمات شرکت عموم مردم در مراسم سراسری محرم امسال خواهد بود."


پی نوشت:

مي‌گفتند وقتي تو در زندان بودي، بابات در دل شب‌ها از خواب مي‌پريد، به هواي نماز و يا مطالعه مي‌رفت اطاق كتابخانه‌اش، تو را دعا مي‌كرد، برايت دعا مي‌خواند، بعد ساكت مي‌شد، بعد يك مرتبه عقده‌اش مي‌تركيد، اما زود خودش را ساكت مي‌كرد، بعد آهسته آهسته مي‌ناليد، ناله‌اي گرفته و كوفته و خسته، همراه با عقده‌ي گريه و درد... هي ناله مي‌كرد و با هر ناله‌اي اسم تو را مي‌برد ... جان ... جان! باباجان! باباجان! تو را كجا بردند؟ با تو چه رفتاري مي‌كنند؟

 از: گفتگوهای تنهایی - دکتر شریعتی

نوشته شده توسط احمد درفشی در یازدهم آذر 1388 11:54 | لینک ثابت |

 

سيد محمد خاتمي، رئيس دولت اصلاحات، در گفت‌وگو با پايگاه اطلاع‌رساني جماران:

* كساني كه به رأي مردم معتقد نيستند و حاضرند در رأي مردم تصرف كنند، يا آن را ناديده انگارند، با انقلاب و جمهوري اسلامي بيگانه‌اند.

* مگر ما با شيوه‌هايي كه پيامبر(ص) و ائمه(ع) داشتند آشنا نيستيم كه براي آزادي مردم احترام قائل بودند؟ مگر حضرت اميرالمؤمنين(ع) با بدترين مخالفانش برخورد مي‌كرد حتي اگر بدترين ناسزاها را مي‌شنيد؟ چرا به قانون اساسي عمل نمي‌شود؟ قانون اساسي رأي مردم و انتخابات آزاد و رقابتي را حق مسلم آحاد جامعه دانسته و وظيفه‌ي مسلم براي مسؤولان نظام را توجه و احترام و صيانت از اين حق دانسته است. حال اگر كسي معترض باشد كه اين اصل درست پياده نشده، جواب خود را بايد با برخوردهاي تند و غيرقانوني بگيرد؟

* بايد ببينيم كه چه كساني قانون را به نفع سلايق و علايق خود كنار مي‌گذارند و آن‌ها هستند كه نبايد محور همه‌ي كارهاي جامعه باشند.

* اگر بر اساس نسبت دادن‌ها باشد، مي‌توانيم بگوييم كه مدعيان و مخالفان معترضان مدني در مسير هدف دشمن كار مي‌كنند.

* ما نبايد دايره را تنگ كنيم و يك جريان و يك گروه بگويد كه من عين نظامم يا عين انقلابم و هر كس با من مخالف است، ضد انقلاب و ضد اسلام است و بايد حذف شود يا ترور شخصيت شود و يا از صحنه خارج شود و يا جلوي حضور او در عرصه‌ي حاكميت گرفته شود.

منبع: روزنامه  اندیشه نو - ۱۷ آبان ۸۸

 

نوشته شده توسط احمد درفشی در هجدهم آبان 1388 14:48 | لینک ثابت |
 

سلامی چو بوی خوش آشنایی

 

چقدر دلتنگ بودم که فرصتی دست دهد و اندی در فضای شلوغ اینترنت بیارامم که در میان شلوغی دوستان بودن آرامشی عجیب است و صفایی صافی. میل وافی ام بدان بود که گذری و نظری بر وبلاگ عزیزانم در این فضای حقیقی تر از مجاز داشته باشم تا همچون همیشه بهره های کافی برم... اما بعد،

پس از سال هایی بیش از یک دهه که از محیط دانشگاه و فضای دانشجویی به دور بودم فرصتی مغتنم و عزتی مضاعف دست داد تا این بار در دوره ای جدید و رشته ای نو به تحصیل بپردازم، علم اندوزی و دانش جویی اش به جای خود مبارک است اما عمیقاْ دلتنگ شرایط ناب بودن در میان جوانان فرهیخته بودم که به یمن و عنایت ایزد دست داد.

اما رشته ی قبلی ام سخت افزار بود که به توفیق رفیق اعلی در سایه ی امیرکبیر تهران سپری شده بود و اینک اما به دلیل مشغله ی کاری و اینکه تامین معاش لاجرم در این سال های اخیر به شومی و نامبارکی دولت نهم و اخیراْ دولت کودتایی دهم، تقلایی مزید می طلبد، ادامه ی سخت افزارم ممکن نشد لذا مصمم به شرکت در رشته ی حسابداری دانشگاه پیام نور شدم و در آزمون سراسری پار شرکت جستم و این تصمیم و اندک تلاشی برای اجرای آن مقبول درگاه آن ناشناختنی افتاد و اکنون یک ماهی است که علاوه بر مشغله ی پیشین، اشتغال به تحصیل نیز دارم.

از دوستان عزیزی که بر این حقیر منت نهاده و در این غیبت ظاهری ام به این وبلاگ تشریف فرما شدند تشکر وافر دارم، که باطناْ همیشه در فکرتان بودم و دلتنگ خواندن و تدبر در مرقومات شریفتان.

 

نوشته شده توسط احمد درفشی در هشتم آبان 1388 3:28 | لینک ثابت |
 

صداهای فراموش ناشدنی

در زندگی هر کدام از ما صداها و اصواتی است که برای همیشه در ذهنمان مانده. مثلاْ یادم هست وقتی ۵-۶ سال بیشتر نداشتم یک فرد یهودی که به صورت عامیانه «جهود» می گفتندش با موتورسیکلتی که داشت هر از گاهي به کوچه ی قدیمی ما می آمد و پارچه می فروخت و هر چند لحظه کلمه ی «بزاز» از دهانش خارج و به گوش اهالی کوچه می رسید و زنان همسایه برای خرید به دورش جمع می شدند. این کلمه ی «بزاز» را با لحن و حالت خاصی می کشید و بیان می کرد که هنوز در گوشم طنین می اندازد. یادم هست که اشیای قدیمی و عتیقه را نیز به قیمت خیلی ارزان از مردم می خرید و به سرزمینش می فرستاد.

اما صدای دیگری که از همان بچگی در ذهنم مانده متعلق به زمان خروج پدرم از خانه در صبح های زود است که در پشت درب خانه و در حیات، پاشنه ی کفش هایش را قبل از پوشیدن به موزاییک کف می کوبید و تکان می داد تا خاک یا ماسه ی احتمالی را بیرون بریزد. پدرم بنا و معمار بود و بسیار زحمتکش و هیچ گاه تن آسانی را بر خود روا نمی دانست حتی اکنون که به کهولت و بالای هفتاد رسیده هر وقت پیش بیاید از دست بردن به بیل و آجر و یا چسباندن کاشی و سرامیک به دیوار و کف در کارهای شخصی و خانگی کم نمی گذارد. گفتم که آن صدای برخورد پاشنه ی کفش هایش با زمین در دقاقيقي که من تازه از خواب بیدار مي‌شدم را هرگز از یاد نبرده ام.

صداهای دیگری هم هست که در گوش جانم مانده مانند صدای رعد مانند توپ های جنگی یا سوت گوشخراش خمپاره ها یا صوت مهیب انفجارشان و... اما نمی خواهم سرتان را زیاد درد بیاورم!

صدای آخری که به گوش جانم نشست و می دانم که به گنجینه ی صداهای ماندگار ذهنم پیوست و در تاریخ قهرمانی این ملت ثبت شد، برخاسته از حلقوم حق طلب و استقلال خواهانه ی مردم ایران بود آن زمان که شعار می دادند:

نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران

پی نوشت:

دوستان عزیز چند روزی کار مفرط داشتم و هنوز دارم لذا عذر خواهی می کنم و در اولین فرصت به وبلاگ هایتان که دلتنگ آنم، سر خواهم زد.

 

نوشته شده توسط احمد درفشی در سی و یکم شهریور 1388 7:5 | لینک ثابت |

 

پيش نوشت(1): شايد به نظر برسد كه مطلب نوشته شده از ساختار و پيوستگي خوبي برخوردار نباشد اما اين مفاهيم، بخشي از مفاهيمي بود كه ديشب (شب قدر نوزدهم) دقايق چندي ذهنم را به تفكر به آن واداشتم و در آن غور نمودم چون باور دارم كه يكي از بهترين كارهايي كه انسان، چه در شب قدر و چه در شب‌ها و روزهاي ديگر، مي‌تواند - و بايد- انجام دهد مطالعه يا تفكر و پردازش در اطلاعات انبار شده در حافظه‌اش است.

 

آفت

 

بعضي وقت‌ها پيش مي‌آيد كه ما در مناسبات و مكالمات روزمره‌مان از عبارت كنايي «چشم بر هم گذاشتن» استفاده مي‌كنيم. اين عبارت در بعد زماني‌اش به معناي «زود گذشتن» كاربرد دارد. مثلاً به كسي از بستگانمان كه خدمت سربازي‌اش تازه شروع شده مي‌گوييم: «چشم بر هم بگذاري تمام مي‌شود.» كه منظورمان همين زود گذشتن زمان است و اگرچه مي‌دانيم كه اين مدت 18 ماه با چشم روي هم گذاشتن و نگذاشتن كم و زياد نمي‌شود و ماه به ماه و روز به روز و ثانيه به ثانيه بايد بگذرد تا 18 ماه تمام شود، اما در واقع، با به كار بردن اين عبارت، به يك اصل اساسي و ماهيتي اين دنيا اشاره مي‌كنيم و آن گذر زمان است كه ما هيچ اختياري بر آن نداريم؛ يعني چه بخواهيم و چه نخواهيم مي‌گذرد و از آن مهم‌تر اين‌كه يك دوره‌ي زماني وقتي گذشت ديگر گذشته است اگرچه با سختي‌ها و مشقت‌هاي فراوان يا با راحتي و آرامش. در اين مورد عبارتي هم بعضاً استفاده مي‌شود كه: «چون مي‌گذرد غمي نيست». و يادم هست در يكي از درس‌هاي واحد «فارسي 1» دانشگاه (كه منبعش به خاطرم نمانده) اين بيت شعر از امام علي – كه سلام خداوند بر او باد- نوشته شده بود:

مَا فَاتَ مَضي وَ سَيَأتِيكَ فَأيْن  /  قُمْ وَاغْتَنِمِ الْفُرْصَةُ بَيْنَ الْعَدَمَيْن

كه معني تحت‌اللفظي‌اش اين مي‌شود: آنچه فوت شد (گذشت)، گذشت و آن‌چه خواهد آمد كجاست؟ (در دسترس تو نيست) / برخيز و دم را غنيمت بدان بين اين دو عدم؛

كه ماهيت زمان را نشان مي‌دهد و از انسان مي‌خواهد نه افسوس گذشته را بخورد و نه براي آينده‌اش آنچنان دچار اوهام و خيالبافي يا ترس و يأس گردد كه «اكنون» را از دست بدهد؛ ضمناً با به كار بردن «عدمين» (دو عدم و نيستيِ گذشته و آينده) اشاره‌ي ماهيتي بسيار زيبايي به زندگي در زمان دارد.

لابد اين بخش از شعر سهراب سپهري عزيز را به خاطر مي‌آوريد كه به زيبايي به همين مفهوم اشاره كرده است؛ آن‌جا كه مي‌نويسد:

«... زندگي تر شدن پي در پي / زندگي آبتني كردن در حوضچه‌ي اكنون است» و يا «زير باران»هاي معروفش، كه لحظات و گذر زمان را به زيبايي به ريزش باران تشبيه مي‌كند.

اما غرض اصلي اين‌كه «آفت»؛ يعني «از دست رفتن»، در موارد گوناگون ابعاد گوناگوني مي‌يابد. مثلاً اگر به يك درخت ميوه يا خوشه‌ي گندم در زمان معين رسيدگي نشود و از آن در مقابل حشرات مضر با سم‌پاشي حمايت نگردد، محصولش از دست مي‌رود و يا اصطلاحاً آفت مي‌زند.

مفهوم «آفت» به دليل اين‌كه ما، هم به صورت شكلي و هم به صورت ماهيتي، در زمان و مكان محدود شده‌ايم كاربردهاي گوناگوني مي‌يابد كه شايد مهم‌ترِ آن، آفت زماني است؛ يعني از دست دادن زمان خاص براي انجام كار خاص. در سخني از امام علي عليه‌السلام آمده است كه مي‌فرمايد فرصت‌ها چون ابر در گذرند، و اگر مورد استفاده قرار نگيرند، موجب حسرت و خسران خواهند بود. يا مثلي به همين مفهوم داريم كه مي‌گويد: «كار امروز را به فردا نينداز» يا پروردگار حكيم در كتاب مقدس مسلمانان در سوره‌ي «والعصر» (قسم به زمان) مي‌فرمايد: «ان الانسان لفي خسر الّا الذين ءامنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» كه با اشاره به زمان و گذر آن اين نكته را يادآور مي‌شود كه نوع انسان در حال زيانكاري است مگر اين‌كه با انجام اعمال صالح و توصيه‌ي يكديگر به حق و صبر، از زمانش به خوبي استفاده كند. كه اگر استفاده نكند دچار «خسران» يا آفت و «از دست دادگي» مي‌گردد.

اما «شب قدر» كه به نوعي شب اندازه‌گيري ظرفيت‌هاي انساني و تعيين روند زندگي آينده‌ي انسان است (و در اين‌جا نمي‌خواهم صرفاً به مباحث مذهبي و ايدئولوژيك آن بپردازم) شب بازيابي و در خويش نگري همه‌ي انسان‌هاست كه دين اسلام به دليل اهميت اين موضوع به آن بهايي خاص داده است و توصيه نموده كه در هر سال در سه شب خاص به «خود» رسيدگي كنند؛ كه تمريني باشد براي شب‌ها و روزهاي ديگر و بلكه همه‌ي عمرشان؛ كه گفته‌اند: «هر شب، شب قدر است، اگر قدر بدانيد».

اما قصه‌ي «آفت» سر دراز دارد... كه از دست دادن زمان خاص براي اتخاذ يك تصميم، يا عمل به يك تصميم، يا حتي اختلاط ابعاد گوناگون وجودي انسان در جايي كه نبايد اين اختلاط صورت گيرد؛ از مصاديق آن است. مثلاً جايي كه بايد رويكردي منطقي و خردورزانه داشته باشيم، از چاشني احساس استفاده كنيم؛ يا برعكس، جايي كه بايد ديدن از زاويه‌ي عواطف و احساسات را ملاك اصلي قرار دهيم، منطق خشك تعصب‌گونه را به كار بريم و... و در كل اگر جايگاه و موقعيت زماني و مكاني خود را به درستي درك نكرده و رفتاري مطابق با آن از خود بروز ندهيم، دچار «آفت» و «از دست دادگي» و «هرز رفتن» بزرگ‌ترين سرمايه‌ي عمر خويش، كه در واقع همان لحظات و پاره‌هاي عمر است، مي‌شويم. اشارتاً عرض مي‌كنم كه مثلاً يك محصل كه كنكور دانشگاهش در راه است اگر غفلت و كم‌كاري كند دچار آفتي خواهد شد كه ممكن است تمام عمر حسرتش را بخورد، يا در مثالي ديگر، دو نفر كه به تازگي با هم آشنا شده‌اند و بدواً يكديگر را براي زندگي مشترك آينده‌ي خويش انتخاب كرده‌اند، در دوران آشنايي بيشتر يا اصطلاحاً «نامزدي» اگر در هر موقعيت و شرايط خاص زماني و مكاني، آن‌جا كه در برخوردهايشان با يكديگر بايد جنبه‌ي احساسي و عاطفي‌شان بچربد، نچربد؛ يا آن‌جا كه بايد خردورزي بيشتر را دستور جلسه‌ي رفتارها و سخنان خود كنند، نكنند؛ يا آن‌جا كه بايد تعادل را در اين دو جنبه‌ي اصلي انساني رعايت بفرمايند، نفرمايند؛ يا آن‌جا كه عقلاً و منطقاً لازم است از رفتاري از طرف مقابل خوششان نيايد، بيايد؛ يا آن‌جا كه بايد توصيه‌هاي عقل و احساس را تواماً گوش بدهند، ندهند؛ يا در كل، كه لازم است دوست داشتن يكديگر را بر مبنايي خردورزانه و معرفتي و شناختي قرار داده و احساسات و عواطف را به ميزان محاسن و خوبي‌هاي انديشه‌گي(2) طرف مقابل خرج كنند، كم‌تر يا بيش‌تر خرج كنند؛ قطعاً چيزهايي را از دست خواهند داد كه در تمام آينده‌ي مشتركشان با آن‌ها خواهد بود و با هر رفتار عقلاني يا احساسي نادرست در مواجهه با يكديگر، عقده‌اي و نقطه‌ي سياهي را در گوشه‌ي قلوبشان بر جاي مي‌گذارند كه اگر چه ممكن است در شرايط نامزدي آن را ناديده بگيرند اما اين دغدغه‌ها و گره‌هاي رواني، زماني كه ساده‌انگارانه بر روي هم تلنبار شد، تأثير زيانبار خود را آن‌چنان خواهد گذاشت كه شايد طرف مقابل را با بهت و اندوه شديد مواجه كند... و البته اگر سعي كنند دلخوري‌ها و گره‌هاي رفتاري و عقلاني و احساسي را باز نشده رها نكنند، اجازه نخواهند داد كه اين انفجار صورت پذيرد و صد البته با اين پايش مدام، چه در دوران آشنايي و چه در متن زندگي مشترك، موجبات بيمه شدن آينده‌ي زندگي‌شان را فراهم خواهند آورد.

 

پاورقي‌ها:

(1)- روش «پيش‌نوشت» ابتكار يكي از دوستان عزيز است كه اتفاقاً بسيار كاربرد دارد. بدين وسيله از ايشان تشكر مي‌كنم.

(2)- حضرت مولانا مي‌فرمايد: اي برادر تو همه انديشه‌اي / مابقي خود استخوان و ريشه‌اي

 

نوشته شده توسط احمد درفشی در هجدهم شهریور 1388 7:30 | لینک ثابت |
 

افزودن به علاقه مندي ها
صفحه خانگي سازي
ارسال ايميل / ارتباط با ما
چاپ
ذخيره صفحه

اي آزادي! تو چه‌قدر خوبي